ي كرده و سپس از آن، مفهوم امامت را برداشت كرده و آرام آرام كار را به جايي مي كشانند كه مقام امامت را بالاتر از نبوت اعلام مي كنند! و در نتيجه معناي سخن پيامبرصلی الله علیه وسلم اينگونه مي شود: هركس من خليفه او هستم علي هم رهبر و خليفه و حاكم بر اوست! خدايا دوست بدار هر كه او را دوست دارد و دشمن باش با دشمن او. البته پيامبر اكرم دقيقاً براي اينكه كسي معناي خلافت را از كلمه مولي برداشت نكند در ادامه، سخن از دوستي و دشمني دارند. 
البته علامه اميني در كتاب الغدير بحثي را باز كرده اند با اين نتيجه گيري كه بيشتر علماي علم عرب كلمه مولي را به معناي اولي تعريف كرده اند ولي 1- در اين خصوص اتفاق نظر وجود ندارد.
 2 – ميان ماه من تا ماه گردون 	تفاوت از زمين تا آسمان است: 
حتي داشتن مفهوم اولي در كلمه مولي هيچگاه نمي تواند معناي خلافت و جانشيني و امامت را داشته باشد. زيرا اعراب براي بيان اين مفاهيم، كلمات روشن و  واضح و روشنتري دارند و در هيچ كجاي تاريخ، حتي يكنفر عرب هم براي بيان مفهوم حكومت و خلافت و امامت از كلمه مولي استفاده نكرده است.(2)  معني دقيق كلمه مولي در زبان فارسي مي شود: آقا و سرور. اگر دقت كنيد در اين معناي فارسي نيز، مفهوم برتري و اولويت وجود دارد ولي به هيچ وجه معناي پادشاهي و حكومت از آن برداشت نمي شود و اگر پيامبر اكرم در ميان مردم ايران مي فرمودند كه هر كس من آقا و سرور او هستم علي نيز آقاي اوست، مردم ايران، معناي حكومت و پادشاهي را از اين كلمات برداشت نمي كردند. بلكه اين كلمه (مولي يا آقا) نوعي برتري معنوي را در ذهن انسان، تداعي مي‌كند. زيرا انسان تا چيزي را برتر و بالاتر نداند نمي تواند به او عشق بورزد و او را دوست داشته باشد براي همين پيامبر اكرم در ادامه نيز مي‌گويند: خدايا دوست داشته باش هر كه او را دوست دارد. پس طبيعي است كه كلمه مولي (يعني دوست داشتن) بايد معناي اولي را هم داشته باشد. قرينه آن هم سخنان بعدي پيامبرصلی الله علیه وسلم است و اينكه درجه اين اولويت (در صورتيكه بنا به فرض محال، معناي صرف مولي، اولي بود) مشخص نيست آيا ولايت مانند ولايت خداوند مطلقه است؟ يا مانند ولايت پدر بسيار محدود. ما طبق دستور صريح شخص پيامبرصلی الله علیه وسلم مي دانيم كه كلمات او را بايد با قرآن بسنجيم و خداوند در قرآن كريم عوض مزد و اجر رسالت را دوستي با خاندان پيامبرصلی الله علیه وسلم اعلام كرده (و نه حكومت آنها) و چون اين محل آخرين ميقات نبي اكرم با مردم بوده و مزد را هم بايد در آخر كار گرفت پس طبق آيه قرآن  از كلمه موده يعني دوستي خاندان نبي استفاده كرده و كلمه مولي كه معني دوست داشتن مي دهد و سخنان بعدي پيامبر اكرم متوجه مي شويم كه منظور از اين كلمه يعني مولي دوست داشتن علي است. بهتر است بدانيد كه اعراب اين كلمه را بيشتر به كساني اطلاق مي كنند كه اسيراني را آزاد كنند به آن اسيران موالي مي گويند و به شخصي كه اسراء را آزاد كرده مولي مي گويند. مولوي نيز در اشعار زير همين عقيده را دارد:
كيست مولي؟ آنكه آزادت كند 		بند رقيت ز پايت وا كند

پس اگر بنا باشد كه انسان تحت فرماندهي و اسارت كسي باشد ديگر آزادي و كلمه مولي چه معنايي مي دهد؟! يعني اگر منظور پيامبر اكرم لزوم تبعيت بي چون و چرا و ولايت مطلقة علي بوده باشد اين سخن پيامبر اكرم،  مفهومي ضد كلمه مولي خواهد داشت. و اين خود يكي ديگر از صدها تناقضي است كه شيعه گرفتار آن شده است. به طور كلي مولي كلمه اي است كه بيشتر بار معنوي دارد. شيخ شرف الدين عالم شيعه نيز در سخنراني دارالتقريب  گفته: امام، عهده دار خزائن معنوي و خليفه عهده دار خزائن مادي خداوند است. 
•	معناي يك كلمه را بايد با توجه به موارد زير فهميد: 
-	شرايط بوجود آمده در محيط (اوضاع و احوال همان زمان)
-	فرهنگ مردم همان زمان.
-	نوع انديشه و روحيه مخاطبين.
-	استفاده اي که مردم از آن واژه در همان زمان داشته اند. 
-	و منظور گوينده و هدفي كه داشته ترجمه كرد. 
-	آن كلمه به تنهايي چه معنايي مي دهد و همراه با ساير جملات و قرائن چه معنايي مي دهد. 

•	نكته بسيار ظريفي كه محققين شيعه از آن غافل مانده اند آن است كه غناي سنگين ادبيات عرب گاه باعث مي شود يك كلمه داراي معاني متعدد و حتي ضد هم باشد براي همين براي درك منظور و هدف گوينده هيچ راهي نيست جز اينكه شرايطي كه آن سخن در آن گفته شده را با توجه به كل متن (ونه معني كردن فقط يك كلمه) و تمامي اوضاع و احوال معني كنيم. 

•	اگر منظور پيامبر اکرم در غدير خم تعيين جانشين براي خودشان بود مانند زماني که در جنگ تبوک حضرت علي را در مدينه (سرپرست خانواده خود)  گذاشتند بايد پس از معرفي حضرت علي مي فرمودند: من كنت مولاه فهذا علي مولاه و لكن لا نبي بعدي يعني  خليفه و جانشين من است ولي با اين تفاوت که پس از من نبي و پيامبري نيست زيرا شما معتقديد پيامبر در اين موضع، علي را با خودش برابر و در تمامي امتيازات يکسان معرفي کرد پس بسيار واجب بود براي جلوگيري از گمراهي آيندگان، مانند هنگام خروج براي جنگ تبوك مي فرمودند لا نبي بعدي.
•	مردم از زبان پيامبرصلی الله علیه وسلم و  از قول قرآن مي دانستند که پس از رحلت پيامبر اکرم ديگر وحي در کار نيست و علي نمي تواند با آسمان در ارتباط باشد چرا رسول خدا تکليف نوع حکومت و نفر بعدي را  مشخص نمي کنند زيرا ممکن بود مردم پس از رحلت نبي اکرم به خاطر عدم وجود وحي سخن حضرت علي را در رابطه با خلافت امام حسن و امام حسين قبول نکنند؟ پس بنا بر طريق اولي نبي اکرم ابتدا بايد روش تعيين خليفه را بيان مي کردند و بعد به سراغ تعيين مصداق (يعني معرفي علي) مي رفتند  با عنايت به اين نکته مهم که شما در استدلالهاي خود مساله جانشيني و خلافت را بسيار مهم و اساسي جلوه مي دهيد. براستي چرا پيامبرصلی الله علیه وسلم در مورد چنين مساله بسيار مهمي از کلمه مبهم مولي با 27 معني مختلف استفاده مي‌کند که هيچکدام نيز معني خلافت نمي دهد؟ و به جاي تعيين روش انتخاب حاکم فقط به معرفي مصداق، بسنده مي کنند؟  در قرآن كه روشي براي انتخاب حاكم و خليفه وجود ندارد سخن پيامبر اكرم نيز در اين موضع (اگر آنرا حمل بر تعيين جانشين كنيم) بسيار مبهم و نامفهوم است پس تكليف در اين امر به قول شما بسيار مهم، چيست؟ 

•	همانگونه كه آيات قرآن با ساير آيات تفسير مي شوند سخنان پيامبرصلی الله علیه وسلم نيز با ساير سخنان ايشان تفسير مي شود. پيامبرصلی الله علیه وسلم در ادامه  مي فرمايد: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. خدايا دوست داشته باش هركه او را دوست دارد و دشمن باش با هر كه با او دشمن است. اگر معني مولي در اينجا برتر بودن باشد بايد مي‌فرمودند: خدايا بالاببر شان و مقام كسي را كه علي را برتر مي داند و پايين بياور مقام آنرا كه او را پايين   مي داند... يا دشمن باش با كسي كه از او پيروي نمي كند و دوست باش با كسي كه از او پيروي مي كند.
•	اگر پيامبرصلی الله علیه وسلم قصد تعيين جانشين داش