 بايد طلبيد و بايد گفت كه امام برای همين روز سياه در كار است كه بيواسطه از غيب علوم را ميگيرد و به امت ميرساند و اختلاف را زايل ميكند اگر اهل سنت علوم خود را از امام ميگرفتند درين كج مج نمی افتادند و چپ و راست نمی زدند و نمیرفتند.

پنجم: تدليس است و آن دعوای موافقت اكابر دين است در مذهب با خود كه به اجماع مخالف و موافق از اجل علماء يا از اخيار اولياء باشند مثلا گفتن كه سلمان فارسی و ابوذر غفاری و مقداد كندی و عمار ياسر بر مذهب شيعه بودند و بعضی الفاظ ايشان را دليل برين مدعا آوردند و حسان بن ثابت و عبدالله بن  عباس و اويس قرنی و حسن بصری از تابعين و امام غزالی كه ملقب به حجت الاسلام است نيز از طايفه شيعه بود و كتاب سرالعالمين را كه افترای محض است بر آن بزرگ، شاهد اين مدعا ساختن و حكيم سنائی و مولانای روم و شمس تبريز و خواجه حافظ شيراز نيز در پنهان از اين طايفه بودند و بعضی از ابيات را كه منسوب به ايشان است يا ملحق به مثنويات و دواو ين ايشان است گواه گرفتن تا ميل سامع بيشتر شود كه آن قسم که اكابر اختيار نموده اند و پنهان داشته اند البته خالی از سری نيست.

ششم: تاسيس است يعني قواعد خود را آهسته آهسته در ذهن سامع انداختن و اصول و مبادی آنرا كه بمنزله اساس است در خاطر او جا دادن بنهجی كه چون نتايج را برو القا كنند قبول نمايد و جای انكارش نماند مثلا گويند كه قرآن شريف دين و ايمان جميع اهل اسلام است هيچ كس را از او سرتابی نيست پس آنچه در وی خدای تعالی حكم فرستاده است واجب القبول است بعد از ان گويند كه آيه «ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ «23» الشوری» چه معنی دارد و لفظ «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أُولَئِكَ يُعْرَضُونَ عَلَى رَبِّهِمْ وَيَقُولُ الْأَشْهَادُ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى رَبِّهِمْ أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ «18»هود» چه ميفرمايند و مراد قرائت متواتره «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيدًا طَيِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ مِنْهُ مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ «6»ارجلكم ... المائده» بالجر چه ميشود و قرائت شاذه «وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُمْ مَا وَرَاءَ ذَلِكُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِكُمْ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآَتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا «24» فما استمتعتم به منهن  الايه . النساء» «وَأَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتَاعًا حَسَنًا إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى وَيُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ كَبِيرٍ «3» الي اجل مسمی  الايه- هود» چه مضمون دارد.

هفتم: خلع است يعنی پرده از رو افگندن و بی پرده نسبت ظلم و غصب به صحابه نمودن و مذهب خود را اصولا و فروعا و اشكار گفتن و چون حال مدعو تا به اينجا رسيد كه اين همه را متحمل شد مدعا حاصل گرديد و بعضی از اين فرقه مرتبه ديگر بعد از خلع افزايند و آنرا سلخ نامند يعنی مدعو را از جميع معتقدات سابقه او تبرا دادن و از آباء و اجدادش كه برآن مذهب بودند بيزار ساختن و از اولاد اقارب خود بی علاقه كردن و غالب اينست كه اين معنی بعد از قبول مرتبه هفتم خود بخود حاصل ميشود حاجت به دعوت داعی نيست.

فصل دوم در مكايد جزئيه روافض علی التفضيل:  بايد دانست كه مكايد جزئيه ايشان از سه قسم بيرون نيست يا افتراء محض است كه بر اهل سنت ميكنند يا مسخ و تبديل تقرير است كه امر واقعی را بنهج تعبير كنند كه نزد عوام موحش افتد يا في الواقع مذهب اهل سنت است بی تغيير و تبديل اما عند التحقيق موجب طعن و لعن نميشود و اينها او را موجب طعن قرار داده اند و ما درين رساله بسبب عجلت و قلت فرصت چندی از مكايد جزئيه ايشان را عد می نمائيم و اقسام ثلاثه را مخلوط با هم ايراد نموده تميز اقسام ثلاثه را فيما بينها و قياس مكايد متروكه را بر مكايد مذكوره حواله بر فهم سامع ذكی می نمائيم كه «ما لا يدرك كله لا يترك كله» ‌و نيز بايد دانست كه اشد فرق شيعه از روی مكايد و مطاعن فرقه اماميه اند و ايشان را دعوت بمذهب خود مبالغه تمام است حال آنكه دعوت غير بمذهب خود نزد ايشان حرام و منهی عنه است پس درين كار موافق اعتقاد خود نيز آثم و بزه كار ميشوند كلينی از امام ابوعبدالله جعفر صادق رضي الله عنه روايت ميكند كه فرمود كفوا عن الناس و لا تدعوااحداً إلی امركم يعنی باز مانيد از مردم و هيچكس را مخوانيد بسوی مذهب خود وقتی كه امام معصوم از دعوت منع فرموده باشد دعوت حرام خواهد بود و ارتكاب حرام بلكه آنرا عبادت دانستن صريح مخالفت معصوم است معاذ الله من ذلك.

كيد اول: آنكه ميگويند نزد اهل سنت باری تعالي چيزی را كه بر ذمه او واجب است اخلال و اهمام می فرمايد و آنچه لايق مرتبه الوهيت است ترك ميكند و اين طعن افتراء محض است كه نه صريح اهل سنت بآن قايل اند و نه از اصول و قواعد ايشان لازم مي آيد زيرا كه قاعده اهل سنت آنست كه هيچ چيز بر باری تعالی واجب نيست و معنی وجوب نسبت بذات پاك او متصور و معقول نمی شود و چون چنين باشد اخلال بواجب و اهمال آن چه معنی دارد آری از اصول شيعه لازم می آيد كه باری تعالی لايق مرتبه الوهيت را ترك كند و آنچه بر ذمه او واجب و فرض است ادا ننمايد پس ملام و مطعون شود تعالی الله عما يقول الظالمون علواً كبيراً.

شرح اين اجمال آنكه:  باری تعالی ابليس را پيدا كرد و باز او را تا وقت معلوم مهلت داد و قدرت اغوا و گمراه كردن به وی بخشيد و بر ذمه باری تعالی واجب بود كه او را بعد از قصد اضلال و اغوا فرصت يك لمحه ندهد و جان او را بستاند تا بندگان مكلفين او فارغ البال به عبادات و طاعات مشغول ميشدند و اگر مهلت ميداد بايستی كه او را قدرت گمراه كرد