نت و لقد قلت اقتلوا نعثلا فقد فجر فقالت عائشه قد و الله قلت و قال الناس فقال عبيد فمنك البداء و منك الغبر و منك الرياح و منك المطر و انت امرت بقتل الامام و قلت لنا انه قد فجر جواب ازين طعن آنكه خون خليفه عادل حق جميع مسلمين است تخصيص به ورثه ندارد زيرا كه خليفه عادل نايب جميع مسلمانان است در حفظ اموال ايشان و تقسيم فئ و غنايم و عايشه رضي الله عنها كه ام المؤمنين و حرم رسول الله صلي الله عليه و سلم بود چرا براي تنفيذ احكام الهي كه عمده آنها قصاص است خاصتا قصاص همچو مظلومي كه بي غير وجه شرعي با وصف خلافت و رياست كشته شده باشد نه بر آيد و دست و پا نزند و حاشا كه عايشه رضي الله عنها را بغض علي يا علي را بغض عايشه رضي الله عنها در دل باشد هر يكي ازينها فضايل و مناقب هم ديگر روايت كرده اند اخرج الديلمي عن عائشه رضي الله عنها انها قالت قال رسول الله صلي الله عليه و سلم « حب علي عباده» و بر آمدن آن مطهره براي قتال امير نبود محض براي اصلاح ذات البين و استيفاي قصاص از قتله عثمان رضي الله عنه و اخراج آنها از لشكر حضرت امير رضي الله عنه بود تا طلحه و زبير و ديگر صحابه كه از مقوله قاتلان عثمان متوهم شده گريخته بودند بااطمينان خاطر رفيق حضرت امير رضي الله عنه شوند و بااتفاق ايشان كار خلافت منتظم گردد و معاويه و ديگر بغاه نيز سر حساب باشند و بالقطع از تواريخ معلوم است كه قاتلان عثمان رضي الله عنه بعد از قتل آن مظلوم طلحه و زبير و ديگر صحابه را تخويف بقتل مي نمودند و كلمات نفاق از آنها بر ملا ظاهر ميشد و تحريض نمودن عائشه رضي الله عنها بر قتل عثمان رضي الله عنه و او را نعثل گفتن همه از مفتريات ابن قتيبه و ابن اعثم كوفي و سمساطي است و اين جماعه كذابان مشهوراند و در واقعه جمل و ديگر وقايع چيزها ذكر كرده اند كه بااتفاق شيعه و سني افتراء محض و بهتان صرف است سخت بي انصافي است كه در حق حضرت عايشه صديقه زوجه محبوبه رسول صلي الله عليه و سلم شهادت خدا و رسول خدا رابر طاق نهاده در پي اقوال كاذبه اخوان الشياطين چندي از كوفيان بي ايمان برويم و دين و ايمان خود را در راه اتباع اينها در بازيم قوله تعالي «الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُولَئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ «26»«النور» اهل سنت چه قسم اين خبر ابن قتيبه در حق حضرت عائشه رضي الله عنها باور دارند حالانكه ترمذي و ابن ماجه و ابو حاتم رازي بطريق متعدده روايت كرده اند كه عائشه رضي الله عنها ميگفت قال رسول الله صلي الله عليه و سلم لعثمان « يا عثمان لعل الله يقمصك قميصا فان روادوك علي خلعه فلا تخلعه لهم ثلاث» طعن سوم آنكه حضرت عائشه رضي الله عنها مخالف رسول الله صلي الله عليه و سلم نمود و اصرار كرد بر مخالفت در واقعه جمل تفصيلش آنكه نعيم ابن حماد در كتاب الفتن و محمد بن مسكويه در تجارب الامم و ابن قتيبه در كتاب السياسه آورده اند كه چون لشكر عائشه رضي الله عنها در راه به آبي رسيدند كه آن آب را حواب برون جعفر ميگفتند سگان آن مكان نباح آغاز نهادند حضرت عائشه رضي الله عنها با محمد بن طلحه گفت كه اين اب چه نام دارد محمد بن طلحه گفت كه اين حواب گويند گفت كه پس مرا بر گردانيد محمد بن طلحه گفت چرا حضرت عائشه گفت من از رسول الله صلي الله عليه و سلم شنيده ام كه به ازواج خود ميگفت كاني با حديكن تنبحها كلاب الحواءب فاياك ان تكوني يا حميراء پس با وجود ياد كردن اين نهي اصرار بر مخالفت آن نمود و باز نه گشت جواب ازين طعن آنكه اراده رجوع از حضرت عائشه رضي الله عنها بموجب اين روايت هم ثابت شد چنانچه در روايات اهل سنت مصرح بها است كه فرمود ردوني ردوني ليكن در روايات اهل سنت تتمه اين قصه چنين صحيح شده كه حضرت عائشه رضي الله عنها در باب مراجعت استادگي كرد و اهل عسكر در رجوع با وي موافقت نمي نمودند و با هم مطارحه اين امر بود درين اثنا مروان بن الحكم و ديگر مردم عسكر قريب هشتاد كس را از دهاقين گرد و نواح شاهد آوردند كه اين آب را حواب نام نيست آبي ديگر است پس عائشه رضي الله عنها بيشتر روانه شد اينست جواب اين طعن موافق روايت اما بحسب درايت جواب ديگر دارد و آن آنست كه در حديث نهي از مرور بر آب واقع نيست و نه اشارتي بآن دارد آنچه ازين حديث مستفاد مي‌شود همين قدر است كه يكي را از شما اين مصيبتي پيش خواهد آمد و في الواقع آن حادثه مصيبتي عظيم بود كه موجب خفت حرم محترم حضرت رسول الله صلي الله عليه و سلم شده و كاري كه مقصود بود يعني اصلاح ذات البين سر انجام نيافت و مفت تقاتل مسلمين واقع شد و از حديث زياده برين مستفاد نمي‌شود پس ازين حديث نهي فهميدن بعد از آن مخالف و اصرار بر مخالفت نسبت كردن از چه راه تواند بود علي الخصوص كه لفظ اياك ان تكوني يا حميرا و در كتب معتبره اهل سنه وجودي ندارد و اگر بالفرض موجود هم باشد پس ازان باب است كه هر كسي از عقلاء اهل و عيال و اولاد و ازواج خود را تحذير ميكند از آفات معلومه الوقوع يا مظنونه الوقوع مثل مخاوف طريق و سوء تدابير خانگي و اين تحذير نهي شرعي نمي‌شود حضرت رسول الله صلي الله عليه و سلم هم اين قسم امور بعمل مي آورد تا وقتي كه صريح نهي شرعي نباشد مخالفت آن را معصيت گفتن ناشي از كمال تعصب و عناد است و حضرت امير را چون جناب پيغمبر صلي الله عليه و سلم شب هنگام بخانه اش تشريف فرموده تقيد نماز تهجد نمود صريح در جواب گفت و الله لا نصلي الا ما كتب الله لنا و جناب پيغمبر صلي الله عليه و سلم از انجا بر گشت و رانهاي مبارك را ميكوفت و ميفرمود «وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآَنِ لِلنَّاسِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ «وَكَانَ الْإِنْسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلً» «54»«الكهف» اين مخالفت را با آن مخالفت بايد سنجيد و اين اصرار را با آن اصرار موازنه بايد كرد حالانكه حضرت عايشه رضي الله عنها درين اصرار معذور بود زيرا كه وقت خروج از مكه نميدانست كه درين راه چشمه حواب نام واقع خواهد شد و بر آن گذشتن لازم خواهد آمد و چون برآن آب رسيدند و دانست اراده رجوع مصمم كرد ليكن ميسرش نشد زيرا كه كسي از اهل لشكر همراه او سخافت در رجوع نه كرد و در حديث نيز بعد از وقوع واقع هيچ ارشاد نه فرموده اند كه چه بايد كرد ناچار بقصد اصلاح ذات البين كه بلا شبهه مأمور به است پيشتر روانه شد پس حالت حضرت عائشه رضي الله عنها درين امر در حالت شخصي است كه طفلي را از دور ديد كه ميخواهد در چاهي بيفتد بي اختيار براي خلاص كردن او دويدن و در اثناي دويدن بيخبر محاذي نماز گزارنده مرور واقع شده او را در وقت محاذات اطلاع دست داد كه من محاذي نماز گزارنده ام پس اگر بر عقب ميگردد آن طفل در چاه مي افتد و اين مرور واقع شده را تدارك نمي تواند شد ناچار قصد خلاصي طفل خواهد كرد و اين مرور را در حق خود معفو خواهد شناخت .طعن چهارم آنكه لشكر 