موضوع موردنظر ندارد، می‌بندد. سوراخ گوش، چشم و راه احساس همه را می‌بندد. تمام این منفذها بسته می‌شود و تنها و تنها راه برای ورود آن موضوع خاص باز می‌ماند و مغز اجازه میدهد تنها خاطره‌ها و فکرهایی که به نوعی به موضوع مربوط می‌شود، وارد شود.
مغز چسان تمام راههای ورود معلومات بی‌ربط را می‌بندد وتنها به چیزهایی که به این موضوع ربط دارد اجازه‌ی ورود می‌دهد؟ این همان توجه کامل یا تمرکز است.
دانشمندان معتقدند علاوه بر آن، حالتی پیچیده‌تر نیز وجود دارد، و آن تمرکز همیشگی است؛ مثلاً مادری که بچه‌ی شیرخوار دارد از میان جنجالی‌ترین سروصداها صدای گریه‌ی بچه‌ی خود را می‌شناسد و جز صدای او چیز دیگری بیدارش نمی‌کند. ممکن است در بسته و یا شلوغی و سروصدایی ایجاد شده باشد، و او در خواب باشد، با تمام آن سروصداها بیدار نمی‌شود، اما به محض این که صدای گریه‌ی بچه‌اش را بشنود، از خواب می‌پرد و بیدار می‌گردد. این به راستی چه تفسیری دارد؟ تفسیر این واقعه از نظر علمی بسیار دشوار می‌نماید. صداهای شدیدتر و بلندتری بود که او را بیدار نکرد. دانشمندان گفته‌اند : این حالت دیگری است، در واقع تمرکز همیشگی است. راننده نیز گاهی در ماشنیش به صدای ناگهانی حساسیت عجیب دارد. این چه جور حساسیتی است؟ تمرکز همیشگی در برخی موضوعها و در بعضی موارد پیش‌ می‌آید، مثلاً مادر با صدای گریه‌ی بچه‌اش بیدار می‌شود، و صدای ناآشنایی در یک دستگاه صاحبش را بیدار می‌کند. این پدیده تمرکز نام دارد که اگر نبود هر آینه نمی‌توانستیم به درستی بیندیشیم، فکر کنیم یا تصمیم بگیریم. دانشجویان در داخل کلاس با وجود سروصدای تحمل‌ناپذیر سالن؛ با دقت هر چه تمامتر به استادشان گوش می‌دهند : این همه به فضل خاصیت تمرکز است که خداوند در وجود انسان نهاده است.
اما برعکس کسی که در یک کارگاه پرسروصدا کار می‌کند، اگر این سروصداها توجه و تمرکزهای مداومی در او ایجاد کند، زندگیش به جهنمی طاقت‌فرسا می‌ماند، بر همین اساس مثلاً آسیابان در میان سروصدای پرطنطنه‌ی آسیابش می‌خوابد و به محض این که آسیاب خاموش شود، اواز خواب می‌پرد، این پدیده عادت نام دارد و تاکنون دانشمندان راهی به شناخت این اشارات صوتی و خاموش کردن آن پیش از رسیدن به مغز، نیافته‌اند. آنهایی که در کارگاهی پرسروصدا و شلوغ کار می‌کنند، کارمندان فرودگاهها، کسانی که در آسیابها مشغول به کارند و آنهایی که خانه‌هایشان مشرف به خیابان‌های شلوغ است، آیا خواب را می‌شناسند، چگونه می‌خوابند؟ خاصیتی در مغز هست که این سروصداها را فرو می‌نشاند و از بین می‌برد، و نمی‌گذارد به مرکز بیداری یعنی مغز برسد، این پدیده عادت نام دارد، یعنی نادیده گرفتن چیزهایی پس از گذشت مدتی با وجود تکرار و ادامه‌ی آن.
اگر این دو پدیده نبود زندگی همه‌ی انسانها جهنمی بیش نمی‌بود، خداوند عزوجل می‌فرماید :
وَ إنْ تَعُدُّوا نِعمتَ اللَّهِ لاتُحَصوها 
«اگر بخواهید نعمت خدا را بشمارید، از عهده‌اش برنمی‌آیید».
نعمتهای فراوانی هست؛ از جمله نعمت اندیشیدن، خیال، تصور، تصمیم‌گیری، نعمت به یاد آوردن، درک کردن، احساس، نعمت هوشیاری یا تمرکز و نعمت عادت یا نادیده انگاشتن که این دو نعمت آخری حکایت از بسیاری فضل و رحمت خدا بر ما دارد که آنها را در وجود ما نهاده است.مخچه به ندرت به یاد انسان می‌افتد. اگر به آن بنگرید مشتی تارهای برهم انباشته و درهم ریخته می‌بینید که بیشتر از صد و پنجاه گرم وزن ندارد؛ اما نقش چنان مهمی در زندگی دارد که در خیال نمی‌گنجد. دانشمندان در خلال آزمایش‌هایی به کار مخچه پی برده‌اند، و آن را مرکز توافق وتنظیم حرکتهای بدن شمرده‌اند. مخچه در کارهای ذهنی دخالتی ندارد، بلکه این دسته از کارها وظیفه‌ی پوسته‌ی مخ است.
اگرمغز دستور به برداشتن گوشی تلفن، یا باز کردن در اتومبیل بدهد، چه چیزی مقدار نیروی لازم برای این کار را محاسبه می‌کند؟ این کار مخچه است. چطور یک مهندس معماری نقشه‌ی ساختمان را می‌کشد، و چسان مهندس دیگری حساب وکتاب همه را به دقت انجام می‌دهد، حساب سیمان، آهن و اندازه‌ی کلفتی ستونها را همه به درستی تهیه می‌کند، مخچه نیز حساب‌های دقیقی برای مغز در جهت اجرای کارهایی که دستور می‌دهد به انجام می‌رساند. حقا که سیستم بس پیچیده‌ای است! بنابراین مخچه مرکز توافق و تنظیم حرکتهای بدن است. چگونه انسان می‌تواند بر پاهایش بایستد، این نعمتی است که بسیاری از مردم قدرش را نمی‌دانند.
دانشمندان بر این باورند که بر پاها ایستادن حرکت پهلوانی عجیبی است، چطور؟ در درون گوش دستگاهی به نام دستگاه حفظ تعادل وجود دارد که دارای سه کانال نیم‌دایره‌ای است و جهت جاهای خالی را نشان می‌دهد،مایع و ابزارهای ریزی در آن هست، این ابزارها تحرک مایع را به خوبی احساس می‌کند، دستگاه مذکور وضعیت بدن را به مخچه اطلاع می‌دهد، که آیا ایستاده است یا خمیده؟ نشسته است یا خوابیده؟ و همین طور احوال و اوضاع اعصاب، عضله‌ها، مفصل‌ها و استخوانها را به مخچه گزارش می‌کند. مخچه نیز از مجموعه‌ی این اطلاعات و حرکتها یک کل منظم را تشکیل می‌دهد؛ برهمین اساس است که دانشمندان گفته‌اند ایستادن ساده حرکت پهلوانانه‌ی شگفت‌آوری است؛ زیرا مثلاً مرده نمی‌تواند بایستد، بنابراین مجموعه‌ی عجیبی از سیستمهای مختلف در ایستادن انسان دخیل است. ایستادن بر پاها، راه رفتن، خم شدن، نشستن، بلندشدن، به چپ و راست چرخیدن، اینها به راستی کارهایی بسیار سخت و پیچیده است.
اگر بخش کوچکی از مخچه‌ی پرنده را که به اندازه‌ی یک دانه عدس نمی‌شود، خراب کنیم، بی‌درنگ می‌افتد و دیگر نمی‌تواند پرواز کند و اگر بخشی کوچکتر از یک دانه‌ی عدس از مخچه‌ی انسان را عیب‌دار کنیم، هرگز نمی‌تواند بر پاهایش بایستد و فوراً می‌افتد. از این روی پزشکان از روی راه رفتن شخص بیمار می‌فهمند که در مخچه‌ی او خللی هست یا نه. و چنین کسی هنگام راه رفتن پاهایش را برای ایجاد امکان تکیه کردن بیشتر بر آنها از هم دور می‌گذارد. به کسی که مخچه‌اش مشکل دارد می‌گویند سرانگشت را بر بینیت بگذار. نمی‌تواند و دستش می‌لرزد. دانشمندان می‌گویند این حالت لرزش ارادی نام دارد و یک نوع بیماری است که به علت اشکال در مخچه بروز می‌کند. اگر فرضاً یک فنجان قهوه به کسی که این بیماری را دارد، بدهید، هنگام گرفتنش دستش می‌لرزد، در چنین مواردی حتماً در مرکز تنظیم و تعادل حرکات بدن (مخچه) ایرادی هست.
همچنین اگر بخش کوچکی از مخچه را از کار بیندازیم، بینایی نیز مشکل پیدا می‌کند و انسان نمی‌تواند چشمانش را بر یک سطر یا هر چیز دیگری متمرکز کند تا آن را بخواند. این بیماری را دانشمندان چرخش یا عدم تمرکز چشم نامیده‌اند. واگر یک جزء کوچکتر از دانه‌ی عدس از مخچه‌ی انسان را عیب‌دار کنیم، در راه رفتن با مشکل مواجه می‌شود، و حالت