 از تو بي‌نيازم، با نعمتهايم به تو محبت مي‌کنم! و در حالي که تو به من نيازمندي، با گناه و نافرماني‌ات با من، دشمني مي‌کني! خير من به سوي تو سرازير است ولي شر تو به سوي من بالا مي‌آيد).

پس همچنان گروهي از اشرار، خداوند عزوجل را دشنام مي‌دهند. آنگاه چگونه ما را که انسان‌هاي گناهکاريم، دشنام ندهند؟

در سيرت ابوبکر صديق -رضي الله عنه- آمده است که مردي به او گفت: اي ابوبکر! به تو دشنامي مي‌دهم که همراه تو وارد قبرت شود.

ابوبکر -رضي الله عنه- گفت: بلکه آن، با تو وارد قبرت مي‌شود نه با من. حقا که ابوبکر -رضي الله عنه- راست مي‌گويد. زيرا دشنام، با کسي که به او دشنام مي‌دهند، وارد قبرش نمي‌شود بلکه همراه کسي که دشنام مي‌دهد، وارد قبرش مي‌شود. ولي اين فرد نادان، گمان مي‌کند که اگر به ابوبکر -رضي الله عنه- دشنام دهد يا بد و بيراه بگويد، دشنام‌اش همراه ابوبکر، وارد قبر مي‌شود. و اين، ناداني و جهالت او را مي‌رساند.

به‌هرحال ملاحظه فرموديد که ابوبکر -رضي الله عنه- در جوابش گفت: بلکه با تو وارد قبرت مي‌شود نه با من. و جوابش نيز همين بود. و نفرمود که به تو دشنامي مي‌دهم که با تو وارد قبرت مي‌شود. يا به او نگفت: که تو را چنين و چنان مي‌کنم يا جزاي آن را خواهي ديد و ... . 4. خصومت‌ها را پايان دهيد و براي صلح، تلاش کنيد

مردي به عمروبن عاص -رضي الله عنه- گفت: سوگند به خدا که خودم را براي (پرداختن به) تو فارغ خواهم کرد.

عمرو گفت: در اين صورت، مشغول خواهي شد.

بايد دانست که درست همين است زيرا کسي که خود را فارغ مي‌کند تا براي مردم توطئه کند، آنان را دشنام دهد و بد و بيراه بگويد، همه‌ي اوقاتش، پر مي‌شود و هيچ‌گونه فراغتي برايش باقي نمي‌ماند و در واقع، عمرش را صرف امور بيهوده مي‌کند.

﴿وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً﴾        (بقره: 269)

«به هر کس، حکمت عنايت شود، همانا به او خير زيادي عنايت شده است».

محدّثين مي‌گويند: مردي در برابر عامربن شعبي که يکي از دانشمندان معروف تابعين بود، ايستاد و گفت: اي عامر! دروغ مي‌گويي. عامر گفت: اگر راست مي‌گويي، خداوند مرا ببخشد و اگر دروغ مي‌گويي، خداوند تو را ببخشد.

فکر مي‌کنيد بعد از شنيدن اين سخن، آن مرد، چه گفت؟! آري. او سخني براي گفتن نداشت در نتيجه سکوت کرد.

پس کسي که بتواند به خصومت و دشمني، پايان دهد و شرايط صلح و آشتي را فراهم سازد و دشمن‌تراشي نکند، خصوصاً اگر فرد بزرگواري بوده و داراي مقام و منزلتي باشد، نخست، به خويشتن و سپس به اسلام و مسلمين، احسان نموده است.5.محاسبه‌ي نفس

در منا مردي با سالم‌بن عبدالله‌بن عمر مواجه شد و خطاب به او که علامه‌ي تابعين بود، گفت: فکر مي‌کنم مرد بسيار بدي هستي. سالم گفت: فقط تو مرا شناختي! زيرا سالم در درونش چنين احساس مي‌کرد که مرد خوبي نيست. و درست هم همين است چرا که انسان مؤمن، هرگاه ببيند که نفسش احساس برتري مي‌نمايد، سرکشي مي‌کند و يا دچار فراموشي شده است، خودش را مقصر مي‌داند و نفسش را سرزنش مي‌کند و محاسبه مي‌نمايد در حالي که انسان فاجر و منافق، برعکس آن، عمل مي‌کند يعني خودش را نزد مردم، تزکيه مي‌کند (و آدم خوبي نشان مي‌دهد).

سعيدبن مسيب -رضي الله عنه- در دل شب، بيدار مي‌شد و خطاب به خود مي‌گفت: اي پناهگاه همه بدي‌ها! برخيز.

خواننده‌ي گرامي! وقتي که سعيدبن مسيب، خودش را چنين خطاب مي‌کند، ما به خودمان چه بگوييم؟! خدايا! تو ما را حفاظت کن.

در داستاني با سند صحيح، آمده است که مردي در حرم (خانه‌ي خدا) مقابل ابن عباس -رضی الله عنهما- دانشمند امت و مفسر قرآن، ايستاد و در انظار مردم، به او دشنام داد. ابن عباس -رضي الله عنهما- سرش را پايين انداخت و جوابي نداد. آري، باديه‌نشيني گستاخ، به علامه‌ي دهر، ناسزا مي‌گويد ولي او جواب نمي‌دهد. بهرحال، باديه‌نشين همچنان دشنام مي‌داد که ابن عباس سرش را بلند کرد و گفت: آيا به من دشنام مي‌دهي در حالي که من سه خصلت دارم؟ باديه‌نشين گفت: اي ابن عباس! آن سه خصلت، کدامند؟ گفت: سوگند به خدا که در هر سرزميني باران ببارد، من خوشحال مي‌شوم. و در حالي که هيچ شتر و گوسفندي در آنجا ندارم، خدا را سپاس مي‌گويم.

باديه‌نشين گفت: خصلت دومت چيست؟

گفت: هرگاه بشنوم که در جايي، قاضي عادلي وجود دارد، غائبانه برايش دعا مي‌کنم در حالي که هيچ دعوايي هم ندارم که نزد او ببرم.

باديه‌نشين گفت: سومين خصلت چيست؟

گفت: سوگند به خدا، هر آيه‌اي را که از کتاب خدا فهميدم آرزو کردم که ساير مسلمانان نيز آن را همانند من بفهمند.

اينها ارزش‌هاي والايي است که اصحاب محمد -صلى الله عليه وسلم- از آن برخوردار بودند. و در واقع، اين رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- بود که آنها را بر اساس اصول اعتقادي و اخلاق ايماني، تربيت کرد و اگر نه، آنان امتي درس‌ نخوانده بودند که در صحرا زندگي مي‌کردند اما رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- باتوجه ويژه، گام به گام آنان را تربيت کرد تا جايي که بهترين الگو براي مردم شدند و رهبر جهان گشتند.

بايد دانست که هيچ‌کس در دنيا پيدا نمي‌شود که سراسر خوب باشد. آيا شما برادري مي‌خواهيد که هيچ‌گونه عيبي نداشته باشد. اين، غيرممکن است. بلکه فقط بخشي، نيمي، يک سوم يا دو سوم از اخلاقش، مي‌تواند خوب باشد.

آيا شما در جامعه، شخصي را سراغ داريد که انسان کاملي بوده و از مراتب اخلاقي والايي برخوردار باشد اما هيچ‌گونه عيب و نقصي نداشته باشد؟ بايد گفت: خير.

﴿وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَكَى مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَلَكِنَّ اللَّهَ يُزَكِّي مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾.                                                 (نور: 21)

«اگر فضل و رحمت الهي شامل حال شما نمي‌شد، هرگز هيچ فردي از شما پاک نمي‌گرديد. ولي خداوند هر کس را بخواهد، پاک مي‌گرداند و خداوند شنوا و داناست».

يکي، سخاوت دارد ولي فردي خشمگين است. ديگري، بردبار است اما از بخل، رنج مي‌برد. سومي، بسيار خوب است اما فردي عجول مي‌باشد! زيرا خداوند، محاسن و معايب را در ميان مردم، تقسيم نموده است.

من‌الذي ترضي سجاياه کلها
  
 کفي المرء نبلا أن تعد معايبه
 

(آيا کسي وجود دارد که همه‌ي صفات اخلاقي‌اش، نيک و پسنديده باشد. همين‌قدر خوبي براي فرد، کافي است که معايبش، شمرده شوند).

پس اگر ما بتوانيم عيوب يک شخص را برشماريم، بايد به صالح بودنش، اذعان کنيم. اما بعضي از مردم، آنقدر عيب دارند که هرچه بکوشيم، نمي‌توانيم آنها را بشماريم. ولي برخي از انسان‌ها به اندازه‌اي صالح و خيراند که ما درباره‌ي آنها مي‌گوييم: فقط فلان عيب را دارد. در واقع، اين شخص، فردي بسيار بزرگوار است. و بالاتر از اين، هر کس که نيکي‌هايش از بدي‌هايش، بيشتر باشد، عدالت را رعايت کرده است. و هر کس که بدي‌هايش از نيکي‌هايش، بيشتر باشد، راه انحراف را در پيش گرفته است. زيرا خداوند در روز 