فس منكري كه بر اساس ماركسيسم سلامتي معرفت ما را از بين برده مي‌رويم تا ببينيم كه آيا بر اساس تطبيق علمي حركت + حرارت = حيات است؟
ما از كساني كه معتقد به جمع كردن اين دو امر ظاهر به همين سادگي هستند و يا بوسيله هر عمليات شيمايي ديگر مي‌توانند حقيقت حيات را كشف كنند، سؤال مي‌كنيم حتماً خبر كنفرانس علمي توسط شش نفر از دانشمندان معروف جهان در سال 1959م كه در شهر نيويورك منعقد گرديد را شنيده اند كه يكي از آنها به نام اوبارين استاد شيمي در زمينه حيات در آكادمي علوم روسيه بود، آنها براي فهم اصل حيات و چگونگي پيدايش آن بر روي زمين و شناخت امكان ايجاد آن از طريق عمليات شيميايي اقدام به تشكيل آن كنفرانس نمودند در خاتمه كنفرانس، بر اين امر اتفاق نمودند كه: مسئله حيات هميشه پوشيده بوده است و اميد نيست كه علم روزي به آن پي‌ببرد، سر حيات بسيار پيچيده‌تر از آن است كه با تركيب چند عضو معين با ظواهر خاص طبيعي بوجود آيد.
پس حقيقتي كه تا امروز دانشمندان اعم از مسلمان و كافر بر آن اتفاق داشته اند اين است كه: علم تا به امروز چيزي از حيات و روح را درنيافته است. آيا با اين اوصاف از جمع كردن حرارت و حركت به همين سادگي مي‌توان حيات را بوجود آورد؟ از جمله مسائلي كه شكي در آن نيست، اين است كه هركدام از حرارت و حركت از جمله بارزترين خصوصيات حيات هستند، اما خواص شيء نمي‌تواند تعبير كننده جوهر ذاتي آن شيء باشد چيزي كه قيام شيء وابسته به اوست و اين يك قاعده منطقي است، مثلاً آب در حالت جوشيدن بوسيله حرارت و حركت توصيف مي‌شود اما آب همين دو خصوصيت تنها نيست بلكه اينها دو خصوصيت از خصوصيات آب حيات هستند كه به مانند هيدروژن و كربن و اوزون و اكسيژن و ديگر عناصر اساسي ما را به حيات رهنمون مي‌گردانند اما جوهر و ذات حيات چيزي ديگر است كه انسان از آن اطلاع نمي‌يابد.
به همين منظور انگلس گفته است: تا زمان فعلي هنوز اين امكان براي انسان روي نداده است كه در مورد چيز بخصوص به عنوان اصل، انگشت بگذارد. اين اعترافي از اوست در مورد اينكه تا كنون در خصوص مسئله حيات آنها به نتيجه ثابت علمي نرسيده اند و اين سخن نه تنها ادعاهاي دروغيني است بلكه در تعارض با مبادي و اصل عقلي نيز هست. انسان توسط ماده ساخته نشده است چون مصنوع نمي‌تواند محيط بر صانع خود باشد انسان چه بسيار بر ماده احاطه پيدا مي‌كند و بر او تأثير مي‌نهد و حتي بوسيله قدرت فكري خويش او را تحت عمليات رياضي قرار مي‌دهد و اين ممكن نيست مگر اينكه در طبيعت انسان چيزي باشد كه بالاتر از تركيبات ماده است و با همه خصوصياتي كه از ماده شناخته شده و معروف است فرق دارد، ماده اولي كه فاقد تركيبات اولي است و حيات و احساس ندارد و قادر به فهم نيست و ذاتاً قادر به پيمودن مسير تعالي و كمال نمي‌باشد و نمي‌تواند چيزهايي را بسازد كه از خودش كاملتر و مترقي‌تر باشد چون كسي كه چيزي را نداشته باشد قادر به بخشش آن نيست اينكه ناقص كاملتر از خود را بسازد درست مانند اين است كه عدم و نيستي ذاتاً به وجود تحول يابد. چون هرچيزي كه بوجود مي آيد در واقع عدم محض بوده است و عدم محض جز قوه‌اي همسان با خود يا قويتر از خود نمي‌تواند بوجود آورد، ماده‌اي كه كور و ناشنوا و نادان است نه قويتر و نه همسان ماده‌اي است كه زنده است و داراي اراده و احساس مي‌باشد بلكه بسيار در مرتبه پايين تري قرار دارد بنابراين بسيار واضح است كه از توليد بهتر از خود عقيم مي‌باشد.
اين ادعا كه حيات نتيجه تغيير و تحول ذاتي ماده باشد را كمونيستها در ابتداي امر اظهار داشتند و اظهار نمودند كه ماده از کمیت به كيفيت تحول مي‌يابد و بطور تصادفي در ماده چيز ديگري بوجود مي‌‌آيد، لذا حيات جز نتيجه‌اي از اين تصادفات در بعضي از مراحل حركت تكاملي ماده نمي‌باشد و نمونه‌اي كه بيان مي‌دارند آب است هنگامي كه به جوش مي‌آيد حرارتش فزوني مي‌يابد و زماني كه درجه حرارت آن به 100 درجه مي‌رسد تبديل به بخار مي‌شود و در بعضي تغييرات ديگرش اشكال ديگر مي‌يابد.
به آنها گفته مي شود: تحول و تغيير در امثال اين امور باعث ايجاد چيز ديگري مي‌شود اما تغيير ذاتي نيست بلكه بواسطه كار است؟ آيا امكان دارد در مادة مرده‌اي به شيوه تجربي حيات را ثابت كرد؟
از اين گذشته اين اصل ماركسيستي را نمي‌توان بصورت يك قانون عمومي در طبيعت درآورد كه قابل انطباق بر هر حركت طبيعي باشد، علوم تجربي آن را اثبات نمي‌كند اگر قابل تصديق در بعضي مثالها باشد در هزاران مثال ديگر صادق نيست.
تراكم و افزايش كميت هميشه باعث تغيير كيفي نيست مگر در صورتي كه ساختار وجودي آن شيء مقتضي آن باشد. مشاهدات ثابت نموده است هر حالت تغييري در جهان داراي شروطي معين در نظام مخصوص و سنتهاي ثابت است هرگاه واجد شروط مذكور باشد تغيير متحقق خواهد گرديد، براي نمونه: الف: تخم مرغ هرگاه در درجه حرارت معين و ميزان رطوبت معلوم قرار گيرد جنين آن در داخل پيوسته تخم مرغ ايجاد و به تدريج شروع به رشد در جهت كمال مي‌نمايد و در آخر هفته سوم كامل خواهد شد و از داخل شروع به زدن پوسته نموده تا اينكه او را مي شكند و آنگاه از غلافش خارج و وارد هواي آزاد مي‌شود تا بار سفرش را به زمين آغاز نمايد.
تغيير حاصل گشته اما بر خلاف آنچه در ماركسيسم ادعا شده چيزي كه باعث ايجاد تغيير گرديده انباشته شدن حرارت و تراكم رطوبت نبوده است  بلكه ثابت ماندن درجه حرارت و دما به جنين كمك كرده اند تا در داخل تخم مرغ به تدريج در مدت زماني كه در نظام آفرينش براي ايجاد تخم منظور گرديده شكل گيرد و تكوين يابد كه اگر درجه حرارت و دما بيشتر از مقدار تعيين شده در نظام هستي براي ايجاد جوجه متراكم مي‌گرديد تخم مرغ گنديده و نطفه جنين هلاك مي‌شد و اگر بمقدار زياد دماي آن افزايش مي‌يافت تخم مرغ مي‌سوخت.
بنابراين نظام هستي، نظام معين مقدار مقادير براي هر چيز در ضمن خطوط ثابتي است، لذا تغييرات آن نتيجه تراكمات آن نيست و اين حقيقتي است مشاهدات و تجارب علمي بر آن گواهي مي‌دهد و اين همان چيزي است كه خداوند متعال آن را آشكار و بيان داشته است. (وَکُلُّ شَيْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ)(رعد: 8). «و هر چيزى به نزد او به اندازه است»
همين يك مثل براي اثبات نقض ايده تراكم مورد ادعاي كمونيست‌ها در ابتدا كافي است، چيزي كه مدعي هستند قانون شامل و عام براي همه تغييرات در نظام هستي است و همچنين همين مثال براي اثبات نقض ايده تغييرات سريع و جهشي است، چون امورات مربوط به تغيير غالباًَ تدريجي است و جهش و تدافعي نيست.
ب: موجودات زنده از زماني كه آميزش جنسي صورت گرفت تخم نر و ماده با هم مخلوط گرديد حركت وجوديش آغاز مي‌شود و نمو تدريجي او شكل مي‌گيرد و آن هنگام كه شروط لازم براي ظهور حيات را پيدا مي‌نمايد حيات در او ايجاد مي شود آنگاه تحت نظام رشد تدريجي قرار گرفته تا آن هنگام كه جنين كامل مي‌شود آنگاه از مادر متولد گشته و تا زمان 