<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">زن در اسلام</a></body></html>خداوند متعال مي فرمايند: « هنگامي كه از زنان چيزي خواستيد آن را از پشت پرده بگيريد، اين كار پاكيزه تر است براي قلبهاي شما و قلبهاي ايشان»
حجاب پاكي است براي قلبهاي مؤمنين زيرا چشم هنگامي كه چيزي را نديد بسوي آن اشتياق پيدا نمي كند به اين خاطر نديدن زن بيگانه براي هر دو طرف بهتر است از طرف ديگر لحن صحبت تأثير زيادي بر مردان دارد بطوري كه خداوند خطاب به زنان پيامبر مي‏فرمايند: «اي همسران پيامبر شما مانند زنان ديگر نيستيد اگر از خداوند پروا داريد پس به ناز سخن مگوييد چه بسا با اين كار كسي كه در دلش مرض و بي عفتي وجود دارد نسبت به شما طمع ورزد (و در دلش نسبت به شما افكار بد داشته باشد) و گفتار شايسته بگوييد».پيامبر اكرم صلي الله عليه و سلم مي فرمايند: «خداوند متعال حيا را دوست دارد و شما را مي پوشاند». باز ايشان مي فرمايند: «هر زني كه لباسش را در غير خانه اش خارج كند خداوند متعال پوشش خود را از اين شخص بر مي دارد»
هر كس كه حجاب خود را كنار گذارد خداوند نيز حجاب خودش را از او كنار مي زند و عيبهاي او را در ملأ عام بر ملا مي سازد.حجاب و غيرت در كنار هم قرار مي گيرند. مردي كه غيرت داشته باشد هيچگاه دوست ندارد كه نظر نامحرمان بسوي زن و دخترش باشد در اين مورد حضرت علي - رضي‏الله عنه-  مي فرمايند: «به من خبر رسيده كه مردان كفار در بازار مزاحم زنان شما مي شوند، آيا شما غيرت نداريد؟ در واقع كسي كه غيرت نداشته باشد خيري در او نيست»
اين دستور خدا و بزرگان دين ما در رابطه با حجاب بود اما ببينيم اروپاي نوين با اين واجب اجتماعي چگونه برخورد كرده است.وقتي كه فلاسفه و دانشمندان اروپايي در قرن هجدهم به دفاع از حقوق فرد پرداختند و دروازه هاي حريت و آزادي را به روي افراد گشودند در جامعة اروپا تمدن فاسدي حكومت مي كرد. اين حكومت از تركيب نظام اخلاقي ، فلسفة زندگي مسيحيت، و نظام فئوداليستي تشكيل شده بود. اين سه عامل خارجي روح بشريت را به قيود سنگين و غير طبيعي محدود ساخته بود.
نظرياتي را كه دانشمندان نوين اروپا براي از بين بردن اين نظام فاسد و ايجاد نظام پيشنهاد كرده بودند به شكل انقلاب كبير فرانسه عرض اندام كرد تا آنكه بعد از گذشت زمان روزگار به شكل موجود فعلي در آمد تا جايي كه نظرات اساسي و اصولي بنيان اجتماعي اروپاي نوين بصورت سه اصل زير تدوين شد: 1- مساوات بين زن و مرد 2- آزادي زنان در امور زندگي 3- اختلاط و آميزش مطلق بين زن و مرد.
آنان از معني مساوات چنين فهميدند كه بايد زن و مرد در امور بشري و ارزش اخلاقي مساوي باشند و زن در زندگي اجتماعي همان اعمالي را انجام دهد كه مرد انجام مي دهد و همانطور كه مردان در سابق از قيود اخلاقي آزاد بودند زنان نيز از همان بي بند و باري برخوردار باشند. اين برداشت غلط از مساوات زن را از اداي وظيفة فطري و طبيعي اش كه بقا و ادامه نسل بشر است نه تنها غافل بلكه منحرف ساخت و تمام ابعاد وجودي او را از حركات و اعمال سياسي، اقتصادي، و اجتماعي به خود مشغول ساخت و شخصيت فطري او را از بين برد. موضوع انتخابات و وظايف رسمي، رقابت با مردان در تجارت و صنايع آزاد، شركت در مسابقات ورزشي، تئاتر، مجالس رقص و لهو و لعب و ديگر اسباب تفريح كه دستاورد اين تمدن ظاهر فريب مي باشند و حيا مانع از ذكر آنها مي گردد و او را از وظيفة اصلي اش باز داشت و او را از انجام برنامة زندگي اش كه قبول تكاليف زندگي زناشويي، تربيت اطفال، سر و سامان دادن به خانواده بود بازداشت.
استقلال زنان در امور زندگي و مسائل اقتصادي باعث بي نيازي آنان از مردان گرديد. قاعده و رسم قديم بر اين بود كه مرد در بيرون از خانه كار مي كرد و زن مشغول تدبير امور منزل مي گرديد ولي اين نظريه در عصر جديد تغيير كرد و مرد و زن هر دو به كار پرداختند و هتل ها و شركت ها جاي خانه را گرفتند. بنابراين ديگر رابطه و نيازي جز ارضاي غريزة حيواني شهوت بين زن و شوهر باقي نماند و كاملا واضح است كه فقط ارضاي غريزة حيواني زن و مرد را مجبور نمي سازد كه در يك خانه زندگي نمايند و زندگي زناشويي مستمر و هميشگي داشته باشند. زيرا زني كه خودش كار مي كند و همة كارهاي خودش را انجام مي دهد در زندگي روزانه اش نياز به سرپرست ندارد كه از او فرمان ببرد . اين زن به خود مي گويد براي چه با چنين مردي ازدواج كنم؟ و چرا خودم را بي خود به تحمل قيدهاي اخلاقي و بار سنگين قانون سازم؟ در ضمن تفكر معصيت و گناه و ندامت نيز با از بين رفتن دين در اذهان ، رنگ باخته است و از طرف اجتماع هيچ خطري را احساس نمي كنند بلكه اجتماع آنان را براي اين برنامه ها تشويق مي كند. آخرين چيزي كه اين زنان از آن خوف دارند فرزندي است كه از اين طريق بوجود مي آيد ولي وسائل امروزي اين خوف و هراس را نيز از بين برده است ابتدا از وسائل جلوگيري از بار داري، و اگر مؤثر واقع نشد سقط جنين و اگر نشد كشتن يا رها كردن نوزاد در كوچه ها و بازارها...
فراواني اختلاط و آميزش بدون قيد و شرط سبب شد تا آرايش، نمايش زينتها و بي بند و باري در زنان زياد شود زيرا جاذبة جنسي بين زن و مرد داراي قدرت و كشش غير قابل انكاري است و اختلاط دو جنس و دستيابي آسان به جنس مخالف بدون پذيرفتن مسئوليت‏ها و مشكلات اين قدرت و كشش را زياد مي كند. اين اختلاط در جهان منجر به افزايش زنان فاحشه شد تا جايي كه تعداد اين زنان در فرانسه قبل از جنگ جهاني اول به نيم مليون نفر رسيد. يكي ديگر از مضرات آميزش زن و مرد. طغيان شهوات جنسي بود. شبكه اي از ثروتمندان جهان نيز با در دست گرفتن جرايد و روزنامه ها و سينماها به اين امر دامن مي زدند تا هم بازار بهتري به دست بياورند و هم مشتري بيشتري كسب كنند.قاضي بن لندي كه رئيس دادگاه جنايي نوجوانان در شهر «نور» آمريكاست در كتابش بنام تمرد نسل جوان مي نويسد: «كودكان در آمريكا طوري هستند كه زودتر از حد معمول بالغ مي شوند و از سنين خردسالي احساس و هيجان جنسي در ايشان زنده مي شود.»
قاضي مذكور 312 دختر را مورد بررسي قرار مي دهد و چنين نتيجه مي گيرد كه در بين آنها 255 دختر كه سنشان بين يازده تا سيزده سال بود به سن بلوغ رسيده بودند و در ايشان علايم شهواني مشخص بود دكتر مزبور مي نويسد كه در شهر بالتيمور در مدت يك سال تعداد يك هزار شكايت موجود بوده كه تمام آنها در رابطه با ارتكاب زنا با دختران كمتر از 12 سال مي باشد. اين بود نتيجه و ثمرة ابتكاري كه محيط جديد براي زنان بوجود آورده بود.
يك نويسندة آمريكائي مي گويد: اوضاع و شرايطي كه اكثريت مردم ما در آن زنگي مي كنند چنان از فطرت بدور است كه پسران و دختران از سن پانزده سالگي مبتلا به فساد اخلاقي مي شوند و اين كار چه سرنوشت بد و نافرجامي دارد زيرا اين رغبت و علاقة شديد در اين سن و سال در كنار خود خطرها و ضررهاي زيادي دارد كه كوچكترين نتيجه اش اين است كه دختران فرار مي كنند و ...
از ديگر آثار اختلاط بي قيد 