نظر ساير امكانات (كاغذ و قلم و افراد با سواد و...) نيز در مضيقه بوده اند. 

2-	پيامبر صلی الله علیه و سلم  هر حديثي را به مناسبتي خاص فرموده بودند (مشهورترين آن: (حديث من كنت مولاه فعذا علي مولاه)
كه پيامبر صلی الله علیه و سلم ، آنرا به خاطر کدورت عده اي با حضرت علي فرمودند ولي شيعه از آن برداشت خلافت منصوص كرده است) خوب ما مي دانيم كه نقل همين حديث باعث وجود چه تفرقه عظيمي در امت اسلامي و انشعاب دائمي آن به شيعه و سني شد و چه خونها كه ريخته نشد و... خوب اگر حضرت عمر اجازه مي داد هر كسي هر حديثي را به دلخواه خود بيان كند و تحليل خودش را بر آن بار كند كه ريشة اسلام در همان قرن اول هجري كنده شده بود! 
3-	با روحيه اي كه از اعراب  و شرايط آن روزگار سراغ داريم بسيار محتمل بوده كه آنها احاديث را با آيات قرآن مخلوط كنند زيرا گوينده و ناقل هر دوي آنها پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم  بوده است. البته براي ما كه در قرن بيستم هستيم شايد اين نكته اي عجيب باشد ولي مطمئن باشيد اگر حضرت عمر اجازه مكتوب كردن احاديث را داده بود اكنون قرآني كه در دست ما بود داراي چنين درجه اي از خلوص و اطمينان نبود و چه بسا سرنوشتي بدتر از تورات و انجيل را پيدا مي كرد. يك نفر عرب بدوي براي آموختن قرآن، به نزد عبدالله مسعود مي آيد (شيعه اين شخص را خيلي قبول دارد) عبدالله ابن مسعود آنچه تلاش مي‌كند نمي‌تواند تلفظ طعام الاثيم را به آن عرب بياموزد پس در انتها عصباني مي‌شود و به آن عرب مي‌گويد: مي تواني بگويي طعام الفجار؟! و آن عرب مي‌گويد: آري!!! خوب، حتماً رگهاي گردن هر شيعه يا سني با شنيدن اين موضوع سرخ مي‌شود. پس مطمئن باشيد اگر همين سهل انگاريها در كتابت قرآن يا احاديث رخ مي داد چها كه مي شد؟ و چها كه نمي شد!!! 
-	پيامبر اکرم صلی الله علیه و سلم  هر حديثي را در موقعيتي خاص بيان مي کردند و برخي احاديث نيز ناسخ و منسوخ دارد آيا تصميم حضرت عمر بازتاب طبيعي از چنين شرايط رئاليستي نبوده است؟
-	در زمان حيات پيامبر اکرم صلی الله علیه و سلم  يکي از کاتبان وحي به نام عبدالله ابي سرح در آيات قرآن دست مي برد و بعد فرار مي کند و به مکه مي رود خوب وقتي کسي از خدا نمي ترسد و جلوي چشم پيامبر صلی الله علیه و سلم  چنين کاري آن هم با قرآن مي کند چه تضميني است براي وقتي که پيامبر اکرم صلی الله علیه و سلم  از جهان رفته اند و نمي توانند مچ دروغگو را بگيرند؟ آن هم با احاديث كه بلاغت قرآن را نداشته و امكان جعل آن بوده است. 
--------------------------------------------------------------------------------------
1) جالب است اگر به قول شيعه  300 آيه قرآن درباره علي است . عمر نبايد نگران نابودي قرآن مي بود زيرا شما علت سوزاندن احاديث توسط عمر را کتمان فضايل علي مي دانيد !!! •	برخي مي گويند چرا هنوز بدن مبارك پيامبر صلی الله علیه و سلم  دفن شده عده اي در سقيفه مشغول انتخاب خليفه بودند؟ البته براي ما كه در قرن بيستم در نظامات خاص شهري و دولتي زندگي مي كنيم مساله عجيب است زيرا ما از زاويه ديد خود به موضوع نگاه مي كنيم ولي لحظه اي به آن زمان برويم:
-	تمام مورخين متفق القولند كه قبل از هجرت پيامبر صلی الله علیه و سلم، بين دو قبيلة اوس و خزرج نزاعي تاريخي و طولاني وجود داشته و حتي يكي از علل موفقيت پيامبر صلی الله علیه و سلم  در جلب دعوت انصار و هجرت به مدينه ريشه در همين اختلاف آنها دارد. 
-	ابوبكر از كودكي با پيامبر صلی الله علیه و سلم  همنشين بوده و در طول 23 سال بعثت پيامبر صلی الله علیه و سلم ، لحظه اي از كنار او دور نشده است. ضمن اينكه او در همان فرهنگ رشد كرده و دقيقاً عادات قومي و قبيله اي را به خوبي مي دانسته. او مرد مصلحت انديش و پخته اي بوده و قريش در همه زمينه ها با او مشورت مي كرده است. آيا مي توان تصور كرد كه او از رقابت ديرينه اوس و خزرج با يكديگر و احتمال نزاع بين اين دو قبيله در صورت انتخاب خليفه از بين يكي از دو قبيله، بي خبر بوده است؟ پس آيا تشخيص او درست نبوده كه اگر به سقيفه نرود و سرگرم تدفين پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم  شود ريشه اسلام در جا كنده خواهد شد. (با عنايت به اتفاقات بعدي، احتمال حمله قبايل راهزن به مدينه، شورش گسترده اهل رده و سرپيچي از خواندن نماز و پرداختن زكات به اضافه نقشه هايي كه ابوسفيان در سر داشته و اقوام پراكنده و زخم خوردة يهود و...) (آري براي ما كه در قرن بيستم، گوشة گرم اتاق خود نشسته ايم و از شرايط 14 قرن پيش بي خبريم بسيار راحت است كه حكم تكفير ديگران را صادر كنيم)

-	در آن زمان در عربستان شمالي (از جمله مدينه(1) ) شيوة انتخاب رهبر بر مبناي شوري و آراء اكثريت مردم بوده است. و مانند اكنون، روز انتخابات از قبل تعيين نمي‌شده و صندوق راي و ابطال آراء و از اين موارد وجود نداشته و اگر مردم با كسي دست بيعت مي دادند ديگر كار تمام مي شد و محال بود بيعت خود را بشكنند.(2)  با توجه به نكات فوق، مجسم كنيد اگر ابوبكر و حضرت عمر در صحنه حاضر نمي شدند چنانچه يك نفر از بني اميه خليفه مي شد و يا يك نفر از قبيله خزرج، آنوقت چه بلايي بر سر اسلام مي‌آمد؟ و مسلماً به جاي اخذ بيعت اجباري از حضرت علي(ع)، تمام بني هاشم را از دم تيغ مي‌گذراندند.
-	مي دانيم كه شرايط با رحلت پيامبر صلی الله علیه و سلم  بسيار حساس شد و تعدادي از قبايل پس از شنيدن خبر وفات پيامبر صلی الله علیه و سلم ، مرتد شدند و هر لحظه امكان گسترش اين ارتداد وجود داشت. به علاوة امكان حمله قبايل راهزن به مدينه و...
-	افرادي مانند ابوسفيان بسيار علاقه داشتند كه اوضاع به وضعيت سابق برگردد و مهمترين دليل آن: اصرار ابوسفيان با بيعت با حضرت علي (ع) بوده كه تمام مورخين آنرا تاييد كرده اند و حضرت علي (ع) نيز به او پاسخ مي دهند كه چقدر كينة تو نسبت به اسلام طولاني شد. اكنون بايد پرسيد ابوسفيان چه نقشه هايي در سر داشته‌؟(3)  والله اعلم.
-	اكنون در كنار اين مسائل بحراني در تاريخ مي خوانيم كه در سقيفه ضمن جر و بحثهاي حادي كه ميان انصار و مهاجرين در خصوص انتخاب خليفه در مي گيرد دستها به قبضه شمشير نزديك مي‌شود!(4)  اكنون با جمع بندي تمام اين موارد: تدفين پيامبر صلی الله علیه و سلم  مهمتر بوده يا انتخاب خليفه‌؟ ضمن اينكه حضرت علي (ع) و ابن عباس و... عهده دار اين وظيفه بوده‌اند.(5)  و ضمن اينكه پيامبر اكرم صلی الله علیه و سلم  صلح ميان مسلمانان و جلوگيري از تفرقه و خونريزي را برترين و مهمترين وظيفه هر مسلمان مي دانسته اند... 
-	در انتها لازم به ذكر است كه در برخي از منابع آمده كه عمر و ابوبكر پس از نماز بر پيامبر صلی الله علیه و سلم  به سقيفه رفتند. البته احتمال صحت اين روايت زياد است زيرا در رواياتي ديگر مي خوانيم كه ابوعبيده جراح و زيد ابن سهل، قبر پيامبر صلی الله علیه و سلم  را ترتيب دادند و طبق روايات قطعي مي دانيم كه ابوعبيده در سقيفه حاضر بوده و جزء اولين نفراتي بوده كه با ابوبكر بيعت كرده و در پيروزي او سهم به سزايي داشته است. پس