ِّ الإِسْلامِ، وَحِسَابُهُمْ عَلَی اللَّهِ». (بخاری:25)

یعنی: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «از جانب خدا به من امر شده است تا زمانی که مردم به یگانگی الله و به حقانیت رسالت محمد صلی الله علیه وسلم شهادت ندهند و نماز را اقامه نکنند و زکات ندهند، با آنان جهاد کنم. ولی هنگامی که این کارها را انجام دادند، مال و جان شان در برابر هرگونه تعرضی محفوظ خواهد ماند مگر در حقی که اسلام تعیین کرده است. و سرانجام کار آنان (در جهان آخرت) با خداست».

جهاد دو حالت دارد 
1 – فرض کفائی 2- فرض عین
1- فرض کفائی: جهاد زمانی فرض کفائی می باشد که خلیفه مسلمانان برای حمله بر سرزمین های کفار نیرو بفرستد، بجز گروهی که به جهاد سوق داده می شوند، چنین جهاد بر سائرین فرض کفائی است.

چنین شرایطی در زمان خلافت اسلامی بوده است، و اما امروز کفار و یا مزدوران آنها بر جوامع بشری حکم روایی دارند و همیشه مسلمانان اند که از طرف کفار مورد تجاوز قرار میگیرند در چنین وضعی جهاد فرض عین می باشد.

2- فرض عین: وقتیکه کفار بر سرزمین مسلمانان حمله کند بر مسلمانان همان سرزمین جهاد فرض عین میگردد، و مکلف اند که قبل از هرکاری باید در مقابل کفار بجنگند. (پس جهاد در افغانستان و عراق واجب است)

اگر مسلمانان مذکور کافی نبودند بر مسلمانان نزدیک شان فرض میگردد که از آنها دفاع کنند و اگر آنها نیز کافی نبودند، به دیگر مسلمانان سرایت نموده تا شرق و غرب می رسد.

- هنگامی که کفار در یکی از سرزمینهای اسلامی داخل شدند:

در این حالت، سلف وخلف، فقهای مذاهب چهارگانه ومحدّثان ومفسرین درتمام ادوار مختلف اسلامی، اتفاق نظر دارند که، جهاد در این حالت براهالی شهری که مورد تهاجم واقع شده وآنانی که مجاور ونزدیک آن قرار دارند، فرض عین است.

بگونه ای که فرزند بدون اجازه ی پدر و همسر بدون اجازه ی شوهر وبدهکار بدون اجازه ی طلبکار می تواند برای جهاد بیرون بروند.

اگر تعداد اهالی آن شهر برای مقابله کافی نبودند، یا اینکه ازخود کوتاهی وسستی نشان دادند ونشستند، آنگاه فرض عین به شکل دایره از نزدیکترین جا آغاز ودامنه ی آن گسترش می یابد. به این ترتیب اگر باز هم نزدیکترها برای مقابله کافی نبودند ویا کوتاهی کردند، دا منه ی آن فراگیر و شامل همه ی کره ی زمین می گردد.

در (حاشیه ابن عابدین 3/138) آمده است:

اگر دشمن به مرزها وثغور اسلامی حمله کرد، برآنانی که به این سرزمین نزدیک اند، جهاد فرض عین است. وآنانی که با دشمن فاصله دارند تا هنگامی که نیازی احساس نشده برآنان فرض کفایه است. اما به حضورشان نیاز بود، بدین گونه که افراد حاظر درمقابل دشمن تاب مقاومت نیاوردند یا اینکه توانایی مقابله را داشتند، اما از خود ضعف وسستی نشان دادند وبه مقاومت و جهاد نپرداختند، آنگاه جهاد برآنانی که به این گروه نزدیگترند، مانند نماز وروزه فرض عین می گردد. ونباید آن را ترک نمایند.

وبه همین ترتیب در صورت نیاز به همکاری مسلمانان مجاور آن سرزمین مورد تهاجم، به تدریج بر تمام مسلمانان شرق وغرب فرض می گردد.

علامه کاسانی (رحمه الله) در (بدائع الصنائع7/72) وابن نجیم (رحمه الله) در(البحر الرائق 5/191) و ابن همام (رحمه الله) نیز در(فتح القدیر5/191) همین فتوا را داده اند.

ابن تیمیه (رحمه الله) می گوید:

" اذا دخل العدو بلاد الاسلام فلا ریب أنه یجب دفعه علی الاقرب فالاقرب اذبلاد الاسلام کلها بمنزلة البلدة الواحدة وانه یجب النفیر الیه بلا اذن والده ولاغریم ونصوص احمد صریحة بهذا"(فتاوی الکبری4/608).

هنگامی که دشمن به سرزمین اسلام تجاوز نمود، بدون شک مقابله با دشمن به ترتیب، بر نزدیک ترین آنان واجب است. زیرا سرزمین های اسلامی، سرزمین واحدی اند. ودر چنین شرایطی اقدام سریع ورفتن به سوی دشمن واجب است. وفرزند بدون اجازه ی پدر وبدهکار بدون اجازه ی طلبکار بیرون شود ونصوص امام احمد(رحمه الله) به این مطالب صراحت دارند واین حالت بعنوان(نفیر عام) بسیج عمومی برای پیکار دشمن شناخته شده است.

اما در خصوص عملیات استشهادی:
اگر عملیات بر ضد دشمن و با نیت خالص برای خداوند باشد آنرا عملیات استشهادی میگویند یعنی "طلب شهادت" ولی عملیات انتحاری یعنی "خودکشی" که از دشمنان اسلام این کلمه صادر شده است تا اینکه مسلمانان را از این عمل دور کنند و وانمود کنند که این نوع عملیات مانند خود کشی است، بله، برای کافران اگر ان کار را انجام دهند خودکشی است اما برای مجاهدین ان شاء الله شهادت است.

و در مورد حکم عملیات استشهادی، علماء نظریات مختلفی دارند، اما آنهایی که آنرا جائز میدانند شروط زیر را لازم میدانند:
1- نیت شخص خالص و برای اعلاء کلمة الله باشد.
2- باید متاکد شود و یا بداند که حتما ضربه سنگین و خسارت به دشمن وارد میآید، پس این مسئله لازم به هماهنگی است با کسانی که در این امور خبیر هستند تا اینکه انسانهای بیگناه کشته نشوند و ضربه بر دشمن حتمی باشد.
3- باید این عملیات بر ضد کفاری باشد که اعلان جنگ کرده اند مانند کفاری که بزور و با جنگ کشورهای مسلمان را احتلال کرده اند.

در واقع، از آنجاییکه این نوع عملیات مسئله جدیدی در عصر حاضر میباشد، علماء نظرات مختلفی در اینمورد دارند، بعضی از علماء آنرا عملیات خودکشی مینامند، و برخی دیگر آنرا عملیات استشهادی (شهادت طلبانه) مینامند، و برخی دیگر حکم آنرا مشروط به برخی مسائل میداند، که شیخ سلمان عوده این مسائل را در فتوای خود بشرح زیر بیان کرده است:
" مسأله ای که به (عملیات استشهادی: یا عملیات شهادت طلبانه) شهرت یافته، جزو مسائل نو و تازه بنیادی است که نمی توان در کتاب های فقهای پیشین به هیچ گونه نص و مطلبی در مورد دست پیداکرد. دلیل آن هم اینست که از شیوه های جدیدی است که بدنبال پیدایش مواد منفجره سربرآورده و استفاده ی از آن به میان آمد.
این بیشتر جزئی از آنچه " جنگ چریکی" می خوانند است که گروه های فدایی چابک وسریع بدان اقدام می نمایند. اهمیت اینگونه مقاومت در جنگ های داخلی آمریکا، جنگ های جهانی دوم و دیگر نبردها آشکار شده و به بخشی از ساختار جنگی تبدیل گشت که در مؤسسات و دانشگاهها ی نظامی تدریس می گردد.
بویژه مسلمانان در نتیجه ی برخی مسائل به آن روی آوردند، از قبیل:
الف. شدت آمادگی آنان برای قربانی دادن وقربان شدن و عشق بیه شهادت در ایشان. بی ارزشی زندگانی در خواری و خفت در چشم آنان، که مرگ با عزت برایشان از زندگی با خواری پسندیده تر می باشد.
مرا به بخشش خویش با آب حیات سیراب مگردان، بلکه به جامی تلختر از حنظل اما با کرامت سیرابم نما!
ب. فشارهایی که از جانب دشمنان و گستاخی شان، بخاطر عقب ماندگی علمی و مادی و فرهنگی مسلمانان و پیش افتادن دشمنان در این زمینه، در سرزمین های خویش با آن روبرو می شوند. بعضی سرزمین های اسلامی کاملاً جولانگاه استعمارگران و اشغالگران شده اند و این حالت را در سرزمین مبارک فلسطین، کشمیر، چچن و تا مدت ها افغانستان و بسیاری از جمهوری های اسلامی که تحت سیطره ی شوروی سابق بودند، مشاهده می شود.
ج. نبودن راه چاره ی دیگر در برابر آن ها. یکی از عوامل نیرودهنده ی انسان آنست که انتخاب دیگری نداشته یا چاره ی اندکی برایش مانده باشد، در اینصورت زندگانی برایش نیکوتر می گردد زیراکه دیگر چیزی ندارد که از دست بدهد. این حالت نیرویی تازه به او می بخشد.
به همین سبب سؤالات بسیاری در مورد چنین عملیاتی که برخی آ نرا، بدلیل مجاز شناختن آن، " عملیات استشهادی یا شهادت طلبانه" و برخی دیگر آن را، بدلیل عدم جواز آن و یا شاید بخاطر پیروی از رسانه ها " عملیات انتحاری" می نامند.
لیکن مجتهدین در مورد آن اختلاف نظر دارند. با توجه به نظر و ترجیح برخی اقوال بر دیگری برخی آن را مجاز و برخی ممنوع می دانند.
با بازگشت به شرایط مشابه این مسأله در نصوص شرعی، و وقایع تاریخی می توان در این مورد آشنایی بیشتری بدست آورد:

1. در کتاب ابن ابی شیبه از محمد بن اسحاق (که صدوق مدلس می باشد) از عاصم بن محمد بن قتاده روایت شده که: " معاذ بن عفراء پرسید: ای پیامبر خدا (صلی الله علیه و سلم)، چگونه خداوند بر بنده اش می خندد؟ فرمود: (مجاهدی که) بدون کلاهخود در میان دشمنان احاطه شده و زرهی که بر تن را دارد را نیز برکنده و مبارزه می نماید تا کشته می گردد." ابن حزم آن را (در محلی 284/7)صحیح دانسته است.
و طبری آن را در تاریخنامه ی خویش(2/33) به نقل از عوف بن حارث، که همان ابن عفراء می باشد، بیان داشته است. به همین ترتیب در سیره ی ابن هشام(3/175) آمده است.

2. از ابن حزم در محلی(همان صفحه) از ابواسحاق سبیعی روایت شده که می گوید: شنیدم که مردی از براء بن عازب سؤال کرد: اگر مردی به دسته ای از لشگریان بتازد، و تعداد آن ها هزار نفر باشد، آیا به نظر تو خودش را به دست خویش به کشتن نداده است؟ براء پاسخ داد: خیر، بلکه خود را به کشتن دادن(تهلکه) آن است که انسان مرتکب گناهی شده و دستانش را فروانداخته (ناامید گشته) و بگوید: دیگر دروازه ی توبه بر من بسته است. و گفت: ابو ایوب انصاری و ابو موسی اشعری هیچکدام یورش بردن مرد یکه و تنها بر لشگر انبوه تا کشته شدنش را انکار ننموده اند.

3. داستان ابو ایوب در قسطنطنیه کاملاً معروف و مشهور است. در آن مردی از مسلمانان بر صف لشگریان روم حمله برده و وارد صفوف آنان می شود، (با دیدن این صحنه) مردم فریاد زدند: سبحان الله، این مرد خودش را با دست خود به کشتن می دهد!؟ ابو ایوب برخاسته و گفت: ای مردم! شما اینچنین این آیه را تأویل می کنید، درحالیکه آن در مورد ما گروه انصار نازل گشت. وقتیکه خداوند اسلام را عزت بخشیده و یاران آن بسیار شدند، میان ما کاسانی با خود، در خفا و بدون اطلاع پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم، گفتند : دارایی های ما تباه گشت و دیگر خداوند اسلام را عزت داده و یاران آن را فزونی بخشید. چنانچه به امورات مالی خویش می پرداختیم چیزی از آن تباه نمی شد. آنگاه خداوند آیه را بر پیامبر خویش صلی الله علیه وسلم فروفرستاد... تا انتهای حدیث.

این حدیث در سنن ترمذی (2898) آمده و بیان شده که حسن صحیح غریب می باشد. و ابوداود ان را روایت کرده است.(2151).

4. سیره نویسان، از جمله ابن مبارک در کتاب الجهاد خویش(1/134)، داستان براء بن مالک، که خود را در میان مرتدان بنی حنیفه می افکند را، نقل کرده اند.

و در برخی منابع، مانند سیر (1/196) ، و سایر کتاب ها آمده که به یارانش دستور داد او را بر روی سپر و بر بالای نوک نیزه هایشان برگرفته و به داخل باغ بیافکنند. او بر آنان یورش برده و کار را بر آنان سخت کرد تا آنکه دروازه گشوده 