ي كه انسان دارد جلوي ديد او را مي گيرد. شايد يكي از مصاديق كران و كوران كه در قرآن چندين بار به آن اشاره شده همين است. براي مثال چرا ما در تحليل، داستان حمله به خانه حضرت علي (ع) و ضربه به در را بررسي مي كنيم؟ داستاني كه به چندين طريق مختلف بيان شده و شاخ و برگهاي آن فراوان و حق و باطل در آن به هم آميخته است؟ بياييد و سر ‌راست و مستقيم به سراغ مطالبي برويد كه صحت آنها قطعي است: ازدواج حضرت عمر رضي الله عنه با ام كلثوم(1)  دختر علي از فاطمه!‌ مگر مي شود كسي دخترش را به قاتل مادر و برادر آن دختر بدهد؟ مگر يك شيعه در قرن بيستم حاضر است دخترش را به يك نفر سني حتي خيلي خوب بدهد؟ پس علي رييس شيعه چگونه دخترش را به حضرت عمر رضي الله عنه رييس سني ها داد؟ پس متوجه مي شويم اين بازي شيعه و سني مال قرون بعد است. مورد ديگر: اسلام آوردن ايراني ها در زمان حضرت عمر رضي الله عنه. باز هم مسلما اگر او به ايران حمله نكرده بود ما هم اكنون مسيحي بوديم و آقايان روحاني ما هم كشيش شده بودند! مورد ديگر شهادت حضرت عمر رضي الله عنه به دست ابولولو. مورد ديگر عدالت قاطع حضرت عمر رضي الله عنه نسبت به همه حتي خودش و يا فرزندش. مورد ديگر جمع آوري قرآن و... پس چرا اين موارد قطعي و صد درصد را رها مي‌كنيم و به موارد جزيي و مشكوك چسبيده ايم؟ 
دقيقا به همين علت اگر وارد بحث و جدلهاي اينگونه شويم هيچگاه به نتيجة روشني نمي رسيم ولي لحظه اي به اعماق فطرت و وجدان خود رجوع كنيد و ببينيد اگر  فقط، خدا را صدا كني، بدون هيچ شفيع و واسطه اي بدون هيچ شاخ و برگي و فقط در جهان به او محبت داشته باشي و فقط او را قادر مطلق، بداني آري آيا اينگونه زيباتر و جذاب تر ‌و آرامش بخش تر است يا...
--------------------------------------------------------------------------------------
1) البته اگر آقایان علماء و فضلاء به تو پاسخ دادند كه آن ام كلثوم یك ام كلثوم دیگر و دختر ابوبكر بوده به آنها بگو شما این موضوع را بهتر می دانید یا ابن اسحاق شیعه در 1200 سال قبل كه ساكن همان مدینه و عرب و . . . بوده یا شما بهتر می دانید یا یعقوبی شیعه عرب 1000 سال قبل ؟شاید هم اطلاعات علامه مجلسی اصفهانی در 200 سال قبل بیشتر از خود عربها بوده ؟ ( رجوع كنید به سیره ابن هشام و تاریخ یعقوبی )محققين و علماي شيعه هر كجا كه به تناقض يا مشكلي برخورد مي كنند مي گويند: امام تقيه كردند يا بنابر مصلحت آن سخن را گفتند. يا توريه و مماشات كردند. سئوال اينجاست: شيعه معتقد است كه امام: هادي و الگوي تمام خلق است. با اين وصف، يك امام، چگونه مي تواند هادي و الگو باشد در حاليكه تمام سخنان و رفتار او در هاله اي از تقيه و توريه و مصلحت و مماشات و... پيچيده و مسخ شده است؟ و اين الگو را چگونه مي توان در چنين جوي تشخيص داد؟ (چه برسد به پيروي و تبعيت!) به اين موارد، روايات و احاديث راست و دروغ تاريخي را اضافه كنيد تا مشكل دو چندان شود.  به اضافه داستانهايي كه به امام، جنبه ما فوق بشري مي دهد ديگر موضوع الگو پذيري منتفي خواهد شد. يكي از عللي كه جوانان، رو به سوي هنرپيشه ها و هنرمندان و ورزشكاران خارجي آورده اند نيز دقيقا همين نكته است: آنها، مثل خود ما داراي گوشت و پوست و استخوانند. مثل ما هستند. انسانند... پس مي شود آنها را الگو قرار داد براي همين در قرآن در رابطه با نبي اكرم آمده: [قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ] {الكهف:110}   بگو من نيز بشري مانند شما هستم  ايكاش برخي از علماي ما دست از حماقت بر مي داشتند تا مذهب شيعه بيش از اين راه انحطاط را طي نكند.
پيامبر اكرم صلی الله علیه وسلم مدت 13 سال در مكه به دعوت اسلام مشغول بودند آن هم دعوت كفار و مشركين لجوج جاهلي.  بتها يعني خدايان مورد علاقه آنها را نفي مي كردند و پدرانشان را گمراه مي‌خواندند آري هيچ اثري از تقيه در رفتار ايشان مشاهده نمي شود و بدون اينكه معجزه اي هم اتفاق بيفتد ايشان به صحت و سلامت در اين 13 سال در مكه زندگي كردند و گرچه مداوم مورد آزار و اذيت مشركين قرار مي گرفتند ولي هيچگاه تقيه نكرده و به خاطر عدم تقيه نيز جان نباختند. نكته بسيار عجيب دربارة برادران شيعه اين است كه شيعيان دقيقا همان انتظاراتي كه كفار از پيامبرصلی الله علیه وسلم داشته اند را از امامان خود دارند: داشتن علم غيب، ارتباط با فرشتگان و ديدن آنها، ارائة معجزات عجيب و غريب، داشتن كتاب يا صحيفه اي يكجا از جانب خداوند،‌
حق را بگو اگر چه هلاک تو در آن باشد که در حقيقت نجات تو در آن است و باطل را رها کن اگر چه نجات تو در آن باشد که در حقيقت هلاک تو در آن است. حضرت علي.چرا علي و برخي از انصار و افرادي مانند سلمان فارسي و عمارياسر علي را براي خلافت شايسته تر مي دانستند؟
اين افراد هيچگاه در بيان علت مخالفت خود به واقعه غدير يا آيات قرآن و حتي حديثي از پيامبرصلی الله علیه وسلم  اشاره اي  نکردند. بلکه عمده محور علل مخالفت ايشان با بررسي متون تاريخي به شرح زير است: 
1-	عدم حضور آنها در هنگام انتخابات در سقيفه. 
2-	نژاد مهاجرين از عربستان شمالي و مردم مدينه از عربستان جنوبي بوده است. سلمان فارسي متعلق به فرهنگ ايران و عمار ياسر نيز از مردم عربستان جنوبي بوده. در فرهنگ ايران و مردم عربستان جنوبي، وجود قداست ژنتيکي و دودمان الهي در حکومت و تفکر به ارث رسيدن حکومت وجود داشته است. در قرآن کريم نيز واژه هاي اهل – قربي – ذريه و آل در رابطه با خاندان پيامبران،مويد اين نکته است که صفات برجسته ژنتيکي مي تواند از طريق وراثت منتقل شود (البته خطاب به ابراهيم مي فرمايد در ذريه ظالم اين چنين قانوني ملغي است) به همين دليل و به تبعيت از چنين فرهنگي در ذهن اين افراد اين نکته نقش بسته بوده است که لايقترين فرد، جهت جانشيني پيامبر اکرم حضرت علي (ع) است. و اين امر، باعث انشعاب اسلام به سني و شيعه شد. انشعابي که با گذشت زمان، روز به روز به فاصله آن افزوده گرديد. لازم به ذکر است که در فرهنگ مردم عربستان شمالي انتخاب رييس با نظر و راي اکثريت بوده و هيچگاه، جنبه وراثتي و دوماني در آن نقشي نداشته است.
3-	بالاترين افتخار در آن روزگاران براي افراد يک قبيله، تفاخر به نياکان خودشان بوده است. حتي برتري عددي ملاک نبوده بلکه وجود يک فرد يا رهبر شايسته با صفات ممتاز اخلاقي ملاک بوده است. شايد تنها علت تمايل حضرت عمر رضي الله عنه و ابوبکر (به فرض محال اگر تمايلي بوده باشد) به خلافت اين بوده که قبايل آنها از کم اهميت ترين تيره هاي قريش بوده‌ است. و براي افراد بني اميه و بني هاشم گران تمام مي شده که فردي از اين دوقبيله جانشين پيامبر و حاکم کل عربستان شود! سخنان ابوسفيان به حضرت علي در ترغيب ايشان به شورش عليه ابوبکر، اين نکته راقوياً تاييد مي کند. اكنون عجيب اينجاست كه شيعه با ابوسفيان اظهار عداوت مي كند ولي طرز فكر او دقيقا مانند ابوسفيان است!!! من آنچه از زندگي علي در تاريخ بود را نه تنها يک بار و صد بار خواندم بلکه جويدم و هضم کردم. حتي گويي