ده و فاقد سلاح با زن و بچه حرکت مي‌کردند زيرا اعيان و سرکردگان و اشراف تصميم گرفتند جداگانه سفر کنند و فقط در قسطنطنيه با دسته‌هاي داوطلبان ملاقات و اردوها را منظم سازند. اما پطرس راهب با مردم خويش همراه گشت و پس از چند منزل چون ديد جمعيت روز افزون بسيار مي‌شود و پيدا کردن آذوقه دشوار است داوطلبان را به دو دسته تقسيم کرد. دسته‌اي را تحت رياست خود و دستة ديگر را به دست يکي از افسران فرانسوي سپرد که نام او ولتر بود اردوي ولتر وارد بلغارستان شد و چون همواره محتاج به آذوقه بودند، لذا همه جا به زور و جبر از مردم آذوقه و خواربار مي‌گرفتند و کسي در برابر آنها جرأت مقاومت نداشت، در بلغارستان آقايان مجاهد خداپرست به صورت جدي و عمومي دست به غارت و يغمای عيسويان همدين خود بردند و در بين راه خويش آباديها و شهرها را غارت کردند!
چون وارد صربستان شده و خواستند نسبت به اهالي شهر بلگراد پايتخت يوگسلاوي کنوني نيز همان رويه را به عمل آورند، مردم شهر تحمل آن همه ستم و تعدي نياورده و درهاي شهر را به روي صليبي‌ها بستند و جماعتي از دلاوران و شجاعان از شهر خارج و با شمشيرهاي تيزخويش مجاهدين خداطلب را از دم تيغ گذراندند و جمعيت عظيمي از آنان را کشته مابقي را متفرق و آواره کردند و سردار ايشان يعني ولتر آوارگاني را که از تيغ تيز جان به در برده بودند در مرزهاي آن کشور گرد آورده رو به شهر قسطنطنيه روانه گشت و پس از تحمل و رنج بسيار و زد و خوردهاي غارتيان با جمعيتي که بيش از يک پنجم اردوي اول او نبود به پايتخت روم رسيد و امپراتور روم آنان را امر به توقف و آسايش نمود تا دسته‌هاي ديگر برسند و تکليف ايشان معلوم شود.
دستة دوم که تحت امر پطرس راهب بودند هنگامي که به مرزهاي مجارستان رسيدند و از سرگذشت گروه اول آگاه شدند، پطرس خشمناک گرديده درصدد برآمد که از اهالي آن کشور انتقام بگيرد و چون به شهر ساملين رسيدند فرمان هجوم و قتل و غارت داد، در آنجا مجاهدين صليبي به جان ملل مسيحي و همدين خود افتادند و گروهي بزرگ حدود چهار هزار نفر از مردم عيسوي آن شهر را به قتل رسانيدند!! 
حقيقتا از عجيب‌ترين وقايع تاريخ است که به بهانة خدمت به مسيحيت سپاهي راه دور و دراز برود و به اسم مسيح مردم را جمع کند آنگاه هزاران مسيحي را از دم تيغ تيز بگذراند و حال آنکه فرماندة آن سپاه کشيشي باشد که خود را جانشين مسيح مي‌داند!
امثال اين وقايع در تاريخ جنگهاي صليبي بسيار است و نمونه‌اي از اخلاقيات اروپائيان را نشان مي‌دهد که فاقد تربيت معنوي مي‌باشند. بنا به مثل مشهور کسي که با مادرش ... کند با ديگران چه‌ها کند؟!
چون خبر آن قتل و غارت ظالمانه به اهالي مجارستان رسيد تمامي مردم خشمگينانه قيام کردند و به فرمان پادشاه خود لولرمان براي تلافی بر سر راه پطرس آمدند. همينکه اردوي صليبي رسيد پطرس به خيال خود چليپا را برافراشته جلوتر آمد تا با نطق و بيان از حس انتقام آنها بکاهد اما مجارها به سخنان وي گوش نداده دست به شمشير بردند و در اندک زماني صليبي‌ها را تار و مار کردند و بسياري را کشتند و پطرس ناچار به باقي‌ماندگان فرار را برقرار ترجيح داد و خود را با زحمت به سرزمين بلغارستان رسانيد، بلغاريان نيز بنا بر تجارب تلخي که از رفتار صليبي‌ها داشتند در نزديکي شهر نيچا به مقابلة پطرس شتافتند و بار ديگر صليبي‌ها را تار و مار ساختند و بقاياي فراريان هر طور بود با پطرس از خاک بلغار گذشته خود را به قسطنطنيه به دستة اول رسانيدند.
گروه سوم صليبي از اتريش برخاسته و تخت امر کشيشي به نام گوشالک راهي شدند. اين گروه نيز مانند اردوهاي اول و دوم از غارت و آزار اهالي دهات و شهرهاي عرض راه کوتاهي نکردند. بدين علت مردم عيسوي از سرکوبي و تنبيه مجاهدين مزبور کوتاهي ننمودند و چندين نقطه بر ايشان هجوم بردند وبلياتي را که به سابقين رسيده بود به آنها چشانيدند تا عاقبت بقاياي اين گروه درهم شکسته در قسطنطنيه به دو گروه اول ملحق شدند.
گروه چهارم تحت امر کنت مرکب از اهالي سويس و فرانسه و آلمان راهي شدند. اين گروه که به عنوان جهاد مقدس برخاستند وتمامي کلامشان اين بود که براي خدمت به انسانيت و تمدن قيام نموده‌اند و مي‌خواهند قبر پسر خدا يعني مسيح را از چنگ مسلمانان وحشي و ستمکار نجات بخشند، هنوز از خاک خود قديم جلوتر نيامده بودند که چشم طمع به اموال يهود دوختند و عجالتا به عنوان جهاد نخستين و جنگ بدون رنج به هموطنان خود هجوم برده و آنان را به صورت فجيع و وحشتناکي قتل عام کردند و براي غارت اموال مردم به کساني که فرياد مي‌کردند ما مسيحي شده‌ايم امان نمي‌دادند! رفتاري که اين خواهان تمدن در اينجا و همچنين در انگلستان کردند در تاريخ کم نظير است.
خلاصه آنکه گروه چهارم پس از قتل عام و غارت اموال هموطنان خود عازم مشرق شدند. اما همينکه به خاک مجارستان و بالکان رسيدند بار ديگر اهالي آن نقاط از ترس غارت و خرابي پيش‌دستي کرده صليبي‌ها را مکرر مورد هجوم قرار دادند وبسياري از گروه چهارم را کشتند تا عاقبت بقيه با رنج بسيار خود را به قسطنطنيه رسانيده به ديگران ملحق شدند. پس از آن أمراء و سرداران اروپايي چنانکه گذشت جداگانه با کشتي عازم قسطنطنيه شدند و پس از ورود و رسيدگي به احوال سپاهيان و اطلاع از اوضاع فلاکت‌بار آنان، چنان مصلحت ديدند که چندي آنان در اطراف استراحت کنند تا بهبودي در اوضاع آنان حاصل شود و در ضمن با امپراطور روم ژوکسيوس ملاقات کرده و تقاضا نمودند وسائل عبور سپاهيان از تنگة بسفر را آماده سازد.
بقاياي چهار گروه غير از آنان و فرزندان تقريبا يکصد هزار مرد جنگي بودند. امپراتور با سرداران صليبي قرار و مداري نهاد و شرائطي به ميان آورد از جمله آنکه هر شهري را فتح کنند مي‌بايست به تصرف عمال روم بدهند وليکن اموال و اسراي شهرها به مجاهدين تعلق داشته باشد. خلاصه پس از چند هفته استراحت اردوي صليبي توسط کشتي‌هاي امپراتوري از بسفر گذشت و براي نخستين بار به اراضي اسلام رسيد و اين واقعه در سال 495 هجري قمري بود. اين اردو پس از گذشتن از بسفر با تماشاي آباديها و روستاهاي ثروتمند پرنعمت دچاراختلاف شدند. زيرا هر يک از سرداران براي خود ديگي از حرص و طمع بر اجاق شهوت نهاد. و اين مطامع باعث نفاق شد به حدي که پطرس راهب از کردار و رفتار آنان مأيوس شد و اردوها را رها کرده به شهر قسطنطنيه بازگشت. ولي اردوي جنگجويان صليبي به درون خاک اسلام يپشرفت نمود. در آن هنگام سلطان اسلامي روم قليچ ارسلان سلجوقي بود که پايتختش قونيه بود. قليچ ارسلان مجاهدين اسلامي را با عجله گرد آورد و هنگامي که صليبي‌ها به قونيه نزديک شدند با آنان مقابله کرد. مجاهدين اسلام در ضمن چند حمله صفوف صليبي را درهم شکستند و همينکه اروپائيان رو به فرار نهادند آنها را تعقيب کرده و از دم تيغ گذراندند و از آن صد هزار مرد شمشير زن غير از چند تن انگشت‌شمار کسي جان به در نبرد و سرد