هند كه درباره ما و دختر ابوبكر عدالت را در نظر بگير، پيامبر فرمود: دخترم آيا كسي را كه من دوست مي‌دارم تو دوست نمي‌داري؟ 

فاطمه گفت: بله. گفت پس اين را (عايشه را) دوست بدار، آنگاه فاطمه پيش زنان برگشت و آنها را از آنچه گذشته بود خبر كرد، زنان گفتند: دوباره پيش پيامبر برو اما فاطمه نپذيرفت[1]. آنگاه آنان زينب بنت جحش را پيش پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرستادند و او سخناني تندي به زبان آورد و گفت: زنانت تو را به خدا سوگند مي‌دهند كه در مورد دختر ابوبكر و آنها با عدالت رفتار كن، او صدايش را بلند كرد تا آن كه به عايشه كه پيش پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نشسته بود ناسزا گفت و پيامبر به عايشه نگاه مي‌كرد كه آيا چيزي مي‌گويد يا نه، عايشه جواب زينب را داد تا آن كه او را ساكت كرد. آنگاه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به عايشه نگاه كرد و گفت: او دختر ابوبكر است[2].

منظور اين است كه همسران پيامبر هووي يكديگر بوده‌اند، و ميان هووها چيزهاي زيادي پيش مي‌آيد، و ما مي‌گوييم حفصه و عايشه اشتباه كرده‌اند، ولي با كاري كه كردند به خدا كفر نورزيده‌اند.

 


--------------------------------------------------------------------------------

[1]- این در مسلم ذکر شده و در بخاری نیست.

[2]- بخاری كتاب الهبة، باب من أهدى إلى صاحبه حديث 2581، و مسلم، كتاب فضائل الصحابة حديث 2442.
شبهه دوازدهم: مي‌گويند معاويه زياد بن ابيه را برادر و پسر پدرش قرار داد و حال آن كه او پسر عبيد الثقفي بود و معاويه او را زياد بن ابي سفيان خواند.

ما مي‌گوييم زياد پسر عبيد الثقفي نيست، بلكه او به زياد بن ابيه (زياد پسر پدرش) يا به ابن سميه معروف بود، چون مادرش سميه زنا كرده بود. و او از زنا متولد شده بود (و ولدزنا بودنش به او زياني نمي‌رساند و او در اين مورد مرتكب گناهي نشده است) در دوران جاهليت مرداني كه ابو سفيان پدر معاويه هم در ميان آنها بود پيش سميه آمدند و با او زنا كردند (زنا كردن ابو سفيان در زمان جاهليت براي او زياني ندارد چون آنها مشرك بوده‌اند و زنا از شرك گناه كمتري است) و زياد از واليان و فرمانداران علي -رضی الله عنه- بود و او مردي سخنور بود. 

پدر معاويه به معاويه گفت كه زياد پسرش است و گر چه زنازاده است اما پسر اوست، و هيچ كس ادعا نكرده بود كه زياد پسرش مي‌باشد، و مادر زياد سميه همسري نداشت، و اگر شوهري مي‌داشت مي‌گفتيم فرزند مال صاحب فراش است و زناكار بهره‌اي ندارد، اما او شوهري نداشت، و كنيزي بود كه ابو سفيان با او همبستر شد و او زياد را به دنيا آورد و معاويه او را برادرش قرار داد، به معاويه اعتراض كرده‌اند كه او زياد را به برادرش و به ورثه اضافه كرده است و آيا وارث مي‌تواند كسي ديگر را به جمع ورثه اضافه كند؟ يا اين كار جايز نيست؟ بايد گفت كه اين مسئله‌اي فقهي و اجتهادي است، بنابراين امام مالك و غيره زياد را ابن ابي سفيان ناميده‌اند و همين را از معاويه -رضی الله عنه- خرده گرفته‌اند. 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:106.txt">خليفه بعد از پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- كيست؟</a><a class="text" href="w:text:107.txt">1. حديث غدير</a><a class="text" href="w:text:108.txt">2.حديث كساء</a><a class="text" href="w:text:109.txt">3. آيت ولايت</a><a class="text" href="w:text:110.txt">4.حديث منزلت</a><a class="text" href="w:text:111.txt">5. آيه ذوي القربي</a><a class="text" href="w:text:112.txt">6.حديث ثقلين</a><a class="text" href="w:text:113.txt">7.حديث علي از من است و من از علي هستم</a><a class="text" href="w:text:114.txt">8.حديث اثناعشر</a></body></html>خليفه بعد از پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- كيست؟
اهل سنت بر اين اجماع كرده‌اند كه بعد از پيامبر خدا ابوبكر جانشين اوست، و ديگران در اين باره با آنها مخالف هستند و مي‌گويند كه علي -رضی الله عنه- از ابوبكر و عمر و عثمان -رضي الله عنهم- براي خلافت و جانشيني پيامبر سزاوارتر بوده است و خليفه بلافصل پيامبر است، و از بعضي دلايل كه در قرآن و در كتابهاي حديث از قبيل بخاري و مسلم و ديگر كتابهاي سنن و مسانيد آمده‌اند استدلال كرده‌اند كه ما مهم‌ترين و صحيح‌ترين آن دلايل را بيان مي‌كنيم سپس اين را توضيح مي‌دهيم كه تا چه حدودي اين دلايل بر مراد آنها دلالت مي‌كنند.

و همچنين مي‌گوييم كه علي -رضی الله عنه- از غلو و افراط در مدح بي‌نياز است، زيرا او داماد پيامبر و شوهر بهترين دختر او فاطمه بانو زنان اهل بهشت مي‌باشد، و همچنين او پسر عموي پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- و چهارمين خليفه راشد و داراي فضائل بسيار زيادي است، اما قضيه، بيان فضائل علي نيست و اين مسئله‌اي حل شده است كه همه قبول دارند بلكه قضيه اين است كه آيا اين فضائل بر اين دلالت مي‌كنند كه علي از ديگران به خلافت اولي و سزاوارتر است؟

و اينك دلايل كساني كه مي‌گويند علي به خلافت اولي بوده و بايد قبل از ابوبكر و عمر و عثمان -رضی الله عنهم- خليفه مي‌شد.
1- حديث غدير
حديث غدير از مهمترين دلايل شيعه بر اولويت علي به خلافت است تا آن كه دربارة آن كتابي يازده جلدي تاليف شده كه كتاب الغدير است، و اين حديث را امام مسلم در صحيح خود از زيد بن ارقم -رضی الله عنه- روايت كرده كه گفت: در محل آبي به نام خمّ بين مكه و مدينه پيامبر در ميان ما به سخنراني ايستاد و بعد از حمد و ستايش خدا و موعظه گفت: اما بعد، اي مردم نزديك است كه فرستادة پروردگارم بياد و من دعوت او را لبيك گويم و از ميان شما بروم، من در ميان شما دو چيز گران بها و مهم به يادگار مي‌گذارم اول كتاب خدا كه در آن هدايت و نور است، پس كتاب خدا را بگيريد و به آن چنگ زنيد، و پيامبر به تمسك به كتاب خدا مردم را برانگيخت و تشويق كرد و سپس گفت: و اهل بيت خودم را در ميان شما مي‌گذارم شما را سفارش مي‌كنم كه در رفتار با اهل بيت من، خدا را مراعات كنيد، و شما را سفارش مي‌كنم كه در رفتار با اهل بيت من خدا را مراعات كنيد سه بار آنرا تكرار كرد. حسين (راوي حديث از زيد بن ارقم) به او گفت: اهل بيت او چه كساني هستند اي زيد؟ آيا زنانش از اهل بيت او نيستند؟ 

گفت: بله، ولي اهل بيت او كساني هستند كه صدقه و زكات براي آنها حرام است. گفت: آنها چه كسانيند؟ گفت: آنها آل علي و آل عقيل و آل جعفر و آل عباس مي‌باشند.

گفت: بر همه اينها صدقه حرام شده است؟ گفت: بله[1].

و ترمذي[2] و احمد[3] و نسائي در خصاص[4] و حاكم[5] اين را اضافه كرده كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: هر كس من مولاي او هستم علي مولاي او است. و اضافه‌هاي ديگر نيز روايت شده است كه فرمود: بار خدايا دوست بدار هر كس را كه او دوست مي‌دارد، و دشمن بدار كسي را كه با او دشمني مي‌كند، و ياري كن كسي را كه او ياري مي‌كند، و خوار كن كسي را كه او خوار مي‌كند، و او را مدار حق قرار بده.

مهم اين است كه حديثي كه در صحيح مسلم آمده در آن هر كس من مولاي او هستم علي مولاي اوست ذكر نشده است، ولي اين جمله را ترمذي و احمد و نسائي و حاكم و غيره با سندهاي صحيحي از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- روايت كرده‌اند، و اما اضافه‌ها