قيقت ندارند.

چنان معلوم است داستان سقيفه نيم ساعت طول نكشيده است اما نگاه كنيد كه چگونه آن را طولاني و بزرگ كرده‌اند. 

اما در مورد سعد بن عباده احمد در مسند خود از حميد بن عبدالرحمن روايت كرده است كه گفت: ابوبكر سخن گفت و همه چيزهايي كه در فضيلت انصار نازل شده و آنچه را كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در فضيلت آنها گفته بود همه را بيان كرد و گفت: شما مي‌دانيد كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: «اگر مردم در دره‌اي بروند و انصار به دره‌اي ديگر بروند من به راه انصار خواهم رفت»، و تو اي سعد مي‌داني كه در حضور تو پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: قريش فرمانراويان هستند، در اين هنگام سعد گفت: راست مي‌گويي ما وزير هستيم و شما امير هستيد[5].

اين روايت را احمد در مسند خود با سند صحيح از حميد بن عبدالرحمن بن عوف -رضی الله عنه- روايت كرده است، و اين روايت گرچه مرسل است اما از روايت ابو مخنف دروغگو خيلي قوي‌تر و صحيح‌تر است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- یکی از انصار به او اطلاع داد.

[2]- یعنی أسید بن حضیر نسبت به سعد بن عباده حسادت ورزید.

[3]- تاریخ طبری 2/455 با اندکی تصرف.

[4]- بخاری کتاب فضائل الصحابه – باب لو کنت متخذاً خلیلاً حديث 3467.

[5]- مسند احمد 1/18 تحقیق احمد شاکر.ابوبكر صديق -رضي الله عنه-
او عبدالله بن عثمان بن عامر بن عمرو بن كعب بن سعد بن تيم بن مره بن كعب بن لؤي بن غالب بن فهر است، و فهر همان قريش است[1].
و علي بن ابي طالب -رضی الله عنه- مي‌گويد: خداوند اسم صديق را براي ابوبكر از آسمان نازل فرموده است[2].

اسلام آوردن ابوبكر -رضي الله عنه-
از ابو الدرداء روايت است كه گفت: نزد پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نشسته بودم كه ناگهان ابوبكر در حالي آمد كه گوشه‌اي از لباسش را گرفته بود و زانوهايش پيدا بودند، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: براي دوستتان ماجرايي پيش آمده است، ابوبكر سلام كرد و گفت: ميان من و عمر بگو و مگويي شد و من او را ناراحت كردم و سپس پشيمان شدم، و از او خواستم كه مرا ببخشد اما او نپذيرفت بنابراين پيش تو آمد. پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: خداوند تو را مي‌بخشد اي ابوبكر (تا سه بار چنين فرمود).

سپس عمر پشيمان شد و به خانه ابوبكر آمد و پرسيد: آيا ابوبكر اينجاست؟ گفتند: نه. آنگاه عمر پيش پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آمد، و رنگ چهرة پيامبر داشت تغيير مي‌كرد، تا آن كه ابوبكر دلش سوخت و ناراحت شد پس به زمين زانو زد و گفت: اي پيامبر سوگند به خدا كه من داشتم ستم مي‌كردم. (دوبار چنين گفت).

و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: خداوند مرا به سوي شما فرستاد شما گفتيد دروغ مي‌گويي، و ابوبكر گفت: راست مي‌گويد، و با جان و مالش مرا ياري كرد و با من همدردي نمود، پس آيا دوستم را برايم مي‌گذاريد؟ (دوبار چنين گفت). و بعد از آن ابوبكر را كسي اذيت نكرد[3].

و عمار بن ياسر مي‌گويد: پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را در حالي ديدم كه كسي با او نبود مگر پنج نفر سه برده و دو زن و ابوبكر[4].

هجرت: 
از ابوبكر -رضی الله عنه- روايت است كه گفت: همراه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در غار بودم، سرم را بلند كردم پاه‌هاي قريش را ديدم، گفتم: اي پيامبر خدا اگر يكي از آنها سرش را پايين بيندازد ما را خواهد ديد، فرمود: ساكت باش اي ابوبكر، دو نفر هستيم كه خدا سوّمين ماست[5].

فضائل ابوبكر:
از ابو هريره -رضی الله عنه- روايت است كه گفت: از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- شنيدم كه مي‌گفت: هر كس يك جفت از هر چيزي كه باشد در راه خدا انفاق كند از درهاي بهشت صدا زده مي‌شود اي بنده خدا از اين در وارد شو اين بهتر است، پس هر كس اهل نماز باشد از در نماز فراخوانده مي‌شود، و هر كس از اهل جهاد باشد از در جهاد صدا زده مي‌شود، و هر كس اهل صدقه باشد از در صدقه فرا خوانده مي‌شود، و هر كس اهل روزه باشد از باب الريان فرا خوانده مي‌شود.

ابوبكر گفت: كسي كه از همه درها فرا خوانده مي‌شود چه بايد بكند و گفت: آيا كس هست كه از همه درها فرا خوانده شود؟ پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: بله و اميدوارم كه تو از آنها باشي اي ابوبكر[6].

و از انس بن مالك -رضی الله عنه- روايت است كه گفت: پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به همراه ابوبكر و عمر و عثمان بالاي كوه احد رفت، احد تكان خورد، پيامبر فرمود: استوار باش اي احد، زيرا بالاي تو پيامبري و صديقي و دو شهيد هستند[7].

و از عمرو بن العاص -رضی الله عنه- روايت است كه گفت: پيامبر مرا فرمانده لشكر ذات السلاسل كرد و من پيش او آمدم و گفتم: چه كسي را بيشتر از همه دوست داري؟ گفت: عايشه را، گفتم: از مردان چه كسي را؟ گفت: پدرش را، گفتم: بعد از او چه كسي را؟ گفت: عمر بن خطاب را[8].

علم و دانش ابوبكر:
از ابي سعيد خدري -رضی الله عنه- روايت است كه گفت: پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- براي مردم سخنراني كرد و گفت: «خداوند بنده‌اي را اختيار داده تا از دنيا و از آنچه پيش خدا هست يكي را انتخاب كند، و آن بنده آنچه پيش خدا هست را انتخاب كرد». مي‌گويد: آنگاه ابوبكر گريه كرد، و ما از گريه كردن او تعجب كرديم، اما در واقع بنده‌اي كه اختيار داده شده بود خود پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بود و ابوبكر از همه ما داناتر بود. و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: ابوبكر در همراهي با من و دادن مالش بيش از همه مردم بر من منّت گذارده است و اگر كسي جز پروردگارم را به دوستي مي‌گرفتم ابوبكر را به عنوان دوست انتخاب مي‌كردم، ولي او برادر ديني من است و او را دوست دارم، هيچ دري از درهايى كه به مسجد باز مي‌شود باقي نماند، مگر آن كه بسته شود، جز در ابوبكر»[9].

همراهي با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم-: 
از عبدالله بن عمرو -رضی الله عنهما- پرسيدند كه سخت‌ترين كاري كه مشركان با رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- كردند چه بود، گفت: عقبه بن أبي معيط را ديدم كه پيش پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آمد در حالي كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مشغول نماز بود، و عقبه چادري به گردن پيامبر پيچاند و او را به شدّت خفه كرد، آنگاه ابوبكر آمد و او را از پيامبر دور كرد و گفت: «آيا مردي را مي‌كشيد كه مي‌گويد پروردگار من الله است و حال آن كه نشانه‌هايي از سوي پروردگارتان برايتان آورده است»[10].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- معرفه الصحابه، ابو نعیم 1/150.

[2]- طبرانی 1/55 و حافظ ابن حجر در الفتح 7/11 آن را ذکر کرده و گفته راویان آن ثقه هستند.

[3]- بخاری کتاب فضائل الصحابه باب قول النبی لو کنت متخذاً خلیلاً حدیث 3661.

[4]- منبع سابق حدیث 3660، بردها: بلال وزيد بن حارثه وعامر بن فهيره مولى أبي بكر بودند (مترجم).

[5]- بخاری کتاب مناقب الانصار باب هجره النبی وأصحابه إلی المدینه حدیث 3922 ومسلم 2381.

[6]- بخاری کتاب فضائل الصحابه باب قول النبی لو کنت متخذاً خلیلاً حدیث 3666.

[7]- منبع سابق حدیث 3675