ي ايمان ناقص و تقواي مشکوک است، زيرا بنابر روايت شيخين حضرت پيامبر صلي الله عليه وسلم فرموده است: «لاَ يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ، حَتَّى يُحِبَّ لِأَخِيهِ مَا يُحِبُّ لِنَفْسِهِ» «ايمان کسي از شما درست و کامل نيست مگر اينکه آنچه براي خود دوست مي‌دارد براي برادر خويش نيز دوست داشته باشد»، و دليل مشکوک‌بودن پرهيزگاري بدون دوستي اين فرموده خداوند متعال است: «وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ» «همديگر را در راه نيکي و پرهيزگاري ياري و پشتيباني نمائيد، و همديگر را در راه تجاوز و ستمکاري ياري و پشتيباني نکنيد».
هر انساني که دلش پر از ايمان باشد و تقواي خدا را پيشه کند بدون شک در وهله نخست که کسي مانند خود را از لحاظ ايمان و تقوي ديدار مي‌کند با او انس مي‌گيرد و در نخستين لحظات اين ديدار احساس آرامش مي‌کند و کار اين دو بدانجا مي‌رسد که گويي هردو يکي شدند و قلبشان چنان کشش و ميلي نسبت به هم پيدا مي‌کند که گويي آهنگ يکي‌شدن دارند و فوري بذر دوستي در رگ‌هاي آنان به جنب و جوش درمي‌آيد و خون آن دو آميخته با احساس برادري مي‌گردد، و گل مودت بر رخ آن دو نقش مي‌بندد. بنابراين، اين دو فرد مؤمن به عنوان دو برادر با مهر و محبت دست در دست يکديگر قرار داده، باهم در گلزارهاي مودت به حرکت درمي‌آيند و در کنار هم از لطافت نسيم وفاداري برخوردار مي‌کردند و ابر محبت آنان را در زير سايۀ خود مي‌گيرد.
بي‌درنگ هرکدام از آنان در گوش جان مردم اين حقيقت را زمزمه مي‌کند! ما: من تو و تو من هستي - ما دو جانيم در يک تن.
اما فردي که فساد در او ريشه‌دار گشته و پليد مي‌باشد در هنگام ديدار با فرد مؤمن داراي نفس مطمئنه هرگز نمي‌تواند توافق اخلاقي داشته باشد، زيرا در اصل هردو آنان يکديگر را دوست ندارند و از لحاظ خط مشي با همديگر مخالف اند و روح آن دو از يکديگر متنفر مي‌باشد.
و آنچه را که شيخين از حضرت پيامبر روايت نموده‌اند به تمام معني بالا اشارت دارد: «النَّاسُ مَعَادِنٌ كَمَعَادِنِ الذَّهَبِ الْفِضَّةِ، خِيَارُهُمْ فِي الْجَاهِلِيَّةِ خِيَارُهُمْ فِي الْإِسْلَامِ إِذَا فَقُهُوا، وَالْأَرْوَاحُ جُنُودٌ مُجَنَّدَةٌ، فَمَا تَعَارَفَ مِنْهَا ائْتَلَفَ، وَمَا تَنَاكَرَ مِنْهَا اخْتَلَفَ»*«مردم از خاندان‌هاي مختلف تشکيل شده‌اند و اين خاندان‌ها بسان کان‌هاي زر و نقره هستند، برگزيدگان (بزرگان) مردم در جاهليت برگزيدگان آنان در اسلام مي‌باشند، به شرط آنکه در علوم ديني (و فرمانروايي برحسب آن) ورزيده شوند. جان‌ها مانند سربازان سازمان يافته مي‌باشند. بنابراين، آناني که يکديگر را بشناسند باهم انس مي‌گيرند و آناني که يکديگر را نشناسند باهم به مخالفت مي‌پردازند».
اي برادران ايماني! تنها آنچه ذکر شد حقيقت برادري در راه خدا است، پس در واقع آن موهبتي است الهي که خداوند متعال آن را در دل‌هاي آکنده به ايمان خالص جاي مي‌دهد.
اين برادري نيروي کارآمد و پرارزشي است که دل‌هاي مؤمنان متقي را به هم پيوند مي‌دهد و اين برادري است که شخص با ايمان را به موضعگيري مثبت نسبت به محبت، ايثار، دلسوزي، همياري و تکفل اجتماعي سوق مي‌دهد و يکي از صفات ملازم ايمان و توأم با تقوي است، و با همگنان خود از جان‌هاي پاک هم‌خو است و از جان‌هاي پليد و شرور که مخالف او مي‌باشند متنفر است.
جوانان! پس از اينکه شاخص‌ها برايتان نمايان گشت و حقايق امور آشکار گرديد، راهي به جز واردشدن به دروازه عقد اخوت و تحقق آن در دل‌هايتان نداريد، تا در ميان خود مهربان و بر دشمنان خود سختگير و نيرومند باشيد و جلوداراني از ياران پيامبر صلي الله عليه وسلم را که خداوند متعال در سوره فتح در مورد آنان چنين فرموده است، اسوۀ خود قرار دهيد: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ» «محمد فرستاده خدا است و کساني که با او هستند در برابر کافران تند و سرسخت، و نسبت به يکديگر مهربان و دلسوز اند».
الناس معادن، برحسب استعداد خدادادي به انسان‌ها، آنان ريشه و منابع خير و يا شر مي‌باشد.

ترجمه: عبدالقادر مارونسي
سايت نوار اسلام
IslamTape.Com
دلایلی بر وجود پروردگار متعال
 عبدالحکیم سیدزاده

(۱) دلیل فطرت: شناخت خالق در فطرت انسان غرس شده است؛ پیامبر صلى الله علیه وسلم می‌فرماید: «مَا مِنْ مَوْلُودٍ إِلَّا یُوْلَدُ عَلى الفِطْرَةِ، فَأَبَوَاهُ یُهَوِّدانِهِ أَو یُنَصِّرانِهِ أَو یُمَجِّسانِهِ»؛ «هر نوزاد فطرتاً مسلمان به دنیا می‌آید، پس پدر و مادر [یا محیط] او را یهودی یا نصرانی یا مجوسی [یا …] می‌گردانند.» بخاری، الجنائز (۱۳۸۵). مسلم، القدر (۲۶۵۸)؛ و نفرمود: أو یسلمانه؛ زیرا دین اسلام موافق با فطرت است.
«فِطْرَةَ اللّٰهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللّٰهِ ذٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ» [روم: ۳۰]؛ «پیروی کن دین خدا را که مردمان را بر وی پیدا کرد، برای دین خدا دگرگونی نیست، این است دین درست، و لیکن اکثر مردم نمی‌دانند.» «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آَدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا» [أعراف: ۱۷۲]؛ «و یاد کن چون پروردگار تو از بنی آدم از پشت ایشان اولاد ایشان را گرفت و ایشان را بر ذات‌های ایشان گواه گردانید، گفت: آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری! هستی، گواه شدیم.»
(۲) دلیل عقل(استدلال از آفریده بر آفریدگار): وجود مخلوقات دلیل بر وجود خالق است: دلایل قرآنی بر آن ناطق است که عالَم آفریده است و آفریده بی آفریدگار نباشد: «إنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ وَ الفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی البَحْرِ بِمَا یَنْفَعُ النَّاسَ وَ مَا أنْزَلَ اللّٰهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأحْیَا بِهِ الأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَ بَثَّ فِیْهَا مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ وَ تَصْرِیْفِ الرِّیَاحِ وَ السَّحَابِ المُسَخَّرِ بَیْنَ السَّمَاءِ وَ الأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَومٍ یَعْقِلُونَ» [بقره: ۱۶۴]؛ معنی این آیت آن است که: «به درستی و راستی که در آفرینش آسمان‌ها و زمین و در آمدن و شدن شب و روز و درازی و کوتاهی آن و در کشتی‌ای که در دریا می‌رود به سبب منفعت مردمان، و در آن‌چه خدای تعالى فرو فرستاده است از باران و برف و تگرگ، پس زمین را بعد از آن‌که مرده بود و پژمرده، بدان زنده کرد و در آن‌چه در زمین برانگیخته است و از عدم به وجود آورده از حیوانات، و در گردانیدنِ بادها از جهتی به جهت دیگر، و در ابر که به فرمان حق رام کرده شده باشد در میان آسمان‌ها و زمین، نشانه‌هاست قومی را که به عقل چیزها را بدانند؛ یعنی: حجّت‌هاست بر خدائی و خداوندی و قدرت و قوت و یگانگیِ من. و اشارت در این آیه آن است که اگر در خدائی و یگانگی من، یقین تمام نیاید، در این نشانه‌ها که در این آیه یاد کردیم، اندیشه کنید تا بدانید که در خدائی و یگانگی من شکی نیست…» (المعتمد فی المعتقد: ۱۳ و۱۴).
«أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ ٭ أَمْ خَلَقُوا السَّمٰوَاتِ وَ الْأَرْضَ بَل لَا یُوقِنُونَ» [طور: ۳۵ و۳۶]؛ «آیا ایشان به غیر آفریننده، آفریده شده‌اند یا ایشان خود آفریدگاراند؟ آیا آسمان‌ها و زمین را آفریده‌اند؛ بلکه باور نمی‌کنند.» «أَفَرَأَیْتُمْ مَا تُمْنُونَ ٭ أَأَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ» [واقعه: ۵۸ و۵۹]؛ «آیا می‌بیینید آن‌چه را که می‌ریزید (در رحم زنان)؟ آیا شما آن را می‌آفرینید یا ما آفریننده‌ایم.» «أَفَرَأَیْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ ٭ أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ» [واقعه: ۶۳ و ۶۴]؛ «آیا دیدید آن‌چه را که می‌کارید؟ آیا شما می‌رویانید آن را یا ما رویاننده‌ایم.» «قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ وَ مَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ مَنْ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللّٰه» [یونس: ۳۱]؛ «بگو: چه کسی شما را از آسمان و زمین روزی می‌دهد، یا کیست که مالک گوش و چشم‌ها باشد و کیست که بیرون آورد زنده را از مرده و بیرون آورد مرده را از زنده و کیست که کار را تدبیر می‌کند؟ خواهند گفت: آن خدا است.» «أَفَلَا یَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ ٭ وَإِلَى السَّمَاءِ کَیْفَ رُفِعَتْ ٭ وَإِلَى الْجِبَالِ کَیْفَ نُصِبَتْ ٭ وَإِلَى الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ» [الغاشیة: ۱۷-۲۰]؛ «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْکِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا یَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللّٰهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِیهَا مِنْ کُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ لَآَیَاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ» [البقرة: ۱۶۴] ابن قیم می‌گوید: من از شیخ الاسلام شنیدم که فرمود: «کیف یطلب الدلیل على من هو دلیل على کل شیء»؛ چگونه بر وجود ذاتی دلیل مطالبه می‌شود که او بر هر چیز دلیل است؟ و این شعر را می‌خواند (الثمرات الزکیة: ۱۹):
وَلَیسَ یَصِحُّ فِی الأذهانِ شَیءٌ  ٭  إذَا احْـتَاجَ النَّـهَـارُ إلـى دَلـیـلٍ
هر گاه روز نیاز به دلیل داشته باشد، پس در اذهان چیزی، صحیح قلمداد نمی‌شود.
أعرابی و استدلال از آفریده بر آفریدگار
از یک عرب بادیه نشین سؤال شد: دلیل بر وجود پروردگار چیست؟
گفت: به یقین سرگین شتر بر وجود شتر دلالت می‌کند، و به یقین، نقش قدمْ بر رونده دلالت دارد؛ پس آسمانی که دارای برج‌هاست و زمینی که دارای راه‌هاست و دریاهایی که دارای امواج است، چه‌طور بر وجود لطیف و خبیر دلالت ندارد؟!
یعنی: به طریق اولى این‌ها بر وجود اللّٰه دلالت دارند.
امام ابوحنیفه رحمه الله و استدلال از آفریده بر آفریدگار
برخی زنادقه از امام ابوحنیفه ـ رَحْمَةُ اللّٰهِ عَلَیْهِ ـ بر وجود پروردگار دلیل خواستند؛ امام صاحب فرمود: مرا بگذارید تا نسبت به چیزی که بر آن اطلاع ی