 گفتند كه ما براي جهاد خانه ها و اراضي مزرعه خود را گذاشته امده ايم بايد كه مارا در محل قرب جهاد اراضي بدهي تا در جهاد اعدائ دين حاضر باشيم و نوبت بنوبت در لشكرها برائيم عثمان آنها را در مقابله فارس كه صوبه زور طلب بود و زمين داران سركش داشت آبادان ساخت و عوض اراضي آنها ازان حدود اقطاعات نمود و از بعضي صحابه هم معاوضه اراضي آن جماعه بداد و از اشعت بن قيس زمين او را كه در كنده بود گرفت و او را عوض اش از جاي ديگر داد و اين همه به تراضي بوداصلا جاي طعن و ملامت نيست.طعن دهم انكه صحابه همه به قتل او راضي بودند و از او تبرا مي نمودند و هجو و مذمت او ميكردند و او را بعد از قتل او تا سه روز افتاده گذاشتند و به دفن او نپرداختند جواب اين طعن آنكه اين همه كذب صريح و بهتان ظاهر است كه بر صبيان هم پوشيده نمي ماند طلحه و زبير و عايشه و معاويه و عمروبن العاص براي طلب قصاص همين عثمان مي جنگيدند يا براي قصاص عثمان موهوم متخيل و تواريخ طرفين از شيعه و سني حاضرند صحابه در دفع بلوا از وي قصور نكردند و تا ماكان بود بكلمه و كلام اصحاب بلوا را فهمانيدند چون معقول ايشان نشد استيذان قتال نمودند عثمان اصلا روا دار قتال نشد و بحد تمام مانع آمد ناچار شده خاموش نشستند و مع هذا در رسانيدن آب و دفع ضيق از وي الي آخر الوقت تدبيرها و حيله ها ميكردند و زيدبن ثابت با جميع انصار آمد و جوانان انصار با وي گفتند كه ان شئت كنا انصار الله مرتين و عبدالله بن عمر با مهاجرين آمد و گفت كه كسانيكه بر تو بلوا كرده اند همان اشخاص اند كه بضرب شمشيرهاي ما مسلمان شده اند و هنوز از خوف آن ضربات نينان زرد ميكنند اين همه بلند خواني و بالا پروازي اينها از آنست كه كلمه ميخوانند و تو حرمت كلمه نگاه ميداري اگر بفرمائي اينها را بر حقيقت حال خود آگاه سازيم و باز همان حالت فراموش شده ايشان بياد شان دهيم عثمان گفت لله اين سخن مگو و براي جان من فقط كشاكشي در اسلام مكن و با وصف اين همه حسنين و عبدالله بن عمر و عبدالله بن الزبير و ابو هريره وعبدالله بن عامر بن ربيعه و ديگر صحابه همراه عثمان در دار بودند و چون مردم بلوا هجوم ميكردند اينها بسنگ وچوب و بستن دروازه مدافعت ميكردند و غلامان عثمان رضي الله عنه كه فوجي كثير بودند بحديكه اگر حكم ميكرد دريك ساعت اهل بلوا را حقيقت كار معلوم ميشد با سلاح و اسباب حاضر آمدند زاري و بي قراري نمودند كه مايان همان جماعت ايم كه از خراسان تا افريقيه تاب شمشير ما كسي نياورده اگر حكم فرمائي اين جماعه بخود مغرور را تماشاء كار ايشان نمائيم كه بسخن و كلام اصلاح اينها نمي‌شود و چون اينها ميدانند كه ما را كسي بحرمت كلمه متعرض نميشود اصلا رو براه نمي آرند و سخن ترا و ديگر كبراء صحابه را بجاي نمي شمارند عثمان همين ميگفت كه اگر رضاي من ميخواهيد و حق نعمت من ادا مي نمائيد سلاح دور كنيد و در خانه هاي خود بنشينيد و هر كه از شما سلاح دور كند او را آزاد كردم و الله لئن اقتل قبل الدماء احب الي من ان اقتل بعد الدماء يعني شهادت من مقدر است و مرا بان پيغمبر بشارت داده اگر شما قتال خواهيد كرد من البته مقتول خواهم شد پس چه حاصل كه قتل و خون هم واقع شود و مدعا هم بر كرسي نه نشيند و در تواريخ فريقين ثابت است كه حضرت امير هم پسران خود را و اولاد ابوجعفر را و چيله خود قنبر را بر دروازه عثمان متعين ساخته بود و طلحه و زبير نيز پسران خود را بر دروازه او نشانده تا بلوائيان را مزاحمت نمايند و چون بلوائيان هجوم آوردند بسنگ و چوب جنگ ميكردند تا انكه حضرت امام حسن خون آلوده شد و محمدبن طلحه و قنبر بر سر زخم چشيدند و از راه دروازه امدن آنها ممكن نشد از عقب خانه بعض انصاريان را نقب زده داخل شدند و عثمان رضي الله عنه را شهيد كردند و اينك نهج البلاغه كه اصح الكتب شيعه است برين ماجرا گواه است از حضرت امير روايت ميكند كه فرمود و الله قد دفعت عنه و شراح نهج البلاغه قاطبه براي بيان اين قسم اهتمام حضرت امير را در ذب از عثمان روايت كرده اند و هرگاه حضرت امير بخانه عثمان رضي الله عنه در آن ايام مي آمد بلوائيانرا بچابك ميزد و دور ميكرد و لعن و شتم ميفرمود و كار اهل ايمان نيست كه اين همه مقالات و معاملات حضرت امير را بر نفاق و مخالفت ظاهر و باطن محمول نمايد اينجا منافقي مي بايد تا بحكم المرء يقيس علي نفسه اين خيال باطل را نسبت به انجناب پاك پيرامون خاطر خبث ذخاير خود بگرداند.

مصرع: چو كفر از كعبه بر خيزد كجا ماند مسلماني

و اگر بالفرض المحال نفاق بود دران وقت بود در خطبه هاي كوفه چرا قسم ياد فرمود بر دفع قاتلان عثمان رضي الله عنه و چرا بعد از شهادت عثمان رضي الله عنه باآواز بلند گفت كه انما مثلي و مثل عثمان كمثل اثوار ثلاثه كن في اجمه ابيض و اسود و احمر و معهن فيها اسد فكان لا يقدر فيهن علي شي لاجتما عهن عليه فقال للثور الاسود و الثور الاحمر لايدل علينا في اجتنا هذه الا الثور الابيض فان لونه مشهور و لوني علي لونكما فلو تركتما في اكلته وصفت لكما الاجمه فقالا دونك فكله فاكله ثم قال للاحمر الان اكلك فقال دعني انادي ثلاثا فقال افعل فنادي ثلاثا الا اني اكلت يوم اكل الابيض ثم رفع امير المومنين صوته فقال الا اني هنت يوم قتل عثمان و اين قصه در شهرت و تواتر بحدي رسيده كه در كتب فريقين مذكور و مسطور است جاي انكار نيست و عبدالله بن سلام هر صبح نزد بلوائيان ميرفت و ميگفت لا تقتلوه زيراكه بعد از قتل او فتنه ها و فسادها خواهد بر خاست و حذيفه بن اليمان كه صاحب علم المنافقين بود و حضرت امير نيز در حق او باين علم گواهي داده هميشه تحذير ميكرد از قتل عثمان و ميگفت كه موجب فتنه ها خواهد شد اما ترك دفن او پس بنابر فساد عظيمي بود كه در مدينه منوره بعد از قتل او روداد و اوباش و بلوائيان هر صحابي را اخافت ميكردند و مردم بحال خود گرفتار شده بودند آخر وقت شب كه بلوائيان بخواب رفتند زبيربن عوام و حكيم بن حزام و مسور بن محزمه و جبيربن مطعم و ابوجهم بن حذيفه بدري و يسارين مكرم و پسر او عمروبن عثمان او را در جامهاي خون آلوده به دستور شهيدان بعد از اداء نماز جنازه دفن كردند و جبيربن مطعم امامت نماز او نمود و از تابعين نيز جماعه همراه بودند از انجمله حسن بصري و مالك جد امام مالك است و ملايكه بر جنازه او عوض آدميان حاضر شدند چنانچه حافظ دمشقي مرفوعا از جناب پيغمبر صلي الله عليه وسلم روايت كرده كه ميفرمود«يوم يموت عثمان يصلي عليه ملائكه السماء»و راوي گويد قلت يا رسول الله عثمان خاصه او الناس عامه قال عثمان خاصه مويد اين روايت روايت ابن ضحاك است از سهم بن خنيس و كان ممن شهد قتل عثمان قال فلما امسينا قلت لئن تركتم صاحبكم حتي يصبح مثلوا به فانطلقنا به الي بقيع الغرقد فامكنا له من جوف الليل ثم حملناه فغشينا سواد من خلفنا فهبناهم حتي كدنا نتفرق فاذا مناد ينادي لاروع عليكم اثبتوا فانا جنياه لنشهده و كان ابن خنيس يقول هم الملائكه و هجو و ذم او را نسبت ب