<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">رد شبهات ملحدين </a></body></html>مجموعه دوم: دلايل علمي بر ازلي و ابدي نبودن ماده:
در اين قسمت دلايل مورد بحث را مي توان در دو بخش تقسيم بندي كرد:
بخش اول: علم جديد بر عدم ازلي بودن ماده گواهي مي‌دهد، كه در زير به دلايل آن اشاره مي‌كنيم:
1.	اكتشافات علمي در عصر كنوني ثابت كرده است كه ماده ابتدا و آغاز دارد، دانشمندان متوجه شده اند كه حركت ماده در هستي كلاً يك حركت دايره‌اي است، تمام ذرات جهان از دو جزء الكتريسيته مثبت و منفي يعني پروتون و الكترون تركيب يافته اند، و بعضي از ذرات داراي جزء سومي به نام نيترون هستند، پروتون و نيترون هسته ذره را تشكيل مي‌دهند اما الكترون در يك حالت دوران به دور مركز ذره در گردش است كه اگر اين حركت گردشي نباشد هسته مركزي الكترون را جذب خود مي‌نمود آنگاه در چنين صورتي هيچ ماده‌اي امتداد پيدا نمي‌كرد يعني در صورت نبودن آن دوران، چنانكه گفته شده است تمامي زمين بصورت يك دانه تخم مرغ در مي‌آمد، اين حركت دوراني سنت پروردگار در طبيعت است، ماه به دور زمين مي‌گردد، زمين به دور خورشيد مي‌گردد و بهمين صورت هر ذره‌اي در اين نظام هستي در حركت دوراني است، چيزي كه مي‌خواهيم بگوييم اين است كه هر چيزي كه در حال دوران است حتماً از لحاظ زماني و مكاني نقطه شورع و ابتدايي دارد كه از آنجا حركتش را آغاز كرده است.
2.	ادوارد لوثر كيسيل در جواب كساني كه معتقد به ازلي بودن ماده هستند مي‌گويد: قانون دوم از قوانين انرژي ديناميكي اشتباه اين نظريه را اثبات مي‌نمايد، علوم آشكارا ثابت مي‌كند كه اين جهان ممكن نيست ازلي باشد چون در آن بطور مستمر حرارت از اجسام سرد به اجسام گرم منتقل مي‌شود و معني آن چنين است كه جهان به سمتي حركت مي‌كند كه همه اجسام در آن به درجه حرارت مساوي برسند و مقدار معيني انرژي در نتيجه آن نابود مي‌شود و آن روز هيچ عمل شيميايي و طبيعي روي نمي‌دهد در نتيجه انرژي از حيات باقي نمي‌ماند، و حال كه زندگي هميشه بردوام نخواهد بود و عمليات شيميايي و طبيعي در مسير خويش هميشگي نيستند ما هم مي‌توانيم نتيجه بگيريم بنابراين اين هستي نمي‌تواند ازلي باشد، چون اگر ازلي بود انرژي آن مدت زمان مديدي بود كه مي‌بايست از بين مي‌رفت و آثار حيات در هستي باقي نمي‌ماند بدين صورت علوم بدون قصد به اين نتيجه رسيده است كه اين هستي سرآغازي دارد در نتيجه وجود الله را اثبات مي‌كند چون هرچيز كه آغازي دارد ممكن نيست خودش سرآغاز خود بوده باشد لذا به ناچار پديد آوردنده اي يا حركت دهنده‌اي آغازين يا خالقي كه همان معبود و إله اوست خواهد داشت.
اين دلايل قطعي علمي ثابت مي‌كنند كه ماده ازلي نيست و حال كه عدم ازلي بودنش ثابت گرديد در آنچه خواهد آمد دلايل علمي بر ابدي نبودن ماده را اراده خواهيم داد:بخش دوم: دلايل علمي مبني بر ابدي نبودن ماده:
از جمله مشهورترين آنها عبارتند از:
1.	آنچه در مورد قانون انرژي ديناميكي بيان گرديد كه در آن آمده بود: موجودات اين جهان به تدريج حرارت خويش را از دست مي‌دهد كه سرانجام به سويي حركت مي‌كند كه در آن اجسام به پايين ترين حد درجه حرارت، كه همان صفر مطلق است خواهند رسيد كه در آن روز انرژي پايان خواهد يافت و حيات ناممكن و محال مي‌گردد در زمانيكه درجه حرارت اجسام به مرور زمان به صفر مطلق مي‌رسد چاره‌اي جز اين حالت ممكن نيست و در نتيجه اين دلايل و مقدمات ما را راهنمايي مي‌كند كه ماده حتماً نهايتي دارد كه بسوی آن حركت مي‌كند.
2.	كوچك شدن و نابودي ستارگان
ذرات ستارگان هر لحظه به سبب تحولات دروني آنها از آنها جدا مي‌شوند و به سوي حرارت بسيار زياد كه توليد مي‌كند مقداري از آن تبديل به انرژي مي‌شود، و در گير و دار اين تحولات تبديل به انرژي هر لحظه مقداري از حجم و بزرگي ستارگان كاسته مي‌شود، و معني آن اين است كه سرانجام روزي خواهد رسيد كه در نتيجه اين سیر تحول تبديل ماده به انرژي از جرم ستارگان چيزي باقي نخواهد ماند.
3.	دانشمند شيمي و رياضيات چون كليفلاند كوتران مي‌گويد: علم شيمي ما را راهنماست به اينكه مواد به سمت نابودي و زوال سير مي‌كنند اما بعضي از آن به سرعت و بعضي ديگر به كندي اين مسير زوال و فنا را مي‌پيمايند. و بر اين اساس ماده ابدي و هميشگي نخواهد بود.
اين دلايل دلالت مي‌كنند بر اينكه ماده ازلي و ابدي نيست بلكه مخلوقي حادث و ساخته و فناپذير است و با اين حساب ادعاي كمونيستها مبني بر اصالت ماده و مادي بودن حيات منتفي مي گردد(1).
-------------------------------------------------------------------------------------------
1) المرجع: رسالة: الشرك في القديم والحديث، للأستاذ أبوبكر محمد زكريا، 2 / 692-712).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:13.txt">شبهه دوم</a><a class="text" href="w:text:14.txt">نظريه دوم: رشد و تكامل</a><a class="text" href="w:text:15.txt">رد و ابطال اين نظریه</a></body></html>	شبهه دوم: 
ماده داراي حركت ذاتي و دروني است و همين حركات طبيعي ماده، منشأ تغييرات و تحول و حتی حيات مي‌باشد و خارج از اين تغييرات دروني چيزي وجود ندارد كه باعث نشو و نما و تحولات گردد.
اين شبهه از سه جزء تركيب يافته است:
1.	تغيير و تحول دروني چيزي كه كمونيستها سخن را به آن شروع مي‌كنند.
2.	اعتقاد به ريشه مادي حيات و نشو و نماي آن از ماده كه كمونيستها بعد از طرح نظريه داروين به آن گرايش يافتند و مدعي شدند اين مسئله موافق همان نظريه قبلي ماست.
3.	خلق و حيات را به طبيعت نسبت دادند و اين امر در ابتدا ناشي از اين بود كه آنها به بحث از خالق يا سبب هستي اهميت نمي‌دادند و اين را اظهار نمودند تا بوسيله آن از كنيسه و خداي آن بگريزند.
در مورد جزء اول تحول و تغييرات ذاتي ماده مي‌گوييم:
در اين مورد آنها خواسته‌اند سعي كنند ظاهر حيات را در ماده خلاصه كنند و چون خداوند متعال را انكار كرده اند لذا مي‌بايست تفسيري براي شكل گيري هستي از ماده اوليه جهان كه فاقد حيات و احساس و درك و شعور است بيابند كه چگونه واجد اين كمالات گشته است، لذا مسئله تحول ذاتي ماده را مطرح كرده اند و گفتند: همان ماده اوليه است كه ارتقاء يافته و حيات را آفريد، چيزي كه از ماده اوليه كاملتر است سپس از همان حيات اوليه، احساسات عالي ايجاد و در ادامه تحولات ذاتي ماده به مرحله تفكر گام نهاد و ظرف هر آن چيزي شد كه در هستي بوجود آمد. بدينصورت ماده توانست در ذات خويش ظرف كمالاتي شود كه نداشت تا جاييكه مغز را براي تفكر ابداع نمود.
قبل از بحث و مجادله در اين مسئله مي‌خواهيم سؤالي مطرح كنيم و آن اينكه: كدام دليل علمي بر اينكه روح و فكر و احساس ثمره‌اي از محصولات ماده اند وجود دارد؟
دقيقترين برهاني كه كمونيستها بر اين ادعا تا كنون اظهار داشته اند اين است كه: حيات از حرارت آفريده شده و آن نيز به نوبه خويش از حركت آفريده شده است. با اين حال از جمع كردن حركت و حرارت، حيات حاصل مي‌شود. يعني حركت + حرارت = حيات.
و ما به سوي 