برسد به فاسق.

سوم: اينكه بايد ثابت كنند كه لعنت فرستادن بر فرد معين جايز است.

و لعنت فرستادن بر مرده‌اي كه خدا و پيامبرش او را لعنت نكرده‌اند جايز نيست، چون وقتي ابوجهل را ناسزا گفتند پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: «مرده‌ها را ناسزا نگوييد، آنها به آنچه كرده‌اند رسيده‌اند»[1].

و اساس دين الهي بر پايه دشنام و ناسزا نيست، و بلكه اسلام بر خوبي‌هاي اخلاقي استوار است، بنابراين دشنام و ناسزا گفتن از دين نيست، بلكه پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- مي‌فرمايد: ناسزا گفتن به مسلمان فسق است و جنگيدن با او كفر است[2].

پس ناسزا گفتن به مسلمان فسق و گناه است، و هيچ كسي نگفته كه يزيد از دين اسلام خارج است، بلكه نهايت آنچه در مورد او گفته‌اند اين است كه او فاسق است، و فسق او چنان كه گفتيم بايد ثابت شود، و خداوند آن را مي‌داند، بلكه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: اولين لشكري كه با شهر قيصر مي‌جنگند بخشيده شده‌اند»[3]. و اين لشكر را يزيد بن معاويه فرماندهي مي‌كرد و گفته مي‌شود كه بزرگان اصحاب چون ابن عمر و ابن الزبير و ابن عباس و ابو ايوب در اين جنگ همراه او بودند، و اين جنگ در سال 49 ه‍ اتفاق افتاد.

ابن كثير مي‌گويد: يزيد در اينكه به فرمانده خود مسلم بن عقبه دستور داد كه تا سه روز حرمت مدينه را بشكند كه افراد زيادي از اصحاب و فرزندانشان در اين واقعه كه به حرّه معروف است كشته شدند، اشتباه بسيار بزرگي كرد[4].

و خلاصه سخن اينكه كار و قضيه يزيد با خداست و او تعالي بهتر مي‌داند، و همان طور كه ذهبي مي‌گويد: او را ناسزا نمي‌گوييم و او را دوست هم نداريم[5].
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- بخاری كتاب الجنائز، باب ما ينهى عن سب الأموات حديث 1393.

[2]- بخاری كتاب الإيمان، باب خوف المؤمن أن يحبط عمله حديث 480، مسلم كتاب الإيمان حديث 116.

[3]- بخاری كتاب الجهاد باب ما قيل في قتال الروم حديث 2934.

[4]- البداية والنهایة 8/225.

[5]- سیر اعلام النبلاء 4/36.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:90.txt">عدالت اصحاب -رضی الله عنهم</a><a class="text" href="w:text:91.txt">چه كساني عدالت اصحاب را خرده مي گيرند؟</a></body></html>آنچه بايد از آن دوري كنيم
وقتي كتابهاي تاريخ را مي‌خوانيم بايد از حركت با رأي و ديدگاه مؤلف بپرهيزيم و بلكه بايد به اصل روايت نگاه كنيم نه به رأي و نظر مؤلف، و نيز بايد به هنگام خواندن انصاف را مدّ نظر داشته باشيم. 

وقتي تاريخ اصحاب پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- را مي‌خوانيم بايد به دو چيز معتقد باشيم: 

اول: اينكه معتقد باشيم كه اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بعد از پيامبران خدا بهترين انسان‌ها هستند، چون كه خداوند تبارك و تعالي آنها را ستوده است و در چندين حديث بيان شده كه اصحاب پيامبر بعد از پيامبران خدا بهترين انسان‌ها هستند و در ميان امت‌ها بهترين امت هستند. 

دوم: اينكه بدانيم كه اصحاب پيامبر خدا معصوم نيستند. بله ما معتقديم كه اگر همه آنها بر چيزي اجماع كنند به خطا نمي‌روند و اجماع آنان معصوم است چون پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به ما خبر داده كه اين امت بر گمراهي اتفاق نخواهد كرد، پس اصحاب از اجماع كردن بر خطا معصومند[1]، اما افراد آنها معصوم نيستند، و فقط پيامبران و ملائكه معصومند، و غير از پيامبران و ملائكه از ديدگاه ما كسي معصوم نيست بنابراين ما بايد معتقد باشيم كه اصحاب بهترين انسان‌ها هستند، و نيز معتقد باشيم كه آنها معصوم نيستند. پس اگر با روايتي برخورد كردي كه در آن يك صحابي مورد عيب‌جويي قرار گرفته بود قبل از پذيرفتن يا نپذيرفتن آن به سندش نگاه كن، اگر سند صحيح بود پس بدان كه آنها معصوم نيستند و مانند ساير انسان‌ها دچار اشتباه مي‌شوند، و اگر سند ضعيف بود از اصل و قاعده كلي پيروي كن و آن اينكه آنها بعد از پيامبران بهترين انسان‌ها هستند. و خداوند اصحاب پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- را مي‌ستايد و مي‌فرمايد: ﴿مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْأِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً﴾. (الفتح: 29).

«محمد -صلى الله عليه وآله وسلم- فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند; پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مى‏بينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند (تا آنان را به بهشت وارد نمايد); نشانه (اطاعت) آنها (از خداوند) در صورتشان از اثر سجده (و عبادت) نمايان است مراد اين‌ است‌ كه‌ اثر عبادت‌ و صلاح‌ و اخلاص‌ براي ‌خداوند متعال‌، بر چهره‌ مؤمن‌ آشكار مي‌شود; اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است، همانند زراعتى كه جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و بقدرى نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وامى‏دارد; اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد، (يعني: حق‌ تعالي‌ مسلمانان‌ را بسيار نيرومند مي‌گرداند تا مايه‌ خشم‌ و غيظ كافران‌ گردند، ولى) كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته‏ انجام داده‏اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى (كه بهشت است) داده است. (البته‌ اين‌ مثل‌، شامل‌ صحابه‌ رسول‌ الله -صلى الله عليه وآله وسلم- و -رضي الله عنهم- و همه‌ كساني‌ از افواج ‌ايمان‌ و لشكريان‌ اسلام‌ در گذار عصرها و نسلها مي‌شود كه‌ نقش‌ قدمشان‌ را دنبال،‌ و بر راه‌ و روش‌ ايشان‌ رهرو باشند)».

در اين خداوند تبارك و تعالي همة اصحاب پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را ستوده است، پس اصل و قاعده كلّي در مورد آنها اين است كه آنان بايد ستوده و تمجيد شوند، و از پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- روايت شده است كه فرمود: «اصحاب مرا ناسزا نگوييد اگر از شما كسي به اندازه كوه احد در راه خدا انفاق كند به اندازة يك مشت يا نيم آنها نمي‌رسد[2].

پس پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- اصحاب و يارانش را ستوده و تمجيد كرده است. و در فصل سوّم اين كتاب در مورد عدالت اصحاب به تفصيل بحث خواهد شد. 

و ابو عبدالله القحطاني مي‌گويد: 
لا تقبلن من التوارخ كل ما
 جمع الرواة وخط كل بنان

از تاريخ همه آنچه را كه راويان گرد آورده‌اند و هر كسي نوشته است را قبول نكن.
ارو الحديث المنتقى عن أهله
 سيما ذوي الأحلام والأسنان

حديث برگزيده و درست را از اهل آن به خصوص بزرگان و ماه