اديث ائمه اند درينجا عقل را كار بايد فرمود  و وثوق اين روايات را دريافت بايد نمود مثاله ما رواه الكليني عن عده من اصحابه عن محمد بن خالد شنبوله و غيره و اكثره دارند بحديكه نصف اخبار ايشان توان گفت و آنها را از عيون رجال و ثقاه خود شمارند مثل ابوبصير كه ربع كليني مملو است بروايات او و خود كليني ازاو روايت ميكند انه قال كنت اسمع الحديث من الصادق و ارويه عن ابيه و اسمعه عن ابيه و ارويه عنه و اين ابو بصير همان است كه سر حضرت امام را افشا نموده و با وجود منع نمودن امام از اظهار آن بحدي تشهير كرده كه در كتب شيعه مدون و بر زبانهای نالايق اينها كه اصلا قابل ذكر آن اسرار نبود شايع و ذايع گشت روي ابن بابويه عنه قال لابي عبدالله اخبرني عن الله عز و جل هل يراه المؤمنون يوم القيامه قال نعم و قد راوه قبل يوم القيامه قلت متي قال حين قال «وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آَدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ «172» «الاعراف» ثم سكت ساعه ثم قال ان المؤمنين يرونه في الدنيا قبل يوم القيامه الست تراه في وقتك هذا قال ابوبصير قلت له جعلت فداك أفاحدث بهذا عنك فقال لا و پسر او كه محمد بن ابي بصير است در نافرماني ائمه خلف رشيد پدر بزرگوار خود است روي الكليني عنه انه قال دفع الي ابوالحسن مصحفا و قال لاتنظر فيه ففتحته و قرأت فيه سوره «لم يكن» فوجدت فيه سبعين من قريش باسمائهم و اسماء آبائهم و نيز چنانچه سابق گذشت بعد از تتبع كتب اخبار ايشان معلوم مي‌شود كه اكثر اخبار اينها آحاد اند متواتر و مشهور يافته نمي‌شود باز آن آحاد هم اكثر ضعاف اند كه آنها را صحاح انگارند و برخي موثق و علي هذا القياس حسان ايشان هم اكثر ضعاف اند بزعم خود ايشان پس صحيح و حسن بزعم ايشان هم در كتب ايشان موجود نيست و صحيح و حسن محض مفهومات عقليه اند كه ما صدقش در خارج پيدا نمي‌شود نص علي ذلك منهم صاحب البدايه باز آن ضعاف و موثق نيز با هم متعارض و متخالف و مضطرب الاسناد و المتن و شيخ ابو جعفر بوجهي كه جمع و تطبيق داده باز ترجيح نموده ضحكه اهل تحقيق و تدقيق است بطريق نمونه يك نكته را ذكر ميكنم قياس بران بايد كرد در روايات بسيار وارد شده كه وضوء بماء الورد يعني گلاب درست است و در روايات بسيار وارد شده كه درست نيست شيخ ابو جعفر ميگويد كه صحيح همين است كه درست نيست و در روايتي كه درست گفته اند مراد از ماءالورد آبي است كه در وي گلها انداخته باشند نه گلاب مصطلح بالجمله باين اسباب كه مذكور شد روايات ايشان بزعم خود ايشان هم قابل تمسك و اعتبار نمانده چه جاي آنكه در مقابله مخالفين سري بر آرد اينست حال آن روايات كه بسند ظاهر مكشوف از ائمه طاهرين مكشوفين كه در وجود ذوات عاليات ايشان غير مختلف فيه و بي شبهه بود و مردم با ايشان ملاقات ميكردند و ايشان را مي ديدند و كلام ايشان را مي شنيدند . اما روايات ايشان از صاحب الزمان كه اول تولد ايشان به اتفاق اماميه ثابت نيست بعضي از ايشان منكر تولد اند و گويند كه حضرت امام حسن عسكري عقبي نه گذاشتند و هم «الجعفريه» لانهم يقولون بامامه جعفر بن علي الهادي بعد وفات الحسن بن علي العسكري و طايفه كه بوجود آن بزرگوار اعتراف ميكنند اكثرايشان بقاء و حيات ايشان را انكار كنند و گويند كه در حالت صغر سن وفات يافته اند باز كساني كه ايشان را بحد بلوغ رسانيده اند نيز باهم اختلاف دارند فقيل مات في الصلوه فجأه و قيل قتل و كساني كه ايشان را زنده انگارند در وقت غيبت ايشان اختلاف دارند بعضي دويست و پنجاه و شش گفته اند و بعضي دويست و شصت و پنج يا شش باز در مكان ايشان در حالت غيبت نيز اختلاف فاحش است ثقات ايشان مثل محمد بن يعقوب الكليني و تبعه جماهير الشيعه المتقدمين گويند كه لا يعلم ذلك الا آحاد الشيعه پس در نهايت پريشاني و تباهي است زيرا كه مقطع و متنهاي سند ايشان جماعه هستند كه خود را سفراء قرار داده اند در غيبت صغري كه مدت آن هفتاد و چهار سال است و اول سفراء ابو عمر و عثمان بن سعيد است باز پسر او ابو جعفر محمد بن عثمان كه در سنه سيصدو بيست و هشت مرده است باز بعد ازوي ابوالقاسم الحسين بن روح كه در شعبان سنه سيصدوسي و هشت مرد و بعد ازوي علي بن محمد كه او را خاتم السفراء انگارند و گويند كه من بعد غيبت كبري رو داد و سلسله سفارت هم منقطع گشت و ظاهر است كه هر كه مدعي سفارت شده ديگري بر سفارت او گواهي نداده و غير از دعواي خود شاهدي نياورده به اجماع اهل تشيع پيداست كه حب جاه در نفوس بشريه مقتضي اين دعوي است و هر گاه دليلي در كار نباشد مانع هم مرتفع شد و باب دعوي فراخ تر گرديده و نيز در روايت از صاحب الامر بوساطه سفراء قناعت نميكنند بلكه هر كه مدعي رويت اين جناب شود كه منصب سفارت نداشته باشد روايت او را معتبر شناسد و واجب القبول انگارند چنانچه از ابوهاشم داود بن ابي القاسم جعفري و محمد بن علي بن بلاد و احمد بن اسحاق و ابراهيم بن مهريار و محمد بن ابراهيم و جماعه ديگر كه ادعاء رويت صاحب الامر نموده روايات عجيبه و غريبه از آنجناب آوردند ايشان احتمال ديگر را راه نداده آنهمه روايات را علي الرأس و العين نهادند و اين قصه عبرت گاه اهل دعوي و اصحاب بلند پروازيست در اول امر چقدر ادعاء احتياط و تحصيل امن از خطا و دروغ نموده اند و نصب امام را براي همين آفات بر ذمه خدا واجب دانسته و عصمت و افضليت و نص جلي متواتر بر امامت او شرط كردند و آخرها باين احتمالات موهومه و مساهلات و اهمالات در مقدمات عمده دين تمسك كردند و بي تحقيق و بي دليل بر نعيق هر غراب و نهيق هر حمار فريفته شدند و مثل مشهور در حق ايشان صادق آمد كه فر من المطر و وقف تحت الميزاب و عجب تر آنكه در روايت از صاحب الامر برين قدر هم قناعت نمي كنند بلكه ثقات ايشان روايت رقاع نموده اند برخي بواسطه سفرا رقاع مسائل فرستادند و جواب آمد و بعضي بيواسطه سفرا و چون هنوز سفارت سفرا بر بال كبوتر است جواب رقعه كه بدست آنها بيايد چه قسم محل اعتماد خواهد بود و آنچه بيواسطه سفرا است حال او ازين هم بدتر است .

اما رقاعي كه بواسطه سفرا جواب آنها رسيده پس نزد ايشان بسيارند.

منها ما دفعه علي بن الحسين بن روح من السفره علي يد علي بن جعفر بن الاسود ان يوصل له رقعه الي صاحب الامر فارسل اليه رقعه زعم آنها جواب صاحب الامر له .

و منها رقاع محمد بن عبدالله بن جعفر بن الحسين بن جامع بن مالك الحميري ابي جعفر القمي قال النجاشي ابو جعفر القمي كاتب صاحب الامر و سأله مسائل في ابواب الشريعه و قال قال لنا احمد بن الحسين وقفت علي هذه المسائل في اصلها و التوقيعات بين السطور و ذكر تلك الاجوبه محمد بن الحسن الطوسي في كتاب الغيبه و كتاب الاحتجاج.

و منها رقاع ابي العباس جعفر بن عبدالله بن جعفر الحميري القمي شيخ القميين و وجههم.

و منه