كَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَالاتِكَ اللَّاتِي هَاجَرْنَ مَعَكَ﴾ (الأحزاب: 50).
((اي پيامبر! همانا ما حلال كرديم براي تو همسراني را كه مهريه آنان را داده باشی وهمچنين حلال هستند براي تو كنيزاني كه در ملك تو هستند. از آناني كه خداوند در اختيار تو قرارداده است وهمچنين دختر عموها ودختر عمه ها ودختر دايي ها ودختر خاله هاي تو كه همراه با تو هجرت كرده اند)).
سپس ميمونه را با اين آيه تحصيل داد:
﴿وَامْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِيُّ أَنْ يَسْتَنْكِحَهَا خَالِصَةً لَكَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَيْهِمْ فِي أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ لِكَيْلا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌ وَكَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً﴾ (الأحزاب: 50).
((وزن با ايماني كه خودش را براي پيامبر هبه كند، اگر پيامبر قصد نكاح او را داشته باشد، اين ويژه تو است نه براي ساير مؤمنان، همانا مي دانيم آنچه را كه بر شوهران در حق همسران شان و آنچه كه آنان مالك آنها هستند معين كرده ايم تا براي شما مضايقه نباشد و خداوند بخشنده ومهربان است)).
در عمره قضا پيامبر صلي الله عليه وسلم سه روز در مكه اقامت كرد در صبح روز چهارم، حويطب بن عبدالعزي كه بعدها مسلمان شد وهمراه با گروهي از مشركين نزد پيامبر صلي الله عليه وسلم آمد وگفت: مدت مقرر تمام شده است از اينجا برو، پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: اگر مرا بگذاريد كه در ميانتان عروسي كنم، وغذايي درست كنم واز شما نيز براي صرف غذا دعوت بعمل آورم چطور است؟ آنها با تندي گفتند: ما به غذاي تو احتياجي نداريم هرچه زودتر اينجا را ترك كن.
پيامبر صلي الله عليه وسلم در منطقه اي بنام سرف كه به مسافت ده روز از مكه فاصله داشت رحل اقامت افكند وميمونه دختر حارث به او پيوست، و پيامبر صلي الله عليه وسلم بعد از اينكه عمره را انجام داده بود با ميمونه عروسي كرد، ميمونه مي گويد: پيامبر صلي الله عليه وسلم با من در سرف ازدواج كرد كه ما هر دو از احرام عمره بيرون آمده بوديم(4) .
ميمونه آخرين زني بود كه پيامبر صلي الله عليه وسلم با او ازدواج نمود(5) .
ميمونه به خانه پيامبر صلي الله عليه وسلم پيوست، و به كثرت در مسجد النبي نماز مي خواند، هنگامي كه بيماري پيامبر صلي الله عليه وسلم شدت گرفت در خانه ميمونه تشريف داشت و از آن جا به خانه عايشه منتقل گرديد.
عايشه در اين مورد مي گويد: بيماري پيامبر صلي الله عليه وسلم در خانه ميمونه آغاز شد، ايشان از همسرانش اجازه خواست تا در خانه من تيمار داري شود، همسرانش نيز موافقت كردند(6) .
ميمونه زني صادق و با ايمان بود در يكي از روزها كسي از خويشاوندانش نزد او آمد، بوي شراب به مشام ميمونه رسيد، خشمگين شد وفرمود: سوگند به خدا اگر نروي تا حد بر تو اجرا شود، دو باره حق نداري نزد من بيايي، سرانجام او نيز چنين كرد(7) .
-------------------------------------------------
1) تاريخ الطبري ج 2 ص 143. 214، 230 وديگر كتابهاي حديث وتفسير و سيرت 
2) ازدواج النبي، صالحي ص 200 چاپ دار ابن كثير –دمشق – ملاحظه كنيد. 
3) ميمونه از يمن به معني بركت است وميمونه يعني مبارك وميمونه يعني زن مبارك. 
4) صحيح مسلم ش 1411. 
5) طبقات ابن سعد ج 8 ص 132.
6) المغازي، زهري ص 130.
7) طبقات ابن سعد ج 8 ص 139. ميمونه در ايام خلافت خلفاء مورد احترام آنها بود وزندگي او تا خلافت امير معاويه ادامه پيداكرد ودر سال 51 هجري درگذشت.
ام المؤمنين ميمونه در سرف در جايي كه زندگي زناشويي را با پيامبر صلي الله عليه وسلم آغاز كرده بود به خاك سپرده شد.
عبدالله بن عباس در تشييع جنازه اش شركت كرد وبر او نماز خواند وبه كمك او ويزيد بن اصم وعبدالله بن شداد خواهرزادگان ميمونه در قبر گذاشته شد.
رحمت خدا بر ام المؤمنين ميمونه باد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:7.txt">سرفصل</a><a class="text" href="w:text:8.txt">پايان ايام جاهليت</a><a class="text" href="w:text:9.txt">ازدواج با پيامبر (ص)</a><a class="text" href="w:text:10.txt">عملكرد خديجه با دعوت ورسالت</a></body></html>جبرئيل در غار حرا به پيامبر صلي الله عليه وسلم گفت:
 ((اين خديجه است كه با ظرفي پر از غذا به سوي تو مي آيد، وقتي نزد تو آمد از طرف من وپروردگارش سلام كن، و او را مژده بده كه خداوند در بهشت برايش خانه اي از جواهرات نفيس درست نموده كه داد وفرياد وخستگي در آن خانه وجود ندارد))(1) .
---------------------------------------------
1) بخاري مناقب الأنصار در فضائل الصحابة به شماره 2432 و 2433 اين حديث را روايت نموده است.در زماني كه اهل مكه مشرك بودند وكعبه مملو از بت هاي قريش، بود، در يكي از روزها زنان مكه براي جشن عيد در مسجد الحرام جمع شده بودند در حالي كه آنها سرگرم سرور وشادي بودند مردي ناشناخته از كنار شان در حال عبور بود، مرد منظره زيباي جشن را كه پير زنان ودختران جوان مشغول شادي بودند مشاهده كرده وايستاد، نگاهي به زنان و به بتهايي كه اطرافشان بود انداخت، لبخند بر لبانش نقش بسته بود گويا مي خواست چيزي بگويد، ناگهان فرياد برآورد: اي زنان قريشي! به زودي پيامبري در ميان قوم شما مبعوث خواهد شد، براي هر يك از شما ممكن بود او را به همسري برگزيند.
اين مرد با سخن خود، شادي وهياهي زنان را متوقف كرد و زنان قريشي با تعجب وحيرت به اين مرد ناشناخته خيره شده بودند، و به همديگر نگاه كرده واز هم مي پرسيدند: اين مرد ناشناخته چه كسي هست كه با ما چنين سخن مي گويد؟! هدفش ازاين سخن چيست؟!
بعد از اينكه به آن مرد نگاه كردند در پاسخ به يكديگرگفتند: اين مرد غالبا يهودي است وفردي ناشناخته ومتعلق به اين ديار نيست!! و او جز مسخره وعيب جويي از بت هايمان ديگر هدفي نداشته است. در اينجا بود كه همه زنان يك صدا دشنام و ناسزا نثار آن مرد كردند و بعضي به سوي او سنگ پرتاب نمود كه درنتيجه آن مرد از آنها دور شد.
اما درميان آنها فقط يكي بود كه آن مرد را اذيت نكرد ودشنام نداد، زيرا او مي دانست كه اين بت ها را نبايد پرستش كرد، زنان قريشي نيز مي دانستند كه آن زن به دين قريش نيست اما از آنجا كه مقامش بالا بود كسي در مورد عقيده اش شك نمي كرد و به خاطر جايگاه ومقام بزرگ اجتماعي وشهرت نيكويش كسي به خود اجازه انتقاد از او را نميداد.
اين زن، زني بود كه در ميان قومش به طاهره (پاكيزه) معروف بود وبانو وسرور زنان قريش لقب يافته بود.
اين زن، خديجه دختر خويلد بن اسد بن عبدالمعزي بن قصي(1)  بود كه از نظر نسبي جزو زنان متوسط قريش به شمار مي رفت.
خديجه ازديگر زنان قريش شريف تر، ثروتمندتر وامانتدار تر بود، عفت وپاكدامني او نيز زبانزده همه بود، به خاطر اين صفات نيكو از جايگاه ومقام بالايي در ميان قومش برخوردار بود.
مؤرخين(2)  در مورد او چنين نوشته اند: ((مادر قاسم، قريشي اسدي، مادر فرزندان پيامبر صلي الله عليه وسلم اولين كسي كه به آن حضرت صلي الله عليه وسلم ايمان آورد و او را قبل از همه تصديق و تائيد نمود و به او اطمينان