<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">عوامل استقامت در دين</a></body></html>4 – دعا:
يكي از صفات بندگان مؤمن خداوند متعال اين است كه به او متوجه ميشوند ودعا مي كنند كه خداوند متعال آنان را ثابت قدم واستوار نگاه دارد.
•	﴿رَبَّنَا لا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا﴾ (آل عمران: 8)..
((پروردگارا! دلهاي ما را، پس از آنكه ما را هدايت كردي، (از راه حق) منحرف مگردان)).
•	﴿رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا﴾ (البقرة: 250).
((پروردگارا! (باران) شكيبايي را بر (دلهاي) ما فرو ريز وقدمهاي ما را استوار بگردان)).
وچون تمامي قلوب بني آدم، در ميان دو انگشت از انگشتان خداوند متعال است و به هر جهتي كه بخواهد آنها را مي گرداند،  حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم دايما اينگونه دعا مي فرمودند: «يا مقلب القلوب ثبت قلبي علي دينك» .
((اي دگرگون كننده دلها! دلم را بر دين خويش استوار بگردان)).
5 – ياد الله:
ذكر از بزرگترين اسباب استقامت وايستادگي است، وببين كه خداوند در آيه زير چگونه استقامت و ذكر را قرين همديگر قرار داده است، مي فرمايد:
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً﴾ (الأنفال: 45)..
((اي مؤمنان! چون با گروهي (از كفار) روبرو شديد، ثابت قدم بمانيد وخداوند را بسيار يادكنيد)).
خداوند متعال دراين آيه ذكر را از بزرگترين عوامل وادار كننده به استقامت در جهاد، قرار داده اند.
تامل كن كه لشكرهاي فارس وروم با اجسام تنومند شان چگونه در مقابل گروه اندك ذاكرين شكست خوردند.
حضرت يوسف عليه السلام براي استقامت در برابر فتنه زن صاحب جاه وجمالي كه او را به فحشاء دعوت داده بود، به چه چيزي پناه برد؟ آيا مگر در پناه ((معاذ الله) داخل نشد كه در نتيجه، امواج ولشكر شهوات در مقابلش شكست خورد.
آري، اذكار در تثبيت مؤمنان چنين تأثير شگرفي دارند.
6 – انتخاب راه درست:
راه صحيحي كه بر هرمسلمان لازم است كه آن را بپيمايد راه اهل سنت وجماعت است، راه گروه رستگار و فرقه ناجيه، اهل عقيده صاف وروش صحيح وپيروان سنت پيامبر صلي الله عليه وسلم، بر هر مسلمان لازم است كه از دشمنان خداوند واهل باطل دوري جويد.
اگر مي خواهي كه تاثير وجايگاه اين نكته را در تثبيت قلوب درك كني بيانديش واز خود سؤال كن كه چرا بسياري از گذشتگان وبعدي ها گمراه وحيران گشتند وتا آخر بر راه راست ثابت نماندند. و چرا برخي از آنان بعد از اوقات گرانبهايي، تازه به حق رسيدند؟
مي بيني كه آنان از بدعت وضلالتي به بدعت و ضلالتي ديگر همچون اعتزال، تحريف، تأويل (بي اساس)، تفويض، ارجاء وپيروي از فرقه اي گمراه مدعيان تصوف.
اهل بدعت همواره در تحير واضطراب بسر مي برند وبسياري از آنان هنگام مرگ نيز دچار شك وترديد مي شوند.
اما آيا تاكنون كسي از پيروان حق، پس از شناخت و فهم كامل، از روش خويش ناخشنود شده وبرگشته است؟ آري! امكان دارد كسي به پيروي از خواهشات وشهوات نفس وشبهاتي كه بر عقل ضعيفش طاري گشته برگردد اما نه بخاطر اينكه روشي بهتر از آن را يافته ويا بطلان آن برايش ثابت گشته است.
مصداق آنچه ذكر شد سؤالاتي است كه هرقل درباره پيروان حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم از ابوسفيان نمود، هرقل ازاو پرسيد: آيا كسي از پيروان او به ناراضگي ازدين خود برگشته است؟ ابوسفيان جواب داد، خير، سپس هرقل گفت: اينگونه است ايمان هنگاميكه در قلبها جاي مي گيرد .
بسيار شنيده ايم كه بزرگان اهل بدعت از بدعتي به بدعتي ديگر روي آورده اند ويا برخي را خداوند هدايت داده، باطل را رها كرده اند و به مذهب اهل حق گرويده واز مذاهب قبلي خويش پشيمان شده اند، اما آيا عكس آن را سراغ داريد؟
پس اگر مي خواهي ثابت واستوار بماني راه وروش مؤمنان را برگزين.
7 – تربيت:
تربيتی ايماني، علمي، آگاهانه وتدريجي عامل اساسي از عوامل استقامت وپايداري به شمار مي آيد.
تربيتی ايماني كه قلب و وجدان را با خوف ورجاء و محبت الهي زنده مي گرداند تربيتي منافي با جمودي كه بر اثر دوري از قرآن وحديث ومحصور بودن بر نظريه ها و اقوال افراد بوجود آمده است.
تربيتی علمي واستوار بر دليل صحيح ومنافي با تقليد كور كورانه.
تربيتي آگاهانه ودور از راه ورسم مجرمان، تربيتي توام با بررسي طرحها وبرنامه هاي دشمنان اسلام وهمراه با مطالعه دقيق اوضاع كنوني وفهم مناسب وقايع و رخدادهاي اجتماعي، تربيتي كامل ومنافي با انحصار و محدود بودن بر محيطهاي كوچك وسربسته.
تربيتي تدريجي كه مسلمان را اندك اندك وبه تدريج، با برنامه ريزي دقيق به مراحل كمال ترقي دهد، تربيتي منافي با بي برنامگي وستابزدگي وجهش هاي بي مورد وتباه كننده.
براي اينكه اهميت اين عنصر از عناصر ثبات و پايداري را بهتر درك كنيم به سيره حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم باز گرديم واز خويشتن بپرسيم.
•	چه چيزي باعث شده بود كه اصحاب پيامبر صلي الله عليه وسلم در مكه، در آن دوران رنج وعذاب، استقامت وايستادگي كنند؟
•	حضرت بلال، خباب، مصعب، آل ياسر وديگر مستضعفان وبزرگان اصحاب (وبني هاشم) چگونه در تحريم اقتصادي در شعب ابي طالب ومواقع دشوار ديگر، صبر واستقامت نمودند؟
•	آيا امكان داشت كه آنان، بدون تربيتي عميق كه شخصيات آنان را صيقل داد، اينگونه صبر واستقامت كنند؟
•	به طور مثال بنگريم به حضرت خباب بن الارت رضي الله عنه، آن هنگام كه صاحبش سيخ هاي آهني را در آتش مي گداخت وچون سرخ مي گشتند خباب را برهنه و به پشت برآنها مي انداخت، وتنها چيزي كه سيخ ها را سرد مي كرد چربي بدن كباب شده خباب بود، آري! چه چيزي او را اينگونه صابر وبا استقامت نگاه داشته بود؟
•	چه چيز باعث استقامت حضرت بلال رضي الله عنه در زير صخره هاي بزرگ در ريگستان داغ وسوزان مكه بود، و چه چيزي حضرت سميه رضي الله عنها را برآن داشت تا در طوقهاي آهنين وزنجيرهاي كفار صبر واستقامت را پيشه كند؟
•	و سؤالي ديگر از دوران زندگي مدني، آنانكه در جنگ حنين هنگام هزيمت، با حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم پا برجا ماندند، چه كساني بودند؟ آيا آنان افرادي نو مسلمان بودند كه هنوز تحت تربيت حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم قرار نگفته بودند و بسياري از آنان فقط با هدف جمع آوري غنيمت با حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم همراه شده بودند؟ هرگز... بلكه اغلب آنان مؤمنان برگزيده اي بودند كه مدتي طولاني توسط حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم تربيت يافته بودند.
اگر  آنان افرادي تربيت يافته نمي بودند، آيا اينگونه استقامت مي ورزيدند؟
8 – اطمينان به راه:
بديهي است كه هرچند اعتماد مسلمان به راهي كه مي پيمايد بيشتر باشد بر صبر واستقامتش در آن راه افزوده خواهدشد. وايجاد اعتماد نيز اسبابي دارد منجمله:
•	احساس اينكه راهي كه تو آن را در پيش گرفتي، راهي جديد و زاييده اين قرن وزمان نيست، بلكه راهي است بسيار قديمي كه قبل از تو پيامبران، صديقان، علما، شهدا وصالحين نيز پيموده ا