بد و در ثانی زمانی میتوان زمینی را آباد کرد که آزادی عمل برای همه وجود داشته باشد... .
حکم چنین تصرفی چیست؟

الحمدلله،
پیرامون مسئله احیای زمین های مرده (غیر آباد) لازم به ذکر چند نکته است :
اولا : مسئله ای که شما مطرح کردید که : (هیچ رقابتی بین مردم برای تصرف آن مراتع وجود ندارد) و یا (زمانی میتوان زمینی را آباد کرد که آزادی عمل برای همه وجود داشته باشد) این شرط در شریعت وارد نشده، و احیانا این برداشت شما بخاطر حدیثی باشد که البته بطور دقیق بیان نکردید و یا احیانا آنرا از منابع و کتب شیعه خوانده باشید، چونکه در متن حدیث عبارت (پیش از دیگران) وارد نشده است، احادیثی صحیح بصورت زیر هستند :
1- پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود : «من أحیا أرضا میتة فهی له» ترمذی (1395).
یعنی: «هرکس زمین غیرآبادی را آباد کند، مال او است».
2- و فرمود: «من أحاط حائطا علی أرض فهی له» ابوداود (3061).
یعنی: «کسی که زمین غیرآبادی را دیوار کند، مال او است».
3- و فرمود : «من أعمر أرضا لیست لأحد فهو أحق» بخاری (2335).
یعنی: «هر کس زمینی را که از آن کسی نباشد، آباد کند، به آن سزاوارتر است».
عروه گوید : عمر در زمان خلافتش مطابق این حدیث حکم می‌کرد.
در این احادیث صحیح مشروط نشده که باید بین مردم رقابت و یا شرایط تصرف برابری درکار باشد، اصولا اگر رقابت را شرط بگذاریم ممکن است به اختلاف و درگیری منجر شود. زمین زمین خداست و بندگان، بندگان خدایند و هرکس زمین مواتی را آباد کند او بمالکیت آن شایسته‌تر و سزاوارتر از دیگران است‌. و احیای زمین بوسیله کشیدن حصار یا زراعت و آبیاری و بنای ساختمان و امثال آنها حاصل می شود، و لزوما لازم نیست که مثلا یک زمین سفت و لم یزرع را بگونه ای اصلاح و بازسازی کرد که قابل کشت باشد، و فقهاء گفتند : مراد از زمین مرده یعنی زمینی که مالکی نداشته باشد.
حافظ ابن حجر گفته : «إحیاء موات این است که شخصی قصد آباد کردن زمینی را کند که قبلاً در مالکیت کسی نبوده و آن را با آبیاری، زراعت، کاشتن درخت یا ساختمان‌سازی إحیاء کند، در این صورت به ملکیت او درمی‌آید». فتح الباری (18/5).
علامه فوزان درباره روشهای احیای زمین که منجر به ملکیت شخص می شود، بصورت زیر بیان کرده:
«احیای زمین موات بوسیله امورات زیر حاصل می شوند:
اول : هرگاه دور آنرا بوسیله حصاری محکم - آنگونه که معمول است - احاطه کند، به دلیل فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم : : «من أحاط حائطا علی أرض فهی له» ابوداود (3061).
یعنی: «کسی که زمین غیرآبادی را دیوار کند، مال او است»..
دوم : هرگاه در آن زمین چاه آبی حفر کند، و به آب برسد، ولی اگر به آب نرسد آنرا احیاء نکرده و به تملک وی درنمی آید..
سوم : هرگاه بوسیله نهر یا چشمه ای آب را به آن زمین برساند..
چهارم : هرگاه زمین آب داشته باشد اما برای زراعت آن زمین مناسب نباشد و آن آب را در زمین مذکور حبس کند تا برای زراعت آن مفید واقع شود، آنرا احیاء کرده است..
و بعضی از علماء گفتند : احیای زمین بر موارد فوق محصور نیستند، بلکه به عرف مردم در احیای زمین بستگی دارد..». کتاب "الملخص الفقهی" شیخ صالح آل فوزان.
دوما : آباد کردن هر زمینی جایز نیست، بلکه یک سری از زمینها از این قاعده مستثنی هستند، مانند : راه عبور و مرور، مسیر عبور آب، زمینهایی که محل دفن مردگان باشند، یا مکانی که مردم فضولات و مواد زائد را در آنجا دفن می کنند، یا مراتع و چراگاه ..
بنابراین اگر مکانی مخصوص چرای حیوانات قریه یا روستایی باشد و جزو مراتع باشد، برای هیچ احدی جایز نیست که آنرا به بهانه آباد کردن از آن خود کند، زیرا این نوع زمینها برای مصالح عموم مردم است و با آباد کردن آن به ملکیت دیگران درنمی آید و قاضی شرع آن زمین را از او پس خواهد گرفت.
پس اگر واقعا – آنگونه که سوال کننده اظهار داشته – کشاورزان مراتع و چراگاهای عمومی را به زمین خود ملحق کرده و در آن به کشت و زراعت می پردازند، تصرف اینگونه زمینها جایز نیست و حرام است، حتی اگر چند متر باشد، زیرا این زمینها برای مصالح عموم مردم است و احدی حق تملک آنها را ندارد.
استاد سید سابق در کتاب فقه السنة گفته : « احیا موات یعنی آماده ‌کردن زمین مرده و غیرقابل بهره‌برداری‌،‌ که قبلا آباد و دایر نبوده است‌،‌ که آن را بگونه‌ای مهیا سازدکه آماده بهره‌برداری و قابل سکونت یا کشتکاری و امثال آن گردد.
دین اسلام دوست دارد ‌که مردم دامنه عمران و آبادی زمین راگسترش دهند و در روی زمین پراکنده شوند و زمینهای موات و غیرآباد را آبادکنند و ثروتشان فراوان شود و رفاه و آسایش و گشایش بیشتری داشته باشند و درنتیجه آن بتوانند به ثروت و قوت و نیرو دست یابند، لذا مردم را تشویق می‌کند به عمران و آبادی زمینهای موات و غیرقابل استفاده تا بهره‌برداری ازآنها را ممکن سازند و خیر و برکت آنها را استخراج‌کنند و مورد بهره‌برداری قرار دهند، اینست‌که پیامبر صلی الله علیه وسلم میفرماید: «من أحیا أرضا میتة فهی له» «هرکس زمین موات و غیر آبادی را آبادکند ازآن او است‌. بروایت ابوداود و نسائی و ترمذی‌که آن را «‌حسن» دانسته است‌.

اجازه حاکم برای احیای موات :
فقهاء اتفاق نظر دارند بر اینکه احیاء یکی از اسباب و وسایل ملکیت است‌. در اینکه آیا اجازه حاکم برای احیاء شرط است‌؟ بیشتر علما برآنندکه احیاء زمین سبب ملکیت احیاء ‌کننده برآن است‌، بدون نیاز به اجازه حاکم. پس هرگاه آن را احیا کرد مالک آن می‌شود، بدون اجازه حاکم‌. و بر حاکم است‌که بهنگام نزاع و داوری حق وی را به وی تسلیم‌کند. چون بروایت ابوداود ازسعید بن زید آمده است‌که پیامبر صلی الله علیه وسلم گفت‌: «من أحیا أرضا میتة فهی له» «هرکس زمینی موات را احیاء کرد مال او است‌.‌
ابوحنیفه‌گفته است‌:‌ که احیاء زمین سبب ملکیت زمین است‌، لیکن اذن و اجازه امام و اقرار وی شرط است و امام مالک بین زمینهای موات مجاور و همسایه عمران و آبادی و بین زمینهایی‌ که از عمران و آبادی دور باشند، فرق قایل است‌،‌ که‌ گفته است اگر از زمین عمران و آباد شده‌، نزدیک و همسایه آن باشد، اجازه حاکم شرط است برای ملکیت و اگر دور باشد اجازه حاکم شرط نیست‌، و هر کس آن را آبادکند ملک او می‌شود».

والله اعلم
وصلی الله علی نبینا محمد وعلی اله وصحبه وسلم
سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت
IslamPP.Com
چرا سمت راست از سمت چپ اشراف بیشتری دارد؟
شماره فتوى 7741

چرا ما هر کار خوب را با قسمت راست بدن و هر کار بد یا ترک جای خوب را با قسمت چپ بدن انجام میدهیم؟

الحمدلله،
امام نووی رحمه الله در "شرح صحیح مسلم" می گوید: «این یک قاعده مستمر در شرع است که : هر آنچه از باب تکریم و شرافت باشد مانند : پوشیدن لباس و شلوار و خُف (جوراب چرمی) و داخل شدن به مسجد، و سواک (یا مسواک زدن) و سرمه زدن، و چیدن ناخن، و کوتاه کردن سبیل، و شانه زدن موها، و زدودن موی زیر بغل، و تراشیدن موی سر، و سلام نماز، و شستن اعضای وضو و غسل، و خروج از توالت، و خوردن و نوشیدن، و مصافحه و دست دادن، و لمس حجر الاسود و همانند آنها، تیامن (پیش انداختن راست) در آنها مستحب است. و هرآنچه که ضد آن باشد مانند : ورود به توالت، بیرون رفتن از مسجد، آب بینی گرفتن (استنشاق)، و استنجاء، و بیرون آوردن لباس و شلوار و جوارب و همانند آنها، پیش انداختن چپ مستحب است، و تمامی این موارد برای تکریم راست و شرف آنست».
و برای این قاعده دلایل متعددی وجود دارد که بیانگر آنست الله و رسول صلی الله علیه وسلم به سمت راست و تقدیم آن بر چپ شرافت داده اند، از جمله دلایل زیر :
« یَوْمَ نَدْعُو کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُوْلَئِکَ یَقْرَؤُونَ کِتَابَهُمْ» (اسراء 71).
یعنی : (به یاد آورید) روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان می‏خوانیم! کسانی که نامه عملشان به دست راستشان داده شود، آن را (با شادی و سرور) می‏خوانند.
« فَسَلَامٌ لَّکَ مِنْ أَصْحَابِ الْیَمِینِ» (واقعه 91).
یعنی: (به او گفته می‏شود:) سلام بر تو از سوی دوستانت که از اصحاب راستند.
« کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ * إِلَّا أَصْحَابَ الْیَمِینِ * فِی جَنَّاتٍ یَتَسَاءلُونَ» (مدثر 38-40).
یعنی: (آری) هر کس در گرو اعمال خویش است، مگر اصحاب یمین (راست) (که نامه اعمالشان را به نشانه ایمان و تقوایشان به دست راستشان می‏دهند) آنها در باغهای بهشتند، و سؤال می‏کنند.
و هنگامی که از پیامبرانش خبر می دهد، می فرماید: « وَأَلْقِ مَا فِی یَمِینِکَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا کَیْدُ سَاحِرٍ وَلَا یُفْلِحُ السَّاحِرُ حَیْثُ أَتَی» (طه 69).
یعنی : (ای موسی) آنچه را در دست راست داری بیفکن، تمام آنچه را ساخته‏اند می‏بلعد! آنچه ساخته‏اند تنها مکر ساحر است؛ و ساحر هر جا رود رستگار نخواهد شد.
« فَرَاغَ إِلَی آلِهَتِهِمْ فَقَالَ أَلَا تَأْکُلُونَ * مَا لَکُمْ لَا تَنطِقُونَ * فَرَاغَ عَلَیْهِمْ ضَرْبًا بِالْیَمِینِ» (صافات 91-93).
یعنی : (ابراهیم وارد بتخانه شد) مخفیانه نگاهی به معبودانشان کرد و از روی تمسخر گفت: «چرا (از این غذاها) نمی‏خورید؟! چرا سخن نمی‏گویید؟! سپس بسوی آنها رفت و ضربه‏ای محکم با دست راست بر پیکر آنها فرود آورد.
« وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ» (واقعه 41).
یعنی : و اصحاب شمال (چپ)، چه اصحاب شمالی (که نامه اعمالشان به نشانه جرمشان به دست چپ آنها داده می‏شود).
« وَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ کِتَابَهُ بِشِمَالِهِ فَیَقُولُ یَا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتَابِیهْ» (حاقه 25).
یعنی : امّا کسی که نامه اعمالش را به دست چپش بدهند می‏گوید: «ای کاش هرگز نامه اعمالم را به من نمی‏دادند.
و از عایشه رضی الله عنها روایت شده که گفت: «کَانَ رسولُ اللَّه صَلّی اللهُ عَلَیْهِ وسَلَّم یُعْجِبُهُ التَّیمُّنُ فی شأنِه کُلِّه: فی طُهُوِرِهِ، وَتَرجُّلِهِ، وَتَنَعُّلِه». متفقٌ علیه. خ(168)، م (268).
یعنی: پیامبر صلی الله علیه وسلم شروع و انجام از راست و جلو انداختن آن را در تمام کارهایش در غسل و وضو و شانه کردن موی سر و پوشیدن کفش خویش، دوست می‌داشت.
و باز از او روایت است که گفت : «کانَتْ یَدُ رسول اللَّه صَلّی اللهُ عَلَیْهِ وسَلَّم، الیُمْنی لِطَهُورِهِ وطَعَامِه، وکَانَتْ الیُسْرَی لِخَلائِهِ وَمَا کَانَ منْ أَذیً». حدیث صحیح، رواه أبو داود وغیره.
یعنی : «پیامبر صلی الله علیه وسلم دست راستش را برای وضو و غسل و خوردن خویش و دست چپش را برای دستشویی و دفع حاجت و هر آلودگی 