لسرد نشد و پيوسته براي هدايت قوم و فراخي دلهايشان دعا مي کرد تا اسلام را بپذيرند.         
جبرئيل -عليه السلام- پس از سفر پرمشقت پيامبر صلى الله عليه و سلم به نزد آن حضرت صلى الله عليه و سلم آمده و گفت: {لقد بعثني ربي إليك لتأمرني بأمرك، إن شئتَ أطبقتُ عليهم الأخشبيْن (اسم جبلين)، فقال صلى الله عليه وسلم: (بل أرجو أن يُخْرِجَ الله من أصلابهم من يعبد الله وحده لا يشرك به شيئًا)} [متفق عليه] يعني: « مرا پروردگارت بسويت فرستاده تا مرا دستور دهي هر گونه که بخواهي  دو کوه بزرگ مکه را بر سر شان فرود آرم.
پيامبر صلي الله عليه و سلم فرمود: اميدوارم خداوند از نسل شان کساني را پديد آورد که خداي واحد را پرستش نموده و به او چيزي را شريک نياورند.»
رسول الله صلي الله عليه و سلم به نصرت و ياري خداوند اطمينان داشت. اين موضوع در پاسخ ايشان صلي الله عليه و سلم به حضرت ابوبکر رضي الله عنه، درحين حضورشان در غار و زماني که مشرکان در تعقيب آنان بودند، مشاهده مي گردد، که بااطميان و ايمان کامل فرمودند: {لا تحزن إن الله معنا} [توبة: 40] يعني: « اندوه مدار كه خدا با ماست.»

اميدواري حضرت نوح -عليه السلام-: 
حضرت نوح -عليه السلام- پيوسته و تا نهصد و پنجاه سال به دعوت قومش به سوي ايمان به خداوند ادامه مي داد. در اين کار دلسردي و ملالت و خستگي را به خود راه نمي داد و شب و روز، آشکارا و نهان، در خلوت و به صورت علني، به دعوت آنان مي پرداخت و از هر راهي دعوتش را به اميد ايمان آوردن قومش به خداوند متعال تلاش نمود: {قال رب إني دعوت قومي ليلاً ونهارًا. فلم يزدهم دعائي إلا فرارًا . وإني كلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا أصابعهم في آذانهم واستغشوا ثيابهم وأصروا واستكبروا استكبارًا. ثم إني دعوتهم جهارًا. ثم إني أعلنت لهم وأسررت لهم إسرارًا} [نوح: 5-9] يعني: « [نوح] گفت پروردگارا من قوم خود را شب و روز دعوت كردم. و دعوت من جز بر گريزشان نيفزود. و من هر بار كه آنان را دعوت كردم تا ايشان را بيامرزى انگشتانشان را در گوشهايشان كردند و رداى خويشتن بر سر كشيدند و اصرار ورزيدند و هر چه بيشتر بر كبر خود افزودند. سپس من آشكارا آنان را دعوت كردم. باز من به آنان اعلام نمودم و در خلوت [و] پوشيده نيز به ايشان گفتم.»
خداوند متعال به او وحي فرمود که کسي ديگر، به جز پيروانش، همراه او ايمان نخواهد آورد. او يک کشتي ساخت و خداوند او و ديگر مؤمنان را نجات داد.

اميد حضرت يعقوب -عليه السلام-:
خداوند سبحانه و تعالي پيامبرش يعقوب -عليه السلام- را به از دست دادن دو فرزندش، يوسف و بنيامين، مبتلا ساخت. او براي آنان بسيار اندوهگين شد، تا جاييکه بينايي خود را از دست داد. لکن حضرت يعقوب -عليه السلام- همچنان بر قضاي پروردگار صابر و شکيبا باقي ماند و از بازگشت فرزندانش نااميد نگشت و اميد و آرزوي او به خداوند سبحان لحظه اي کم نشد و پيوسته به اميدوارتر مي شد. از ديگر پسرانش مي خواست تا دنبال آن دو بگردند چرا که اميد به خداوند بسته بود و مي گفت: {يا بني اذهبوا فتحسسوا من يوسف وأخيه ولا تيأسوا من روح الله إنه لا ييأس من روح الله إلا القوم الكافرون} [يوسف: 87] يعني: « اى پسران من برويد و از يوسف و برادرش جستجو كنيد و از رحمت ‏خدا نوميد مباشيد زيرا جز گروه كافران كسى از رحمت‏ خدا نوميد نمي شود.»، خداوند نيز آرزوي او را برآورده کرد و بينايي و فرزندش را به او بازگرداند.

اميدواري موسى -عليه السلام-: 
در عملکرد حضرت موسي عليه السلام بهمراه قومش اميد و اطمينان به نصرت و ياري خداوند بشکلي کاملاً مشخص و ملموس بود. زمانيکه فرعون و سربازانش درپي آنان بودند. قوم موسي گمان مي کردند که فرعون آنان را درمي يابد و با ديدن فرعون که به آنان نزديک مي شود، و جز دريا راه فراري ندارند، احساس يأس و نااميدي مي کردند و به موسي گفتند: {إنا لمدركون}
[شعراء: 61] يعني: « ما قطعا گرفتار خواهيم شد.»
پيامبر خدا حضرت موسى -عليه السلام- با تمام ايمان و يقين به آنان فرمود: {قال كلا إن معي ربي سيهدين} [شعراء: 62] يعني: « گفت چنين نيست زيرا پروردگارم با من است و به زودى مرا راهنمايى خواهد كرد.» آنگاه خداوند متعال به او امر نمود تا عصايش را به رودخانه بزند و آب آن به دو نيم گشت و موسي عليه السلام همراه قومش از آن به سلامت گذشتند. دوباره آب رودخانه به حالت قبلي خود برگشته و فرعونيان همگي در آن غرق شده و موسي عليه السلام و قومش نجات يافتند.

اميدواري حضرت ايوب -عليه السلام-: 
خداوند متعال حضرت ايوب -عليه السلام- را با جان و مال و اولادش به بوته ي آزمايش نهاد و او هرگز اميد خويش را به ياري خداوند و رهايي اش از ان مصيبت ها از دست نداد. او همواره به درگاه خداوند دعا و نيايش مي کرد. خداوند متعال مي فرمايد: {وأيوب إذ نادى ربه إني مسني الضر وأنت أرحم الراحمين} [انبياء:83] يعني: « و ايوب را [ياد كن] هنگامى كه پروردگارش را ندا داد كه به من آسيب رسيده است و تويى مهربانترين مهربانان.» خداوند اميد و آرزوي او را رد ننمود و آن را برآورد و او را شفا داد و از بيماري رهايي بخشيد و عوض آنچه را از دست داده بود به او عطا فرمود.

اميد و کار:
اميد داشتن به خداوند و چشم داشتن به آمرزش او مايه ي تلاش و کوشش بيشتر است و نه باعث تنبلي و خيال واهي. خداوند در قرآن کريم مي فرمايد: {فمن كان يرجو لقاء ربه فليعمل عملاً صالحًا ولا يشرك بعبادة ربه أحدًا} [كهف:110] يعني: « بگو من هم مثل شما بشرى هستم و[لى] به من وحى مي شود كه خداى شما خدايى يگانه است پس هر كس به لقاى پروردگار خود اميد دارد بايد به كار شايسته بپردازد و هيچ كس را در پرستش پروردگارش شريك نسازد.» همچنين مي فرمايد: {إن الذين آمنوا والذين هاجروا وجاهدوا في سبيل الله أولئك يرجون رحمت الله والله غفور رحيم} [بقرة: 218] يعني: «آنان كه ايمان آورده و كسانى كه هجرت كرده و راه خدا جهاد نموده‏اند آنان به رحمت‏خدا اميدوارند خداوند آمرزنده مهربان است.»
بنابراين انسان نبايد بگويد: من به خداوند اميد دارم و گمان نيکو مي برم، و همانوقت در مسيري که وظايفش را در بجاي آوردن اوامر و واجبات پروردگار و در ترک هرآنچه خداوند نهي کرده است حرکت ننمايد. چنين کسي انساني فريبکاري است که خودش را به سخره گرفته است. 
روايت مي شود که پيامبر صلى الله عليه وسلم فرموده اند: (حسن الظن من حسن العبادة) [ابوداود و احمد] يعني: «گمان نيکو بردن از پس عبادت نيکو مي آيد.»

فضيلت اميدواري:
اميدواري انسان را پيوسته به سوي کار و تلاش سوق مي دهد. اگر اميدواري نباشد، انسان دست از ادامه ي زندگي اش مي شست و از مواجهه با مشکلات و دشواري ها شانه خالي مي کرد و يأس و نااميدي قلبش را در سلطه ي خود گرفته و مشتاق مرگ و نيستي مي گشت. براي همين گفته اند: يأس تسليم قبر گشتن است، و اميد نور زندگي است.
يا اينکه: نوميدي با زندگي ممکن نيست و زندگي با نوميدي محال است.

به قول شاعر:
لا خير في اليأس، كُلُّ الخير في الأمل
أَصْلُ الشجـاعـةِ والإقدام ِفي الرَّجُـ