ا باسيافكم ويرث دنياكم شراركم»اين قسم شخصي را بايستي قتل نمود كه فساد امت منتفي مي شد چه نمود.طعن ششم آنكه عثمان رضي الله عنه قصاص را از عبيد الله بن عمر موقوف داشت حالانكه عبيدالله بن عمر هر مزان پادشاه اهواز را كه در زمان عمر رضي الله عنه مسلمان شده بود كشت به تهمت انكه شريك قتل عمر رضي الله عنه است و تهمت به ثبوت نپيوست و يك دختر خورد سال ابو لولو را قتل نمود و جفينه نصراني را نزد عثمان آمدند و گفتند كه قصاص از عبيدالله بستان و امير المومنين  نيز همين مشوره داد عثمان از بيت المال ديت دهانيد و قصاص موقوف داشت حالانكه قصاص حكم كتاب الله است و هر كه حكم كتاب الله را جاري نكند قابل امامت نيست جواب ازين طعن آنكه در قتل دختر ابولولو خود البته قصاص نميرسد نزد جمهور علما كه دختر مجوسي بود وعلي هذا القياس جفينه نصراني كه از سكنه حيره بود و مذهب نصاري داشت زيراكه فيما بين المسلم و الكافر قود نيست قال عليه السلام«لا يقتل مسلم بكافر»آمديم بر هر مزان كه بظاهر مسلمان بود در ترك قصاص از عبيدالله بابت قتل او اهل سنت سه وجه ذكر كرده اند اول آنكه اين هرمزان پادشاه اهواز بود و جميع ملوك فارس را بسبب خروج ملك از دست شان غيظ و خشم بر اسلام و ائمه اسلام بيش از حد بود چون بجنگ نتوانستند كار را پيش ببرند ناچار اين مكار حيله انگيخت كه امان از خليفه ثاني بدغا و مكر حاصل نمود چنانچه قصه او در تواريخ مشهور است كه او را گرفته آورده بودند و مشوره جميع صحابه بران قرار يافته بود كه او را بايد كشت چون بحضور خليفه رسيد بكمال قلق و اضطراب اظهار تشنگي نمود چون كاسه پر از آب خليفه بدست او داد گفت اگر تا خوردن آب و سير شدن مرا امان بدهيد من ميخورم و الا چه حاصل كه در اثناء خوردن آب سر از تن من جدا كنند خليفه فرمود تا اين آب را ننوشي ترا امان است كسي نخواهد كشت دوسه بار بحضور مردم بتكرار اين اقرار كرد وآب را بر زمين انداخت وگفت كه حالا اگر مي كشيد نقض امان لازم مي آيد خليفه ازين حركت او خيلي متعجب شد و فرمود كه مرد زيرك مي نمائي بهتر كه در اسلام درائي او كلمه اسلام بر زبان راند و باين تقريب در مدينه منوره سكونت ورزيد و چند پرگنه از عراق در جا گير يافت و درينجا نشسته وضع خليفه را ديده كه مخالف وضع ملوك نه دربان دارد و نه پاسبان تنها در بازارها ميگردد افسوس كرد كه اين قسم رئيسان بي احتياط را كشتن چه قدر كار آسان است ملوك ملك فارس خيلي در غفلت اند آخر خفيه طور ابولولو بفرموده او اينكار كرده و جفينه و ديگر كفره را با خود رفيق ساخت و تدبير و كنكاش اين مهمت در خلوت با آنها ميكرد چنانچه عبيدالله بن عمر و عبدالرحمن بن ابي بكروديگر صحابه را شاهد گذرانيد كه ابولولو و جفينه نزد هرمزان در خلوت مي نشستند و مشوره قتل عمر رضي الله عنه مي نمودند و خنجر دو رويه هرمزان طيار كرده بود و ميگفت كه كدام جوانمرد باشد كه بحميت قوم و دين خود ازين شخص كه نه ناموس مارا گذاشت و نه دولت مارا و نه دين مارا داد بستاند ابولولو اينرا قبول نمود پس در آمر بودن هرمزان شكي نماند و لهذا بحضور صحابه چنين قرار يافت كه آن خنجر را بيارند اگر مطباق آن صفت باشد كه شاهدان ميگويند شركت اين هر سه كس در قتل عمر رضي الله عنه ثابت مي‌شود و الا نه چون خنجر آوردند هر همه ديدند كه مطابق آن صفت بود ازين راه عثمان در گرفتن قصاص توقف نمود كه قتل آمر بقتل نيز واجب دانست چنانچه مذهب شافعي و مالك و اكثر ايمه برين است در حق آحاد ناس چه جاي خلفا و روسا كه آمر بقتل ايشان را خود البته اگر قصاصا نه كشند سياسه كشتن واجب است ووجه دوم آنكه در گرفتن قصاص فتنه عظيم بر مي خاست زيراكه بنوتميم و بنوعدي مانع بودند از قتل بلكه  بنواميه و بنوجمح نيز و بنوسهم هم اراده پرخاش داشتند و ميگفتند كه اگر عثمان از عبيدالبله قصاص گيرد خانه جنگي خواهم كرد چنانچه عمروبن العاص كه رئيس بنوسهم بود باآواز بلند در محكمه گفت كه اي ياران اين كدام انصاف است قتل امير المومنين بالامس و يقتل ابنه اليوم لا والله لايكون هذا ابدا و بجهت دفع فتنه اگر از قصاص گذشته ورثه مقتول را راضي نمايند بجاست و چه گفته آيد در قصه قتله عثمان رضي الله عنه كه حضرت امير رضي الله عنه بجهت خوف فتنه ازانها قصاص هم نه گرفت و ديه هم بورثه عثمان نداد وورثه اورا راضي هم نه كرد و عثمان رضي الله عنه خود ورثه هرمزان را بااموال خطيره راضي ساخت كه اصلا باز شكايت نكردند اگر ترك قصاص بجهت خوف فتنه در نفس الامر جاي طعن مي شد طعن نواصب را در حق حضرت امير رضي الله عنه جوابي بهم نمي رسيد حالا همين جواب است كه در هر دو جا خوف فتنه بود بلكه در حق عثمان رضي الله عنه كه ورثه هرمزان را راضي نمودند اشكالي نماند بعضي حنيفه نوشته اند كه محمد بن جرير طبري و جميع ايمه تواريخ تصريح نموده اند بانكه جميع ورثه هرمزان حاضر نبودند در مدينه بعضي ايشان در فارس بودند و چون امير المومنين عثمان آنها را طلبيد بجهت ترسي كه خورده بودند حاضر نشدند و حضور جميع ورثه در گرفتن قصاص شرط است پس گرفتن قصاص عثمان رضي الله عنه را جايز نبود غير از ديت دادن چاره نداشت و آن هم از بيت المال نه از مال قاتل و عاقله او زيراكه در كتب حنيفه هم تصريح است بانكه هر كه در قتل امام عادل اعانت نمايد كه مباشرت نكند واجب القتل ميگردد و حاضر نبودن بعض ورثه او در مدينه منوره در كتاب شريف مرتضي و ديگر كتب اماميه نيز موجود است مدار بر تواريخ اهل سنت نيست بايد دانست كه درينجا بعض شيعه چند طعن ديگر درين مقام ذكر كنند مثل نصير طوسي كه در تجريد آورده اما تاريخ دانان شيعه آن طعن ها را حذف نمودند لهذا بالاستقلال آن طعن ها را مذكور نه كرده شد اما اجمالا در ضمن همين طعن گفته مي آيد يكي ازان طعن ها اينست كه وليد بن عقبه شراب خورد و حضرت عثمان رضي الله عنه حد شرب بروجاري نه كرد جواب اين طعن آنكه اين روايت محض غلط است چنانچه صاحب استيعاب ميگويد و قد روي فما ذكر الطبري انه تعصب عليه قوم من اهل الكوفه بغيا وحسدا و شهدوا عليه زورا انه تقيا الخمر و ذكر القصه و فيها ان عثمان رضي الله عنه قال له يا اخي اصبر فان الله ياجرك و يبوء القوم بائمك و هذا الخبر من اهل الاخبار لا يصح عند اهل الحديث ولا له عند اهل العلم اصل والصحيح عندهم ما رواه عبدالعزيز ابن النختار وسعيد بن ابي عروبه عن عبدالله الداناج عن حصين ابن المنذر ابي ساسان انه ركب الي عثمان رضي الله عنه فاخبره بقصه الوليد و قدم علي عثمان رجلان فشهدا عليه بشرب الخمر وانه صلي الغداه بالكوفه اربعاثم قال ازيدكم قال احدهما رايته يشربها وقال الاخر رايته يتقيئها فقال عثمان رضي الله عنه لم يتقئها حتي شربها فقال لعلي اقم عليه الحد فقال علي لابن اخيه عبدالله بن جعفر اقم عليه الحد فاخذ السوط فجلده و عثمان رضي الله عنه يعد حتي بلغ اربعين فقال علي امسك جلد رسول صلي الله عليه وسلم اربعين و جلد ابوبكر رضي الله عنه اربعين و جلد عمر رضي ال