حمد السلفي
---------------------------
1 - سورة ق آيه: 37 .شيعه هنگامي پيش آمد كه مردي يهودي بنام «عبدالله بن سبأ» تظاهر به اسلام و محبت اهل بيت كرد و دربارة حضرت علي رضي الله عنه غلو نمود و مدعي شد كه رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم وي را به جانشيني خويش برگزيده است, و پس از مدتي حضرت علي رضي الله عنه را به درجة الوهيت (خدايي) رساند, كتابها و مراجع شيعي كاملاً به اين مطلب اعتراف دارند. قمي, نوبختي و كشي كه از شيوخ بزرگ شيعه اند در كتابهاي(1) خود به وجود عبدالله بن سبأ اعتراف كرده اند و همگي او را نخستين كسي مي دانند كه مقوله ي امامت و رجعت علي رضي الله عنه را مطرح كرده و به لعن ابوبكر, عمر, عثمان, و ديگر اصحاب رضي الله عنهم پرداخته است, و چه دليلي قوي تر از اعتراف!؟.

بغدادي مي گويد: «سبئيه پيروان عبدالله بن سبأ هستند, همان كسي كه دربارة علي رضي الله عنه غلو نمود, و ابتدا او را پيامبر و سپس خدا معرفي كرد». نيز مي گويد: « ابن السوداء (عبدالله بن سبأ) فردي يهودي الأصل و از اهل حيره بود كه به اسلام تظاهر كرد و براي اينكه نزد اهل كوفه رياست و پذيرشي داشته باشد, به آنان گفت كه در تورات خوانده است كه هر پيامبري وصيّي دارد و وصيّ حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم علي رضي الله عنه است».

شهرستاني درباره ابن سبأ آورده كه:‌ او نخستين كسي است كه قائل به وجود نصي مبني بر امامت علي رضي الله عنه بوده است, و مي افزايد كه سبئيه اولين فرقه اي هستند كه به «توقف»,‌«غيبت» و «رجعت» معتقد شدند, و پس از مدتي شيعه با آن همه اختلاف و فرقه هاي متعددي كه دارند,‌ اعتقاد امامت و خلافت و وجود نص و وصيت را از سبايي ها به ارث بردند,‌ اين عقيده زائيدة فكر ابن سبأ است, و به مرور زمان فرق شيعه, و نظرياتشان به دهها فرقه و نظريه تبديل شد. 

و اين گونه شيعه بدعت وصيت,‌ رجعت, غيبت و فراتر از آن,‌ اعتقاد به الوهيت ائمه(2) را به پيروي از عبدالله بن سبأ يهودي, رواج داد.
-----------------------
(1) نگا: قمي «المقالات والفرق ص21-10, نوبختي «فرق الشيعة» ص20-19, و براى مطالعه روايات متعددى كه كشي درباره عبدالله بن سبأ و عقايد وى آورده,‌ به كتاب وى «رجال كشى» روايت شماره 170 إلى 174 از صفحة 106 تا 108 مراجعه بفرماييد. 
(2) اللالكائي, اصول اعتقاد اهل السنة و الجماعة (1/22-23). 
 مجلسي اين نام را در كتابش (البحار) همراه با بيان چهار حديث ذكر كرده است(1).

و نيز گفته شده كه آنان را به اين سبب روافض مي گويند كه آنان نزد زيد بن علي بن حسين رفتند و به وي گفتند: از ابوبكر و عمر اعلام برائت كن تا از تو پيروي كنيم, او در جواب گفت: ابوبكر و عمر از ياران جدم هستند و من آنها را دوست مي دارم, گفتند: إذاً نرفضك, «پس ما تو را ترك مي كنيم» به اين جهت آنان را «روافض» و كساني را كه با زيد بن علي بيعت كردند, «زيديه» ناميدند(2).

و نيز گفته شده كه آنان را به خاطر رفض (ترك) خلافت ابوبكر و عمر رضي الله عنهما(3) و به روايتي ديگر به خاطر ترك دين(4), رافضه مي گويند.
---------------------------
(1) نگا: مجلسى, البحار ص 68-96-97 (اين كتاب يكى از مراجع متأخر آنان است).
(2)عبدالله الجبرين, التعليقات على متن لمعة الإعتقاد ص 108.
(3) محيى الدين عبدالحميد, پاورقى مقالات الإسلاميين (1/89).
(4) مقالات الإسلاميين (1/89).
در كتاب دائرة المعارف آمده كه: « در ميان شيعه فرقه هايي بسيار بيشتر از هفتاد و سه فرقة مشهور پديد آمده است»(1).

ميرداماد(2)مي گويد: تمامي هفتاد و سه فرقه اي كه در حديث آمده, شيعه هستند و گروه رستگار از ميان آنها تنها فرقة «اماميه» است.

مقريزي مي گويد: فرقه هاي شيعه به 300 فرقه مي رسد(3).

شهرستاني مي گويد: روافض به 5 گروه تقسيم مي شوند, كيسانيه, زيديه, اماميه, غاليه, اسماعيليه(4).

بغدادي مي گويد: رافضه پس از زمان حضرت علي رضي الله عنه چهار صنف هستند, زيديه, اماميه, كيسانيه و غلاة(5). بايد دانست كه به استثناي جاروديه, ديگر فرق زيديه از روافض بشمار نمي آيند.
--------------------------
(1) دائرة المعارف (4/67).
(2) محمد باقر بن محمد اسد از بزرگان شيعه است.
(3) مقريزي, الخطط (2/351).
(4) شهرستاني, الملل و النحل ص 14.
(5) بغدادي, الفَرق بين الفِرق ص 41.
بداء به معناي ظهور پس از خفا و يا به معناي پيدايش نظريه اي جديد مي آيد, لازمة اين هر دو معني اين است كه قبلاً جهلي وجود داشته باشد و پس از آن معرفتي پديد آيد و اين امر براي خداوند محال است, اما روافض بداء را به خداوند نسبت مي دهند.
در روايتي ريان بن صلت مي گويد: «از رضا شنيدم كه چنين  مي فرمود: خداوند هيچ پيامبري نفرستاده مگر براي تحريم شراب و اثبات بداء براي خداوند»(1), و از ابوعبدالله روايت شده كه ايشان فرمود: « خداوند به عبادتي بهتر از بداء پرستيده نشده است»(2). 
خداوند از چنين چيزي پاك و مبرا است.
برادر مسلمان! ببين چگونه جهل و ناداني را به خداوند نسبت مي دهند, در صورتي كه خداوند مي فرمايد: ﴿قُلْ لا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلاَّ اللَّهُ﴾(3).
«بگو آنان كه در آسمان و زمينند كسي جز الله, غيب نمي داند».
جاي تعجب اين جاست كه روافض در كنار اين عقيده معتقدند كه امامان همة علوم را مي دانند و هيچ چيزي بر آنها پوشيده نيست.
آيا اين عقيده همان چيزي است كه حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم آورده است؟.
-------------------------------
(1) كليني, اصول كافي ص40.
(2) مرجع سابق, كتاب التوحيد 1/331.
(3) سوره نمل, آيه: 65 .
شيعه ها اوّلين گروهي هستند كه قائل به تجسم شدند, شيخ الإسلام ابن تيميه مي گويد: نخستين افرادي از شيعه كه اين عقيده را اعلام كردند,‌ عبارتند از: هشام ابن الحكم(1), هشام بن سالم جواليقي, ‌يونس بن عبدالرحمن قمي و ابوجعفر احول(2).

همة اين افراد از بزرگان شيعه اثناعشري هستند كه به جهميه و معطله پيوستند, و مجموعه اي از روايات آنان, خداوند را با صفاتي سلبي كه بر صفات ثابت خداوند افزوده اند, ياد كرده است, ابن بابويه بيش از هفتاد روايت ذكر كرده كه مي گويد: نمي توان خداوند را به وصف زمان, مكان, كيفيت, حركت و انتقال و ديگر صفات اجسام توصيف نمود و خداوند حس, جسماني و صورت نيست»(3).

بزرگان شيعه اين روية غلط را برگزيده اند و در كنار آن صفات خداوند را كه در قرآن و حديث آمده نفي و انكار كرده اند. 

و همچنين نزول الله جل شأنه را انكار مي كنند و قايل به خلق قرآن هستند و رؤيت خداوند در آخرت را نفي مي كنند,‌ در كتاب بحارالأنوار آمده كه از ابوعبدالله جعفر صادق پرسيده شد كه آيا خداوند در روز قيامت ديده مي شود؟

وي در جواب گفت: سبحان الله خداوند از اين خيلي بالاتر است, چشمها تنها چيزي را مي بينند كه رنگ و كيفيتي داشته باشد, خداوند(خود) خالق رنگها و كيفيت است.

بلكه فراتر از اين, مي گويند: اگر كسي برخي از صفات مانند رؤيت را به خداوند نسبت دهد, مرتد شمرده مي شود, اين مطلب را شيخشان جعفر نجفي در كتاب (كشف الغطاص417) آورده است, در صورتي كه رؤيت خداوند در آخرت بدون احاطه و كيفيت خاصي, حق است و از 

كتاب و سنت به اثبات رسيده است, خداوند مي فرمايد: ﴿وُ