م، آنان شخصى از خود را انتخاب كرده با او بيعت كنند، پس يا ما با آنها بيعت مي‌كرديم بدون آن كه راضي بوده باشيم، و يا اينكه با آنها مخالفت مي‌كرديم و آنگاه فسادي به وجود مي‌آمد، پس هر كس با فردي بدون مشوره مسلمين بيعت كرد نه از او و نه از فردي كه با او بيعت شد پيروي نكنيد، چون بيم آن مي‌رود كه هر دو كشته شوند[1].

اين بود داستان بيعت، بله بيعت ناگهاني بود اما حكايتي دارد كه ما آن را در بحث سقيفه بني ساعده به طور مفصل بيان كرديم. بدين خاطر اين را نمي‌توان عيبي براي عمر -رضی الله عنه- بر شمرد.

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- بخاری کتاب الحدود باب رجم الحبلى من الزنا إذا أحصنت حديث 3930.
شبهه نهم: حديث ابن عباس است كه مي‌گويد: وقتي مرگ پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرا رسيد، در خانه مرداني بودند كه عمر نيز در ميان آنها بود، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: بياييد تا برايتان چيزي بنويسم كه بعد از آن گمراه نخواهيد شد، عمر گفت: درد بر پيامبر غالب آمده و قرآن پيش شماست، و ما را قرآن كافي است، و اهل خانه اختلاف كردند و به جر و بحث پرداختند بعضي مي‌گفت: نوشت افزاري ‌بياوريد تا پيامبر خدا براي شما چيزي بنويسد كه هرگز بعد از او گمراه نخواهيد شد، و بعضي همان چيز را مي‌گفتند كه عمر مي‌گفت، وقتي بگو و مگو و اختلاف زيادي نزد پيامبر كردند پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- گفت: بلند شويد[1].

با توجه به اين حديث، شيعه به اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- طعنه مي‌زنند و به دروغ ادّعا مي‌كنند كه عمر گفت: پيامبر خدا هذيان مي‌گويد[2]، و اين دروغي است كه به عمر نسبت مي‌دهند و عمر نگفت كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- هذيان مي‌گويد، بلكه در روايت صحيحين و ديگر كتابها آمده كه عمر -رضی الله عنه- گفت: درد و ناراحتي بر پيامبر خدا غالب آمده است، و در اين وقت بيماري پيامبر شدت گرفته بود. و حديث عايشه -رضی الله عنها- شدّت بيماري پيامبر را بيان مي‌كند كه وقتي پيامبر بيهوش شد و سپس وقتي به هوش آمد گفت: آيا مردم نماز خوانده‌اند؟ 

گفتند: آنها منتظر تو هستند اي پيامبر خدا، فرمود برايم آب بياوريد و آنگاه وضوء گرفت و سپس بلند شد و خواست كه به نماز برود اما ايشان -صلى الله عليه وآله وسلم- به زمين افتاد، و وقتي براي بار سوم به زمين افتاد و بيهوش شد و سپس وقتي به هوش آمد گفت آيا مردم نماز خوانده‌اند؟ گفتند: آنها منتظر تو هستند، فرمود: ابوبكر را بگوييد كه پيش‌نماز مردم شود و با آنها نماز بخواند[3].

بلكه كساني بودند كه گفتند پيامبر هذيان مي‌گويد ولي عمر نبود.

و از عبدالله بن مسعود -رضی الله عنه- روايت است كه وقتي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را ديد كه به شدّت تب مي‌كرد دلش به حال ايشان سوخت و گفت: اي پيامبر خدا تو به شدّت تب مي‌كني، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: من به اندازة دو نفر شما تب مي‌شوم، ابن مسعود گفت: آيا اين بدان خاطر است كه دو برابر پاداش مي‌بيني؟ فرمود: بله[4]، بنابراين پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به شدّت تب مي‌شد، و وقتي عمر از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- شنيد كه مي‌گفت: بياييد تا برايتان چيزي بنويسم. دلش به حال پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- سوخت و گفت درد بر پيامبر خدا غالب آمده است، كتاب خدا ما را كافي است. من (مولف) مي‌گويم و اين سخن عمر با گفته الهي مطابق است كه فرمود: ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْأِسْلامَ دِيناً﴾. (المائدة: 3). «امروز دين شما را برايتان كامل كردم و نعمت خود را بر شما تكميل نمودم و اسلام را به عنوان آئين خداپسند براي شما برگزيدم».

و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌فرمايد: سوگند به خدا هيچ چيزي كه شما را به خدا و به بهشت نزديك مي‌كند را نگذاشته‌ام مگر آن كه شما را به آن خبر داده‌ام، و هيچ چيزي از آنچه خدا شما را به آن فرمان داده را نگذاشته‌ام مگر آن كه شما را به آن فرمان داده‌ام، و هيچ چيزي كه خدا شما را از آن نهي كرده است را نگذاشته‌ام مگر آن كه شما را از آن نهي كرده‌ام[5]. پس هيچ چيزي در دين باقي نمانده كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آن را بيان نكرده باشد، پس آن چيزي كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌خواست بنويسد چه بود؟ 

احمد در مسند خود از علي بن ابي طالب-رضی الله عنه-  روايت مي‌كند كه گفت: ما نزد پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- بوديم به من گفت: كه چيزي(تخته يا چيز ديگرى كه بر آن نوشته شود) بياور كه در آن چيزي بنويسم كه امت من بعد از من گمراه نشود، علي مي‌گفت: ترسيدم كه بميرد (يعني ترسيدم كه قبل آن كه نوشت افزار براي او آورده شود بميرد) بنابراين گفتم: اي پيامبر خدا من حفظ مي‌كنم و به خاطر مي‌سپارم، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- گفت: شما را به نماز و زكات و كنيزهايتان سفارش مي‌كنم.

اگر بگويند كه اصحاب از فرمان پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- سر پيچي كردند و نوشت افزار براي او فراهم نكردند، مي‌گوييم پس اولين كسي كه نافرماني كرد علي بود چون پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- او را به طور مستقيم مأمور كرد كه نوشت افزار فراهم نمايد، پس چرا علي آن را نياورد؟! پس اگر اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را به خاطر اين كار ملامت كنيم علي نيز مورد ملامت قرار مي‌گيرد، اما ما مي‌گوييم هيچ يك از اصحاب را مستحق نكوهش و سرزنش نيستند: 

اول اينكه علي -رضی الله عنه- خودش در اين حديث مي‌گويد. ترسيدم كه پيش از آماده شدن نوشت افزار او بميرد بنابراين گفتم اي پيامبر خدا من حفظ مي‌كنم و به خاطر مي‌سپارم، آنگاه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: شما را به نماز و زكات و رفتار نيك با كنيزان سفارش مي‌كنم. پس ايشان -صلى الله عليه وآله وسلم- آنچه را كه مي‌خواست بنويسد با زبان گفت. 

دوم: اينكه آنچه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌خواست بنويسد، يا گفتن آن بر پيامبر لازم و واجب بوده ، يا مستحب بوده است، اگر بگويند آنچه مي‌خواست از واجبات شرعي بود كه بايد آن را بيان مي‌كرد و به مردم مي‌رساند، پس طبق گفته آنها پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- همه شريعت را نرسانده است، و اين طعنه‌اي به پيامبر و به خداوند است كه مي‌فرمايد: ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ﴾ امروز دينتان را برايتان كامل كردم. و اگر بگويند آن مستحب بوده است، مي‌گوييم ما هم همين را مي‌گوييم.

سوم اينكه اصحاب به خاطر دلسوزي و مهرباني نسبت به پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- از آوردن نوشت افزار امتناع ورزيدند، نه اينكه از فرمان او سر پيچي كنند. 

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- بخاری كتاب العلم باب كتاب العلم حديث 114،  مسلم کتاب الوصیة 1637.

[2]- فاسألو اهل الذکر ص 144 و ص 179 و مولف این کتاب تیجانی به دروغ این را به بخاری نسبت داده است.

[3]- 