هل و تعصب غوطه ور است؟ يا آنکه با بينش قرآني و حق طلبانه به مسايل مي‌نگرد؟ 
-	آنکه هميشه شنونده است و فقط مي شنود و برايش و به جايش انتخاب مي کنند؟ يا آنکه خواننده است و فقط فکر مي کند و خودش انتخاب مي کند؟
-	و در يک کلام: آنکه انسان است و طريق انسانيت  مي پويد، يا آنکه حيوان شده و دنبال جاهلان  مي دود؟
---------------------------------------------------------------------------------------
1) مثل علمای اهل سنت ساکن ایران که برادران تشیع خود احترام خاصی قائل هستند هر چند که هر از چند گاهی مورد ظلم حکومت شیعی قرار گرفته و میگیرند و نقل قولهایی که از علمای سنی دیگر کشورها مثل عربستان در مورد تکفیر شیعیان و فتوای قتل آنها ذکر می شود دروغ بوده و بافته خبرگزاریهای شیعیان در داخل و خارج  می باشد همانطور که سایت بازتاب از قول وزیر فرهنگ و ارشاد عربستان سعودی نوشته بودند که ایشان تحقیق کردند و با هیئت افتای عربستان وبا دیگر علمای بزرگ عربستان تماس برقرار کردند و گفتند ما از چنین فتوایی خبر نداریم!! و در نهایت بعد از تحقیقات مشخص شد که شبکه فرات شیعی این خبر را منتشر کرده اند و دیگر خبرگزاریهای شیعه هم به تقلید از این شبکه به بزرگ نمایی موضوع پرداختند!! بله درست است علمای عربستان و دیگر نقاط جهان فتوای باطل بودن مذهب شیعه و انکار قبر پرستی آنها داده اند و می دهند ولی با دلیل و مدرک از قرآن. (مصحح)تشيع صفوي با نوع تفکر و اعتقاداتش عزت نفس را از انسان مي گيرد. به ناچار کسي که عزت نفس ندارد خود را حقير حس مي کند و مرتکب گناه مي شود و يا در اين جهان پر آشوب احساس پوچي و حقارت مي کند. تشيع صفوي معتقد است تمامي کائنات فقط براي چند نفر خلق شد و آن چند نفر نيز براي يک نفر! ولي تشيع علوي  مي گويد:

 [إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ] {الحجرات:13}: همانا گرامي ترين شما نزد خداوند پرهيزکارترين شماست. و اين با عقيده بالا بسيار متفاوت است طبق اين عقيده همه انسانها در نزد خداوند به ميزان تقوايشان  مي توانند داراي ارزش باشند. نه اينکه همه براي چند نفر و آن چند نفر هم براي يک نفر!
تشيع علوي انسان را مسجود ملائکه مي داند. خطاب خداوند به تمام نفوس مطمئنه اين است: [ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً] {الفجر:28}. و هدف از خلقت عبادت و شناخت خداوند است و دوري از شرک و بت پرستي و انسان پرستي، نه گرفتار عشقهاي زميني شدن! هدف خلقت درک وحدانيت خداوند است. خدايي که زيباست و گنجي پنهان که انسان را آفريد تا او را پيدا کند ( حديث قدسي: کنت کنزا مخفيا) و در جهان خلقت، بالاتر از انسان نيز وجود دارد: و [وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلًا] {الإسراء:70}  و انسان را برتري داديم به بسياري از آفريدگان خود و نمي گويد بر همه آفريدگان، پس معلوم مي شود بالاتر از انسان نيز در جهان وجود دارد پس چگونه مي شود هدف از خلقت يک نفر انسان باشد؟ وقتي که بالاتر از نوع بشر هم وجود دارد؟ يا طبق افسانه هاي بحارالانوارمي گوييد: آنها از سرشت و جنس بشر نبودند! پس در سختي هايي که تحمل کردند و مراتبي که پيمودند هنري نيست. اگر نيرو و استعداد فوق بشري در کار است ما هم آماده هر گونه فداکاري هستيم! ولي عجيب است که خداوند نعوذ بالله متوجه اين موضوع نشده و به پيامبر اکرم صلی الله علیه وسلم گفته:[قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ] {الكهف:110}: بگو من هم بشري مانند شما هستم. عجيب است چرا خدا توضيح واضحات داده مگر اعراب نمي دانستند پيامبر بشر است؟ آري خداوند براي انسانهاي آينده گفته زيرا او از حماقت نوع بشر مطلع بوده.  قـومـي متفكـرنـد انـدر ره ديـن              قـومي به گمان فتاده در راه يقين
مي ترسم از آنكه بانگ آيـد روزي            کي بي خبران راه نه آنست و نه اين 
خيام

جاهل را نديدم مگر اينکه افراط کرد يا تفريط.
علي (ع)

روزگار عجب معلم بدي است.اول امتحان بعد درس!
بي تجربه ها 
مدام از آرمانها حرف مي زنند
و تاکيد بر ارزش ها دارند.
با تجربه ها
مدام از مشکلات اجرايي حرف مي زنند
و تاکيد بر روشها دارند.
بي تجربه ها بيشتر مي گويند:
«ما بايد...»
با تجربه ها هم اغلب در جواب مي گويند:
«قبول! ولي در عمل ما نبايد به اين بهانه....»
و سعي مي کنند مشکلات اجرايي و مشکلات را به ياد آورند و بگويند به همين سادگي ها هم نيست
بي تجربه ها هم در جواب مي گويند:
«بله، اما....»
و به اقتضاي بي تجربگي و آرمان خواهي شان گمان قاطع دارند که آن ها اشتباهات ديگران را نخواهند کرد
و سعي مي کنند دلايلي بياورند که مويد تصميمات مبتني بر آرمانهايشان باشد.
براي با تجربه ها صَد مَن دليل هم جاي واقعيت تجربي اي که لمس کرده اند 
را نمي گيرد. و زبانشان نيز جمله‌هايي درخور نمي يابد که تجربه‌شان را منتقل کنند.
براي بي تجربه ها  صد من دليل و انذار و تبشير هم جاي ميل قوي و آرمانخواهشان را که در تمام وجودشان ريشه دوانده و قواي محرکشان را به کار گرفته را نمي گيرد. و خياط زبانشان نيز جمله هايي در خور نمي يابد که لباس عقل بر
غليان احساسشان بپوشد. روزي که با تجربه تر هايمان به ما گفتند
ما هم بي تجربگي کرديم. روزي هم ما به کم تجربه ترهايمان مي گوييم....(نويسنده نامعلوم)
 
 ايده آليست بودن مال آن دنياست: عدل دقيق، زندگي جاويد، خوشي و آشكار شدن ذخايردروني زمين و مجازات شدن ستمگران و... همه مال آن دنياست ولي در داستانها و روايات شيعه داستانهاي متعددي وجود دارد كه همه اينها در همين جهان اتفاق مي افتد با ظهور منجي با تناسخ و با... 

از نگاهي، بيشتر انسانها و برخي از مكاتب به دو دسته تقسيم  مي شوند. ايده آليسم و رآليسم. ايده‌آليسم، تفكري آرمانگراست. انسان آرمانگرا آرزوها و ايده هايي را در سر دارد كه خوب و زيباست و در خواب و خيالات خود مي‌خواهد به آنها جامه عمل بپوشاند و اگر نتوانست، به سوي  داستانهاي خيال پردازانه و رمانتيك رو مي كند. مسلماً طرحها و نقشه ها در ذهن، براحتي قابل اجراست ولي رئاليسم پاسخ مي دهد: بسياري از نظرات مفيد و آرزوهاي خوب و ايده هاي زيبا فقط در محدودة ذهن قابل اجراست ولي در مرحله عمل و در دنياي واقعي، انسان اسير شرايطي مي شود كه به او اجازه عملي كردن ايده ها و تصورات ذهني را نمي دهد. 
انسان،اگر اندكي واقع بين باشد و به تجارب تاريخي جامعه و شخصي خودش مراجعه كند مي بيند تا حدود زيادي حق با رئاليسم است و اگرچه اين موضوع اندكي تلخ است ولي حقيقت به ناچار تلخ است. تمام انقلابها در ابتدا با طرح يكسري شعار به پيروزي مي رسد ولي پس از پيروزي و در مرحله واقعيت، درصد بسيار كمي از شعارها عملي     مي شود. ما وقتي كودك هستيم در آرزوي خودمان، خلبان و دكتر و... مي شويم ولي شرايط در بزرگسالي به نحو ديگري رقم مي خورد.
حتي گاه ممکن است يک آرمان يا ايده آل، بسيار خوب و جذاب باشد ولي شرايط محيطي به نحوي باشد که رسيدن به آن آرمان را بسيار خطرناک مي کند. مانند جوان مجرد40 ساله اي که 