د تا اينكه آنها هم به خداي شما ناسزا بگويند! البته اين خدا در يكصد آيه از اصحاب پيامبرصلی الله علیه وسلم، تمجيد كرده ولي اين آيات فقط مشمول سه نفر مي شود زيرا همه اصحاب پس از رحلت نبي اكرم مرتد شدند به جز سه نفر!(5) 
 خداي شيعه اهل تقيه و مصلحت است او صلاح نمي‌ديده نام جانشين آخرين پيامبرش را صريحاً در قرآن بياورد(6)  براي همين در پرده و بسيار غير مستقيم و نامفهوم سخن گفته، آن هم بر خلاف وعده قبلي خود که گفته: آيات اين قرآن، بسيار روشن و واضح و آشکار(7)  براي هدايت عموم انسانهاست و وسيله اي است براي جدايي حق از باطل(8)  و ريسماني براي اتحاد(9) !ـ و نه مستمسکي براي‌ تفرقه‌ـ البته کسي چه مي‌داند شايد هم از ترس قريش، تقيه کرده باشد!  خداي شيعه، آخرين فرستاده‌اش را لحظه به لحظه در سخت ترين و بحراني ترين شرايط، ياري داده ولي درست زماني که بايد ميوة اينکار چيده شود(10)  ناگهان با زمين قهر مي کند و بر خلاف وعده قبلي خود(11)  دست روي دست مي‌گذارد تا مسير اين آخرين دين و تنها دين مورد تاييد او، فقط توسط شيطنت يک نفر آدم مکار، منحرف و تحريف شود! 
قرآني که خداي شيعه براي هدايت تمامي انسانها در تمامي زمانها نازل کرده از دو قسمت تشکيل مي‌شود: نيمي از آن در سرزنش و نکوهش سه نفر(12)  و نيمي ديگر از آن در ستايش و تعريف و تمجيد از يک نفر ديگر است!!! تازه اين خدا مطالب آخرين کتاب آسماني خود را به گونه اي تنظيم کرده که فقط عده اي خاص آنرا مي‌فهمند و بقية انسانها به خاطر کم شعور بودن از درک و فهم آن عاجزند(13) ! و براي درک منظور او بايد به افرادي خاص و مکانهايي (شما بخوانيد دکانهايي) خاص، رجوع کنند(14).  و تازه اين آخر ماجرا نيست زيرا اين خدا متاسفانه نتوانسته بر خلاف وعده قبلي خود(15)  از اين آخرين کتاب، محافظت کرده و چند نفر آدم جاهل و ترسو! پس از رحلت پيامبرصلی الله علیه وسلم آمدند و آيات آن کتاب را جابه جا يا دستکاري و حذف و اضافه کردند. به نحوي که هيچکس از مومنان حاضر، بو هم نبردند!(16)  پس به ناچار،قرآن اصلي در نزد افرادي خاص، مخفي است تا زماني (که  البته بعيد است چنين زماني اصولاً فرا برسد) آن قرآن، آشکار شود! 
با اينکه عدل، جزء اصول مذهب شيعه است ولي خداي شيعه در آفرينش نوع بشر، پارتي بازي کرده به اين صورت که بيشتر انسانها را از لجن و گل و لاي متعفن(17)  و سرشت  14 نفر ديگر را از نور پاک و خالص خودش آفريده است!(18)  به بيشتر انسانها توانايي گناه کردن داده تا آنها را به جهنم ببرد ولي آن عده معدود، حتي توان گناه و حتي امكان خطا کردن را هم ندارند(19).  بيشتر انسانها براي کسب علم بايد سالها تلاش و کوشش کنند ولي آن عده مخصوص، براحتي و به صورت ژنتيکي حامل تمامي اطلاعات و علوم بشري و حتي مافوق بشريند! تمام انسانها حتي از يک ثانيه ديگر خود هم بي خبرند ولي آن عده، وقايع چند هزار سال آينده (و گذشته) را هم  مي دانند(20). 
با اينكه عدل، جزو اصول مذهب شيعه است و شيعه خدا را بي نهايت عادل مي‌داند ولي همين خدا به پيامبرش دستور مي دهد فدك را تمام و كمال به دخترش بدهد و بقية وراث را از ارث محروم كند! 
آن هم بر خلاف آياتي كه به پيامبرش گفته ديده بر متاع زود گذر دنيوي كه به ديگران داده ايم نكش(21)! 
با اينکه عدل در اين مذهب، جايگاه بسيار مهمي دارد و اوج آن در روز قيامت و همچنين در شخصيت پيشواي اول آنها نمودار مي شود ولي در همين روز، يک دستگاه حساب و کتاب جداگانه‌اي وجود دارد تا برخي از گناهکاران، صرفاً به خاطر محبتي کور (يا داشتن کليدهاي جنت(22) ) بخشيده شده و به  بهشت بروند(23).  
با اينکه عدل، از اصول اساسي اين مذهب است ولي تئوريسين هاي آن معتقدند کساني که همراه امام حسين و يا همراه پيامبر اکرم در بدر و احد شهيد شده اند فقط يک ثواب مي برند ولي اگر کسي گوشه خانه اش بنشيند و زيارت عاشورا بخواند دو هزار برابر آن اشخاص، ثواب مي برد(24). 
آري با اينکه عدل، بسيار مهم است در روز جزا انساني که تمام عمرش به تلاش و کوشش و سختي و مجاهدت و تقوي و پاکدامني گذشت(25)  را به بهشت مي برند و به دنبال او اشباه الرجالي که غرق گناهند  نيز،  فقط به خاطر دوست داشتن زباني و نمايشي همين شخصيت، به بهشت  مي‌روند!
و با اينکه عدل جزء اصول اساسي است حتي پيامبر نيز يکي از دخترانش را بيشتر از بقيه خانواده دوست داشته! مثلا وقتي از سفر بر مي گشته هميشه اول به ديدن او  مي رفته و فقط او مي‌تواند درب اتاقش را طرف مسجد باز نگهدارد و فقط او از پدر، ارث مي برد.(26)  و فقط فرزندان او بايد حاكم و خليفه باشند و فقط او... 
خداي شيعه بر خلاف آيات مكرر قرآن كه گفته: اي محمد به مردم بگو من اجر و مزد رسالت از شما نمي خواهم در اواخر عمر همين پيامبر، نظرش عوض مي‌شود و به او دستور مي دهد كه فدك را به دخترش بدهد و خلافت (آن هم مورورثي!) را نيز همراه تمامي علوم بشري به داماد و پسرعمويش و خمس را هم براي بني هاشم!!!(27) 
خداي شيعه تقريباً نقشي در جهان هستي ندارد و بيكار است (28) زيرا او تمامي قدرتها و اختيارات خود را در قالب ولايت تكويني به مقام امامت، تفويض كرده است زيرا مقام امام فقط يك پله پايين تر از خداست! و به اذن خدا قادر به انجام تمام امور الهي است! پس خدا فقط نظاره گر است و امام، فعال ما يشاء! 
خداي شيعه بر مبناي اصل تقيه! و به خاطر رعايت مصلحت! بسياري چيزها را در قرآن نگفته يا اگر گفته بسيار غير مستقيم و پيچيده گفته تا پس از آن! مردم دچار تفرقه شوند!!! مگر اينكه به روايات ضد و نقيض تاريخي و بحثهاي بي سر و ته كلامي آخوندها مراجعه كنند!
خداي شيعه بر خلاف سخنان قبلي خود که گفته محمد آخرين پيامبر است، 2 ماه مانده به رحلت اين آخرين پيامبر، نظرش عوض مي شود و تصميم مي گيرد سلسله فرستادگانش را تا مدت محدودي ادامه دهد زيرا به تازگي متوجه شده اين بشر دوپا علاوه بر اينكه حالا حالاها خيال آدم شدن ندارد، حتي توانايي استقلال هم ندارد (همانطور که در آن چند هزار سال قبل نداشته است) و فقط تا صد سال بعد، مي‌تواند اين توانايي را کسب کند. آن هم توسط افرادي که مقام آنها از مقام نبوت بالاتر است.(29)  پس در غدير خم،خاتميت را منتفي و چيزي بالاتر از نبوت را برقرار مي کند!!!(30)  و در اين بلبشو  باب وحي نيز بسته مي شود!(31)  ضمن اينکه در نهايت،متوجه مي شود اين بشر، حالا حالاها آدم بشو نيست.به همين دليل، نفر دوازدهم از آن فهرست جعلي(32)  ، به مدت نامعلومي از نظرها غايب‌، مي شود. (البته بار گران و وظيفة خطير دريافت خمس تا مدتي توسط نواب محترم اربعه ادامه داشته است!) 
آري، باب وحي بسته مي شود و به ناچار، براي گير نيفتادن در تناقضاتي ديگر، باب عصمت و علم غيب و معجزه باز مي‌شود ولي تناقض، دوباره چهره مي‌كند و به ناچار، باب تقيه و بداء باز مي شود ولي اين تناقض پس از غيبت ادامه پيدا مي كند پس به ناچار، بحث نواب اربعه و اينكه آنها باب هستند باب مي شود!  و پس از آن، بحث رجوع به فقهاء براي آموختن دين و تكامل اين دروغ به نيابت عامه و 