 مي‌گويد: رسول‌الله -صلى الله عليه وسلم- فرمود: 

«لا تدخلونَ الجنَّةَ حتى تؤمنوا، ولا تؤمنوا حتى تحابّوا، أولاَ أدُلُّکُمْ على شيءٍ إذا فعلتموهُ تحاببتمْ؟ أفشوا السّلامَ بينکمْ»[2].

(تا وقتي که ايمان نياورديد، وارد بهشت نمي‌شويد. و تا زماني که يکديگر را دوست نداشته باشيد، ايمان نمي‌آوريد. آيا شما را به چيزي راهنمايي نکنم که اگر آن را انجام دهيد، با يکديگر دوست مي‌شويد؟ سلام را در ميان خود، رواج دهيد).

رسول اکرم -صلى الله عليه وسلم- در حديث فوق، بيان نمودند که انسان فقط با داشتن ايمان، وارد بهشت مي‌شود و ايمان هم بدون محبت، بدست نمي‌آيد و محبت هم با گسترش سلام، ايجاد مي‌شود.

گسترش سلام، کينه‌ها را از دل‌ها مي‌زدايد. بويژه، هنگامي که در ميان خويشاوندان و همسايگان، گسترش يابد. و زماني که شما به يکي سلام مي‌دهيد، گويا مي‌خواهيد به او بگوييد که من پرچم سفيد را که نشانه‌ي صلح و دوستي است براي شما به اهتزاز درآورده‌ام. بنابراين، احساس امنيت کنيد و از من نترسيد.

سلام، شعار محبت و دوستي است که پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- آن را در قلوب صحابه رضوان‌الله عليهم اجمعين و امتش، تثبيت نمود.

عماربن ياسر -رضی الله عنهما- مي‌گويد: 

«ثلاثٌ من جمعهنَّ فقدْ جمعَ الإيمانَ: الإنصافُ منْ نفسکَ، وبذلُ السّلامِ للعالمِ، والإنفاقُ منْ الإقتار»[3].

(هر کس، سه خصلت داشته باشد، ايمان را در خود جمع کرده است: 1- عدالت با خود، 2- سلام دادن به همه، 3- انفاق، هنگام تنگدستي).

سلام دادن به همه، دليل تواضع و فروتني شخص و عدم تکبر وي مي‌باشد. زيرا چنين شخصي به کوچک و بزرگ، شريف و وضيع و آشنا و بيگانه، سلام مي‌دهد. انسان متکبر کاملاً عکس وي، عمل مي‌کند يعني به خاطر غرور و تکبري که دارد، سلام هر کسي را جواب نمي‌دهد پس چگونه مي‌تواند به همه سلام دهد؟![4]

از انس -رضي الله عنه- روايت است که رسول‌الله -صلى الله عليه وسلم- از کنار چند کودک گذشت و به آنها سلام کرد[5].

اين عمل رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بيانگر شدت تواضع، لطف و مهرباني‌اش نسبت با آنها بود. او با اين کار، بزرگترين شادي را به قلوب کودکان، هديه نمود. زيرا شرافت سلام رسول‌الله -صلى الله عليه وسلم- نصيب آنان گرديد. و چه بسا که اين عمل را در مجالس خود تعريف مي‌کردند. پس بر مسلمان لازم است که در برابر کودکان، متواضع باشد و آنها را ناديده نگيرد بلکه جوياي حالشان شود و بداند که سلام کردن به کودکان به آنها، درس دوستي مي‌دهد و ايشان را به سوي ارزش‌هاي اخلاقي سوق مي‌دهد.

در کتاب‌هاي سيرت، مي‌خوانيم که عمربن‌خطاب -رضي الله عنه- با آن  همه هيبت و قدرتي که داشت، هرگاه از کنار کودکان، مي‌گذشت، توقف مي‌نمود و به آنان سلام مي‌کرد و مزاح مي‌فرمود حال آنکه او خليفه‌ي مسلمانان بود.

روزي، عمربن خطاب -رضي الله عنه- از کنار چند نفر از کودکان مدين که مشغول بازي بودند، مي‌گذشت. هنگامي که آنان، عمر -رضي الله عنه- را با آن هيبت و قدرتش، ديدند، فرار کردند و وارد خانه‌هايشان شدند.

گفتني است که شياطين، از ترس عمر، فرار مي‌کردند. پس چگونه کودکاني که دلشان مانند دل مرغ، نازک است، مي‌توانستند در برابر انساني که بيني قيصرهاي دنيا را به خاک ماليد و کسراهاي جهان را دچار وحشت ساخت، تاب بياورند و فرار نکنند؟

خلاصه‌ي سخن اينکه همه‌ي آن کودکان، فرار کردند به جز عبدالله‌بن زبير که نوجواني کم سن و سال بود. عمر به شوخي گفت: دوستانت فرار کردند و تو فرار نکردي، آيا نترسيدي؟ 

عبدالله گفت: گناهي مرتکب نشده‌ام که از تو بترسم و راه هم تنگ نيست که آن را برايت باز کنم! اينجا بود که مردم، به ذکاوت و شجاعت عبدالله‌بن زبير پي بردند.

کسي که پدري همچون زبيربن عوام و مادري مانند اسماء دختر ابوبکر صديق داشت، چرا شجاع و باهوش نباشد؟! 

﴿ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾.   (آل‌عمران: 34)

«آنان فرزنداني هستند که بعضي از بعضي ديگرند و خداوند، شنوا و دانا است».
------------------------
[1]. بخاري (7/125) و مسلم (28441).
[2]. مسلم (54).
[3]. بخاري (1/12) به صورت معلق و عبدالرزاق در المصنف (19439).
[4]. زادالمعاد (2/410).
[5]. بخاري (7/131) و مسلم (2168).امانت حمل سلام و رساندن آن
آن حضرت -صلى الله عليه وسلم- با هر کس روبرو مي‌شد، به او سلام مي‌داد. و براي کساني که حضور نداشتند، به‌وسيله‌ي ديگران، سلام مي‌فرستاد. چنانکه روزي، جواني را به عيادت مريضي فرستاد. هنگامي که آن جوان، نزد مريض رفت به او گفت: رسول‌الله -صلى الله عليه وسلم- براي تو سلام فرستاد[1].

همچنين آن حضرت -صلى الله عليه وسلم- سلام ديگران را به مردم مي‌رساند. چنانکه روزي، جبرييل از آسمان فرو آمد و خديجه نيز در آنجا حضور داشت. جبرييل گفت:

«يا رسولَ الله! هذهِ خديجة قد أتت معها إناءٌ فيهِ إدامٌ أوْ طعامٌ أوْ شرابٌ فإذا هي أتتکَ فاقرَء عليها السّلامَ منْ ربّها ومنّي وبشرها ببيتٍ في الجنّة من قصبٍ لا صخبَ فيهِ ولا نصبَ»[2].

(اي رسول خدا! اين خديجه است که برايت غذا آورده است. پس سلام پروردگارش را به او برسان و او را به خانه‌اي در بهشت، بشارت بده که از مرواريد تهي خالي ساخته شده است و هيچ‌گونه سر و صدا، مشقت و خستگي در آن، وجود ندارد).

همچنين رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- سلام جبرييل -عليه السلام- را به ام‌المؤمنين عايشه صديقه -رضی الله عنها- رساند. [روايت بخاري و مسلم].

الفاظ سلام عبارتند از: «السّلام عليکم ورحمة الله و برکاته». و بنا بر قول صحيح، سلام با کلمه‌ي «برکاته». به پايان مي‌رسد چنانچه ابوداود و ترمذي اين مطلب را با سندي قوي، روايت کرده‌اند. برخي کلمه‌ي «و مغفرته» را هم بر الفاظ سلام، افزوده‌اند.

اما روايتي که آن را افزوده است، روايت ضعيفي است که ابوداود آن را نقل کرده است[3].

انس -رضي الله عنه- مي‌گويد: هنگامي که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- مي‌خواست سلام بدهد، سه بار سلام مي‌داد[4].

شايد عادت رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- اين بود که هرگاه به جمعيت انبوهي مي‌رسيد، سه بار سلام مي‌داد. چون فکر مي‌کرد که يک بار سلام دادن، کفايت نمي‌کند و همه، آن را نمي‌شنوند چنانکه در روايت حاکم به آن، تصريح شده است.

در سنت آمده است که روزي، رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- به ديدن سعدبن عباده رفت. هنگامي که به دروازه‌ي خانه سعد رسيد، گفت: «السلام عليکم ورحمة ‌الله و برکاته».

سعد، سلام دادن رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- را شنيد ولي بدون اينکه صدايش را بلند کند، آهسته، در دلش به آن، جواب داد. نبي اکرم -صلى الله عليه وسلم- دوباره گفت: «السلام عليکم ورحمة ‌الله و برکاته». سعد، مجدداً بدون اينکه صدايش را بلند کند، به سلامش جواب داد. آن حضرت -صلى الله عليه وسلم- بار سوم گفت: «السلام عليکم ورحمة ‌الله و برکاته». اين بار نيز سعد، بدون اينکه صدايش را بلند کند به سلام آن حضرت -صلى الله عليه وسلم- پاسخ داد. آنگاه رسول خدا -ص