عبدالله گفته مراد از بيت بيت نبوت است و اهل بيت درلغت شك نيست كه ازواج بلكه خادمان و اماء ازواج كه مسكني در بيت داشته باشند نيز هست اما معني لغوي باين وسعت به اتفاق مراد نيست پس مراد از اين ها خمسه آل عبا باشند كه حديث كسا تخصيص ايشان كرده انتهي كلامه نيز از قبيل سخنان گذشته اوست زيرا كه اگر معني لغوي باين وسعت مراد باشد محذوري كه لازم مي آيد همان عموم عصمت است كه نزد شيعه از اين آيت ثابت مي‌شود و چون اهل سنت در فهم عصمت از اين آيه با شيعه اتفاق ندارند و معتقد عصمت در حق خمسه آل عبا و ازواج مطهرات نيز نيستند پس در نفي اين عموم چرا اتفاق خواهند كرد كه رحمه واسعه الهي را تنگ كردنست و نيز اراده معني لغوي باين وسعت اگر مراد نباشد از آن جهت نخواهد كه قرائن داله از آيات سابقه و لاحقه تعيين مراد مي كنند و نيز عقل هم تخصيص مي نمايد اين لفظ را در عرف به كساني كه در خانه سكونت دارند نه بقصد انتقال و تحول و تبدل در آنها عاده جاري نباشد مثل ازواج و اولاد نه خدمتكاران و كنيزكان و غلامان كه عرضه تبدل و تحول اند بانتقال از ملكي بملكي و اعتاق وهبه و بيع و اجاره و تخصيص بكساء وقتي دلالت بر تخصيص ظاهر نمي شد و در اين جا فائده‌اش دفع مظنه نبودن اين اشخاص در اهل بيت است نظر به آن كه مخاطب ازواج اند فقط و عجب آن است كه به اتفاق اهل اسلام چه شيعه و چه اهل سنت در تعظيم ازواج آن حضرت صلي الله عليه و سلم لفظ مطهرات مي گويند چنان چه در كلام قاضي نور الله شرشتري و ملا عبدالله مشهدي و ديگر علماء ايشان هزار جا ديده شد و اين لقب ظاهر است كه از آيت تطهير مأخوذ است و لفظ ازواج مطهرات بي‌شك و بي‌دغدغه بر زبان منصفان ايشان جاري مي‌شود و اگر كسي گويد كه آيت تطهير مشعر به تطهير ازواج است رك كردن بر داشته به بحث و جدال مي آويزد العياذ بالله دوم آن كه دلالت اين آيه بر عصمت مبني بر چند بحث است يكي آن كه كلمه «...لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ...» در تركيب نحوي چه محل دارد مفعول له براي «يريد» است يا مفعول به ديگر آن كه معني اهل بيت چه چيز باشد و از رجس چه اراده نموده اند و در اين هر سه مقام گفتگو بسيار است كه در تفاسير مبسوطه بايد ديد و بعد اللتيا و التي اگر ليذهب مفعول به است و اهل بيت نيز منحصر در همين چهار كس و مراد از رجس مطلق گناه باز هم دلالت اين آيت بر عصمت مسلم نيست بلكه بر عدم عصمت دلالت دارد زيرا كه چيزي كه پاك شد او را نمي توان گفت كه مي خواهيم كه پاك كنيم غايه ما في الباب محفوظ بودن اين اشخاص چند بعد از تعلق اين اراده از رجس و گناه ثابت مي‌شود ليكن آن هم بر اصول اهل سنت نه بر اصول شيعه زيرا كه وقوع مراد الهي لازم در اراده او نيست نزد ايشان بسا چيزها كه حق تعالي اراده مي فرمايد و شيطان و بني آدم واقع شدن نمي‌دهند چنان چه در الهيات گذشت بالجمله اگر افاده معني عصمت منظور مي‌بود مي فرمود «ان الله اذهب عنكم الرجس اهل البيت و طهركم تطهير» و اين ظاهر است اغبيا هم اين را مي فهمند چه اذكيا و نيز اگر اين كلمه مفيد عصمت مي شد بايستي كه همه صحابه رضي الله عنهم علي الخصوص حاضران جنگ بدر قاطبه معصوم مي شدند زيرا كه در حق ايشان به تفريق فرموده اند قوله تعالي «...وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ «6»«المائده» و قوله تعالي «إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَيُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ وَلِيَرْبِطَ عَلَى قُلُوبِكُمْ وَيُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَامَ «11»«الانفال» و ظاهر است كه اتمام نعمت در حق صحابه عنايت زائد شد به نسبت آن دو و ادل واقع شد بر عصمت زيرا كه اتمام نعمت بدون حفظ از معاصي و از شر شيطان متصور نيست و تخصيصاتي كه در لفظ تطهير و اذهاب رجس بطريق احتمال راه مي يافت در اين جا هباء منثوراً گشت سوم آن كه غير المعصوم لايكون اماما مقدمه ايست باطل و ممنوع و كتاب و اقوال عترت تكذيب آن مي فرمايند سلمنا ليكن ازين دليل صحت امامت حضرت امير ثابت شد اما آن كه امام بلافصل او بود پس از كجا جايز است كه يكي از سبطين امام باشد و بقاعده لاقائل به تمسك كردن دليل عجز است اذ المعترض لا مذهب له و منها قوله تعالي «ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ «23»«الشوري» فانها لما نزلت قالوا يا رسول الله من قرابتك الذين وجبت علينا مودتهم قال «علي و فاطمه و ابناهم» بايد دانست كه اين آيت دليل اهل سنت است در مقابله نواصب كه اثبات وجوب محبت اهل بيت بدان مي كنند چنان چه قرطبي و ديگر علماء اهل سنت كه با نواصب شام و مغرب مناظره‌ها داشتند اين آيت را درين مقام متمسك ساخته‌اند و شيعه آن را از كتب اهل سنت سرقت نموده به دليل بر نفي امامت خلفاء ثلاثه گردانيده‌اند و در تقرير دو سه كلمه افزوده گويند كه اهل بيت واجب المحبت اند و هر كه واحب المحبت است پس واجب الاطاعت است و هو معني الامام و غير علي واجب المحبت نيست پس واجب الاطاعت هم نباشد .جواب ازين استدلال آن كه مفسرين را در مراد ازين آيت اختلاف فاحش است طبراني و امام احمد از ابن عباس همين قسم روايت كرده اند ليكن جمهور محدثين اين روايت را تضعيف نموده‌اند زيرا كه اين سوره يعني سوره شوري بتمامها مكي است و در انجا امام حسن و امام حسين نبودند و نه حضرت فاطمه را علاقه زوجيت با حضرت علي بهم رسيده بود و در سند اين روايت بعضي شيعه غالي واقع اند و كسي از محدثين آن شيعه غالي را وصف به صدق نموده بنابر ظاهر حال او نموده و از عقيده باطن او خبر نداشته و ظن غالب آنست كه آن شيعي اهل بيت را در همين چهار كس حصر نمود چنانكه بخاري از ابن عباس اين روايت را من و عن آورده و دران اين لفظ واقع است كه القربي من بينه و بين النبي صلي الله عليه و سلم قرابه و قتاده و سدي كبير و سعيد بن جبير جزم كرده اند با آن كه معني آيت اينست كه سؤال نمي كنيم از شما بر دعوت و تبليغ هيچ اجري را ليكن سؤال ميكنم از شما دوستي را با خود به جهت قرابتي كه با شما دارم از ابن عباس نيز اين روايت در بخاري موجود است و بتفصيل مذكور است كه هيچ بطني از بطون قريش نبود الا آن حضرت صلي الله عليه و سلم را با ايشان قرابتي بود آن قرابت را ياد دهانيدند و اداي حقوق آن قرابت لااقل ترك ايذا كه ادني مراتب صله رحم است ايشان در خواستند پس استثنا منقطع است و امام فخر رازي و جميع مفسرين متاخرين همين معني را پسنديده اند زيرا كه معني اول مناسب شان نبوت نيست شيعه طالبان دنياست كه كاري كنند و ثمره آن كار براي اولاد و اقارب خود خواهند و اگر انبيا نيز اين قسم اغراض را مد نظر داشته باشند در 