َلَى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآَتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَلَكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آَمَنَ وَمِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ «253»«البقره»وقال «وَرَبُّكَ أَعْلَمُ بِمَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَى بَعْضٍ وَآَتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا «55»«الاسراء» و قال «انْظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَلَلْآَخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَكْبَرُ تَفْضِيلًا «21» «الاسراء» الي آخر الحديث و قال في آخره فهذا ذكر درجات الايمان و منازله عندالله عزوجل پس ازين حديث صريح معلوم شد كه مهاجرين و انصار رضي الله عنهم دردرجه اعلي بوده اند از درجات ايمان و هرگز بعد از ايشان كسي بان درجه نرسيده چنانچه آيات قرآني نيز بران ناص اند قوله تعالي «اولئك هم المومنين حق«الايه» و قوله «الَّذِينَ آَمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ «20»«التوبه»:و قوله «وَمَا لَكُمْ أَلَّا تُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ «10» «الحديد» و شخصي كه باعلي درجه ايمان رسيده باشد از وي اصرار بر اين امور شنيعه به اجتماع و اتفاق از قبيل محالات است نهم آنكه شراح  نهج البلاغه نامه حضرت امير رضي الله عنه را كه بسوي معاويه در جواب او ارقام فرموده اند منقول نموده اند و دران نامه بعد از ذكر ابوبكر و عمر رضي الله عنهما اين عبارت مندرج است لعمري ان مكانهما من الاسلام لعظيم وان المصاب بهما لجرح في الاسلام شديد رحمهما الله و جزاهما باحسن ما عملا و اين مدح و دعاء در حق ايشان با وجود غاصب وظالم بودن ايشان چه قسم از زبان معصوم تواند بر آمد و عجب آنست كه تمام اين نامه را صاحب نهج البلاغه نيز آورده ليكن درانجا داد تحريف داده مقدم را موخر و موخر را مقدم نموده و انچه منافي مذهب خود يافته ساقط كرده و جميع شارحين آن كتاب مستطاب اعتراف نموده اند بانكه رضي را در نقل اين نامه عجب رقص الجمل واقع شده كه عبارت آن نامه به سبب خبط او به حدي اغلاق پيدا كردم كه شراح از توجيه و تركيب آن عبارت عاجز شده اند و آخر الامر بناچاري اصل نامه را نقل كرده متوجه بشرح آن گرديده اند تمهيد كلام و تقرير مرام شيعه در اثبات امامت حضرت امير بلا فصل دلايل بسيار آورده‌اند و بعد از تفحص كتب ايشان و تحقيق و تفتيش ان دلايل ظاهر شد كه اكثر انها در غير محل نزاع قايم اند و بيشتر انها ماخوذ و مسروق از اهل سنت تفصيل اين اجمال انكه دلايل ايشان درين خطب سه قسم اند اول آيات و احاديث داله بر فضايل حضرت امير و اهل بيت و آن دلايل همه بر آورده اهل سنت اند كه در مقابله خوارج و نواصب كه در جناب امير و ديگر اهل بيت لعن و طعن نموده ذخيره شقاوت براي خود مي اندوختند آنها را تحرير و تقرير نموده اند اين صاحبان بنابر ساده لوحي خود آن دلايل را در مقابله اهل سنت براي اثبات امامت حضرت امير بلافصل وارد نمودند و چون متاخرين ايشان كه به اموختن كلام و اصول از اهل سنت و معتزله روش دانشمندي پيش گرفتند و بر صانع بودن ان دلايل مطلع شدند در مقدمات آنها ادني تغيري يا دخل كلمه موضوعه كه مفيد غرض باشد حالانكه هنوز هم نيست بعمل آورده بزعم خود آن صانعات را بكار آوردند اكثر دلايل اين قوم از همين جنس است و كتاب الالفين براي تهذيب و اصلاح همين دلايل صانعه تصنعيف شده و ظاهر است كه اهل سنت را متصدي جواب آن دلايل شدن پر نالايق است بار خدايا مگر نقل ان دلايل براي اظهار دانشمندي و خوش تقريري اين بزرگواران كرده آيد تا بر كلمه موضوعه و مقدمه مدخله تنبيه كرده شود دوم دلايل داله بر استحقاق امامت مر حضرت امير را و آنكه انجناب در وقتي از اوقات خليفه بر حق و امام مطلق است و اين دلايل را نيز اهل سنت اقامت كرده اند در مقابله نواصب و خوارج كه منكر امامت حضرت امير بودندو در استحقاق آنجناب اين منصب عالي را قدح ميكردند و انچه ازان دلايل مستفاد مي‌شود همين قدر است كه آنحضرت مستحق خلافت راشده است و امامت او مرضي و پسنديده شارع است بي تعين وقت و زمان وبي تنصيص بر اتصال زمان او بزمان نبوت يا انفصال او از زمان نبوت و متصدي جواب اين دلايل اهل سنت البته نخواهند شد كه عين مذهب شان و خلاصه مطلب شان است مگر در بعضي جاها براي تنبيه هر يك دو مقدمه مخترعه ايشان كه دران دلايل افزوده اند و بزعم خود تقريب تمام كرده سيوم دلايلي كه دلالت دارد بر امامت آنجناب بلا تفصيل يا سلب استحقاق امامت از غير آنجناب ودر حقيقت دلايل مختصه بمذهب شيعه و انچه متفرداند بااستخراج آن همين قسم اخير است و اين قسم بسيار اقل قليل است و مخدوش المقدمات كه ثقلين يعني كتاب و عترت بر تكذيب مقدمات آن دلايل دو گواه صادق و دو شاهد عادل اند پس درين رساله از هر سه قسم برخي ياد كنيم و قسم اخير را بالاستيفا بيان نمائيم و بر منشاء غلط و موقع آن خبردار سازيم تا حقيقت دلايل ايشان معلوم شود و لابد مقدمات و مبادي آن دلايل مي بايد كه مسلم الثبوت اهل سنت هم باشند زيراكه غرض از اقامت دلايل الزام اهل سنت و الا هر سگي كه عوعو كند در كوچه خود شير غران است روايات شيعه واصول اينها را كه در ابواب سابقه حال بتفصيل گذشت اهل سنت بجوي نمي خرند پس يا از قبيل آيات قراني خواهند بود يا احاديث متفق عليه با دلايل عقليه ماخود از مقدمات مسلمه طرفين با از مطاعن خلفاء ثلاثه كه در باب سلب استحقاق امامت از آنها مي آرند و چون باب مطاعن علي حده معقود خواهد شد اقسام ثلاثه را درين باب آورده شود.

اماالايات فمنها قوله تعالي «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ «55» «المائده» گويند كه اهل تفسير اجماع دارند كه اين آيت درشان حضرت امير نازل شده وقتي كه انگشتري خود را درحالت ركوع بسايل داد و كلمه انما مفيد حصر است و لفظ ولي بمعني متصرف در امور و ظاهر است كه درينجا تصرف عام در جميع مسلمين مراد است كه مساوي امامت است بقرينه ضم ولايت خدا ورسول پس امامت آنجناب ثابت شد و نفي امامت غير او بجهت حصر مستفاد گشت و هو المدعي جواب بچند وجه داد