با والسبق عادته
 وكم حسام نبا أو عاد ذو ثلم
 
و چه بسا بزرگوار و سخاوتمنداني بوده‌اند كه عقب مانده‌اند و حال آن كه پيشروي عادتشان بوده است، و چه بسا شمشيرهاي براّني بوده‌اند كه كند شده‌اند يا شكاف برداشته‌اند. 

وكلنا يا أخي خطاء ذو زلل
  
 والعذر يقبله ذو الفضل والشيم[3]

و برادرم همه ما اشتباه مي‌كنيم و دچار لغزش مي‌شویم، و كسي كه داراي كرامت و بزرگواري باشد عذر را قبول مي‌كند. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- دیوان مبتنی ص 164.

[2]- بحار الأنوار جلدهای 23-27.

[3]- به نقل از موارد الظمآن 1/7.اعتراض دوازدهم: عثمان اذان دوّم روز جمعه را اضافه كرد:

پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌فرمايد: «به سنّت من و سنّت خلفاي راشدين بعد از من تمسك بجوييد»[32] و اضافه كردن اذان دوم در روز جمعه از سنت خلفاي راشدين است، و ترديدي نيست كه عثمان از خلفاي راشدين بود و مصلحت ديد كه اين اذان اضافه شود تا مردم متوجه شوند كه وقت نماز جمعه نزديك است، و اين بعد از آن بود كه شهر مدينه بزرگ شده بود، بنابراين عثمان اجتهاد كرد و اصحاب با او موافقت كردند، و اين كار همچنان ادامه يافت و در زمان علي و معاويه و در دوران بني اميه و بني عباس كسي با آن مخالفت نكرد و تا امروز هيچ كس از مسلمين با اين كار مخالفت نكرده است بنابراين به اجماع مسلمين سنت است. و در شريعت هم اصل و ريشه دارد، چنان كه در صبح دو اذان گفته مي‌شود و شايد عثمان اين اذان را بر اذان اول صبح قياس كرده است.

 

اعتراض سيزدهم: پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- حَكَم را تبعيد كرده بود عثمان او را باز گرداند.

به اين اتهام به سه صورت مي‌توان پاسخ داد: 

اوّل: اينكه چنين چيزي با سند صحيح ثابت نيست. 

دوّم: اينكه حكم از كساني بود كه در فتح مكه مسلمان شد و او از طلقاء بود، طلقاء در مكه سكونت مي‌كردند و در مدينه زندگي نكرده‌اند پس چگونه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- او را از مدينه تبعيد مي‌كند و حال آن كه او اصلاً از اهالي مدينه نيست. 

سوّم: اينكه تبعيد معروف در شريعت ما نهايت آن يك سال است، و در شريعت چنين چيزي نيست كه كسي را تمام عمر تبعيد كنند، و چه گناهي كرده كه بايد تمام تبعيد شود؟ 

بنابراين تبعيد مجازاتي تعزيزي از سوي حاكم است، پس به فرض آن كه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- او را تبعيد كرده باشد، و او در دوران پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- و در خلافت ابوبكر و عمر در تبعيد باشد و سپس عثمان او را باز گرداند، عثمان بعد از چند سال او را باز گردانده است؟ بعد از بيش از پانزده سال، پس چه اشكالي دارد؟

اين هم در صورتي است كه داستان تبعيد او صحت داشته باشد، كه صحت ندارد، سپس پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- شفاعت و سفارش عثمان را در مورد عبدالله بن سعد بن ابي السرح پذيرفت، و حال آن كه عبدالله بن سعد مرتد شده بود و ترديدي نيست كه حكم جرم بزرگتري از او مرتكب نشده بود، پس چگونه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- اين را مي‌بخشد و آن را نمي‌بخشد. 

اينها اعتراضاتي بودند كه بر عثمان مي‌شوند كه برخي چيزهاي دروغي هستند و بعضي كارهاي نيك او مي‌باشند كه زشت جلوه داده مي‌شوند، و بعضي امور اجتهادي هستند كه يا او درست عمل كرده و يا به خطا رفته است. و بعضي اشتباهاتي هستند كه از او سر زده‌اند اما خداوند آنها را بخشيده است، و اشتباهاتي هستند كه در درياي نيكي‌هاي او ناپديد مي‌گردند. 

كشته ‌شدن عثمان -رضی الله عنه-
بعد از مطرح شدن اين اعتراضات بر عثمان در سال سي و پنج هجري مردماني از كوفه و مصر و بصره به بهانة حج به سوي مدينه حركت كردند و آنها در حقيقت قصد شورش عليه عثمان -رضی الله عنه- را داشتند، در مورد تعداد آنها اختلاف شده است گفته‌اند كه دو هزار از اهل مصر و دو هزار از اهل كوفه و دو هزار از بصره بودند، و گفته‌اند كه همه دو هزار نفر بوده‌اند، چيزهايي ديگري نيز گفته شده است ولي آمار دقيقي نيست، اما آنها از دو هزار نفر كمتر نبوده و از شش هزار نفر بيشتر نبوده‌اند.

آنها وارد مدينة پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- شدند، و اين افراد از جنگجويان قبيله‌هايشان بودند و آمده بودند تا عثمان را با تهديد يا با زور عزل كنند، بنابراين در اواخر ذي القعده خانة عثمان -رضی الله عنه- را محاصره كردند و به او دستور دادند تا از خلافت استعفا كند، محاصره تا هيجدهم ذي حجه ادامه يافت، و در اين روز عثمان -رضی الله عنه- كشته شد. و گفته‌اند كه محاصره چهل روز ادامه يافت و چيزهاي ديگري نيز گفته شده است، اما محاصره از چهل و يك روز بيشتر نبوده است.

وقتي عثمان -رضی الله عنه- در خانه‌اش محاصره شد و از خواندن نماز در مسجد باز داشته شد و بلكه حتي از رسيدن آب به او جلوگيري شد در اين وقت بعضي از اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- پيش او رفتند و همه مي‌خواستند از او دفاع كنند، معروف‌ترين كساني كه در خانه عثمان پيش او نشستند الحسن بن علي و الحسين بن علي و عبدالله بن الزبير و ابو هريره و محمد بن طلحه بن عبيدالله (السجاد) و عبدالله بن عمر بودند، اينها در مقابل شورشياني كه مي‌خواستند عثمان -رضی الله عنه- را بكشند شمشير كشيدند[1].

اما عثمان به صحابه دستور داد تا جنگ نكنند، بلكه در روايت‌ها آمده كه كساني كه براي دفاع از عثمان آمدند فرزندان اصحاب بودند كه تعدادشان بيش از هفتصد نفر بود، اما باز هم تعداد اين هفتصد نفر به تعداد شورشياني كه حداقل دو هزار نفر بودند نمي‌رسيد.

عبدالله بن عامر بن ربيعه مي‌گويد: من با عثمان در خانه بودم، عثمان گفت: هر كسي كه حرف را مي‌شنود و اطاعت مي‌كند از او قاطعانه مي‌خواهم كه دست نگاه دارد[2]. و ابن سيرين مي‌گويد: زيد بن ثابت پيش عثمان -رضی الله عنه- رفت و گفت: انصار دم در هستند و مي‌گويند اگر مي‌خواهي ما بار دوم انصار خدا باشيم در كنار تو خواهيم بود چنان كه در كنار پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بوديم. 

عثمان گفت: جنگ نه[3]. و ابن عمر پيش عثمان آمد، عثمان گفت: اي ابن عمر نگاه كن اينها چه مي‌گويند، مي‌گويند از خلافت دست بكش و خودت را به كشتن مده. 

ابن عمر گفت: آيا اگر از خلافت دست بكشي هميشه در دنيا خواهي ماند؟ عثمان گفت: نه. ابن عمر گفت: اگر از خلافت دست نكشي آيا جز اينكه تو را بكشند اضافه بر آن چه خواهند كرد؟ عثمان گفت: هيچي. گفت: آيا بهشت و دوزخ در اختيار اينهاست؟ عثمان گفت: نه. 

عبدالله بن عمر گفت: پس به نظر من نبايد لباسي را كه خداوند به تو پوشانده بيرون بكشي و اين سنّتي بشود، كه هر گاه قومي از خليفه يا امام خود ناراضي شوند او را عزل كنند[4].

و عثمان به همه غلامهايش گفت: هر كس سلاح خود را به زمين بگذارد براي رضاي خدا آزاد است. پس عثمان خودش مردم را از جنگيدن منع كرد. 

 

 عثمان –رضی الله عنه- را چه كس به قتل رساند؟

بعد از آن كه عثمان محاصره شد، از ديوار خانه بالا رفتند و وارد خانه‌اش شده و او را در حالي كه قرآن پيش روي او بود كشتند. به حسن بصري