 كَانُوا يَفْتَرُونَ «24» فَكَيْفَ إِذَا جَمَعْنَاهُمْ لِيَوْمٍ لَا رَيْبَ فِيهِ وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ «25»«آل عمران» و عمده متمسكات ايشان در اين باب روايات چندي است كه روسا ايشان براي فريفتن حمقا وضع و اختراع كرده اند از آن جمله روايت ابن بابويه قمي است و اكثر اين جنس نقد قلب از كيسه همين بزرگ مي بر آيد روي في علل الشرائع عن المفضل بن عمر و قال قلت لابي عدالله بن صار علي قسم الجنه و النار قال لان حبه ايمان و بغضه كفر و انما خلقت الجنه لاهل الايمان و النار لاهل الكفر فهو قسيم النارو الجنه لا يدخل الجنه الا محبوه و لايدخل النار الا مبغضوه و دليل كذب اين روايت آن است كه حضرات ايمه مخالفت قرآن شريف نمي فرمايند و الا تكذيب خود و تكذيب آبا خود كرده باشند ودر اين روايت به چند وجه مخالفت قواعد مقرره شريعت است اول آن كه حب شخصي ايمان و بغض او كفر باشد لازم نمي آيد كه او قسيم جنت و قسم الجنه و النار نيستند دوم آن كه حب علي تمام ايمان نيست و الا توحيد و نبوت و ايمان به معاد و ديگر عقايد ضروريه شيعه همه باطل شوند و ديگر ايمه را بد گفتن و ايذا دادن روا باشد معاذ الله من ذلك و چون تمام ايمان نشد جزئي از اجزا ايمان كفايت در دخول جنت نمي تواند كرد و اين ظاهر است سوم آن كه اين كلمه يعني لايدخل النار الا مبغضوه صريح دلالت مي كند بر آن كه هيچ كافر مثل فرعون و هامان و شداد و نمرود و عاد و ثمود در دوزخ نخواهد رفت زيرا كه مبغض علي نبوده اند و هو باطل بالاجماع چهارم آن كه اگر اين همه مسلم داشتيم باز با مدعا مساسي ندارد زيرا كه لا يدخل الجنه الا محبوه مقتضي اين است كه غير از محبين علي در بهشت نروند نه آن كه هر محب علي به بهشت رود و فرق در ميان هر دو مضمون بر صبيان هم واضح است پنجم آنكه اگر از اين همه در گذشتيم لازم مي آيد كه جميع فرق روافض مثل غلاه و كيسانيه و ناوسيه وافطحيه و قرامطه و باطنيه ناجي باشند و هو خلاف مذهب الاماميه چون اين روايت بر مقصد ننشست و به هدف نرسيد شيخ ابن بابويه روايت ديگر كردند عن ابن عباس قال قال رسول الله صلي الله عليم وسلم «جاءني جبرئيل و هو مستبشر فقال يا محمد ان الله الا علي يقرئك السلام و قال محمد نبيي و رحمتي وعلي حجتي لا اعذب من والاه و ان عصاني و لا ارحم من عاداه و ان اطاعني» دليل كذب اين روايت آنكه در اين جا معني نبوت در حقيقت حضرت علي ثابت شد زيرا كه حبط طاعت خاصه منكر انبياست و تفضيل حضرت علي بر پيغمبر لازم آمد زيرا كه مرتبه حجت بودن او را ثابت نيست زيرا كه منكر او نيز از جمله عاصيان است و مقر او نيز از جمله مطيعان و عاصي را بحب علي از عصيان خوفي نيست و مطيع را با بغض علي از طاعت منفعتي نه و نيز ملعوم شد كه نماز و روزه و طاعت بندگي همه منسوخ و باطل است و حرمت معاصي و كباير به دستور هبا منثورا غير از حب علي و بغض او مدار جزا نيك و بد نماند لازم آمد كه قرآن مجيد براي ضلالت خلق نازل شده بود و اصلا حرف هدايت در آن نبود در تمام قرآن سخني كه بكار است يعني حب علي و بغض علي مذكور نيست و اگر مذكور باشد به نوعي كه در فهم هر كس از مكلفين در آيد درالبته موجود نيست و تكليف معما فهميدن را هر كس متحمل نمي‌شود پس تمام قرآن به چيزي دعوت مي كنند كه اصلا در آخرت بكار آيد از آن بوده نداده اند معاذ الله من ذلك كله و نيز مثل اين كه كلام اغوا و دلير كردن است وامداد است نفس شيطان را ممكن نيست كه انبيا و اوصيا كه براي سد مداخل نفس و شيطان مبعوث شده اند اين قسم كلام فرمايند و چون حالت اين روايات معلوم شد حالا روايت ديگر در اين باب از كتب معتبره ايشان بايد شنيد و تناقضي و تعارضي كه با هم دارند توان فهميد من ذلك ما روي سيدهم و سندهم حسن ابن كبش عن ابي‌ذر قال نظر النبي صلي الله عليه وسلم الي علي ابن ابي طالب فقال هذا خير الاولين و خير الاخرين من اهل السموات و اهل الارضين هذا سيد الصديق هذا سيد الوصيين و امام المتقين و قائد الغر المحجلين اذا كان يوم القيمه كان ناقصه كمن فوق الجنه قد اضاءت عرشه القيمه من ضوها علي راسه تاج مرصع من الزبرجد و الياقوت فيقول الملائكه هذا ملك مقرب و يقول النبيون هذا نبي مرسل فينادي المنادي من تحت بطنان العرش هذا الصديق الاكبر هذا وصي حبيب الله علي ابن ابي طالب فيقف علي متن جهنم فيخرج منها من يحب و يدخل فيها من يبغض و ياتي ابواب الجنه فيدخل فيها من يشا بغير حساب و اين روايت صريح ناس است بر آن كه بعضي عصاه از محبان امير رضي الله عنه در نار داخل خواهندشد و ايشان را امير خواهد بر آورد و بعد از عذاب درجنت داخل خواهد فرمود پس اين جماعه اگر ازمحبان او نبودند پس در بهشت چرا ايشان را داخل فرمود و اگر از محبان او بودند چرا در دوزخ در آمده بودند و من ذلك ما روي ابن بابويه القمي عن جابر ابن عبدالله رضي الله عنه قال انه رسول الله صلي الله عليه وسلم قال ان عبدا مكث في النار سبعين خريفا كل خريف سبعون سنه قال ثم انه سال تعالي به حق محمد و آله ان يرحمه فاخرجه من النار و غفر له پس اين شخص اگر محب امير بود چرا در دوزخ اين مدت دراز معذب شد و اگر مبغض بود چرا باز در بهشت در آمد و مغفور شد جواب اين روايات از طرف شيعه همان است كه بارها گذشت و دروغگو را حافظه نمي باشد و  ظاهر است كه محبت حضرت امير رضي الله عنه هرگز فايده نمي كند كسي را كه مخالفت با عقيده آن جناب داشته باشد و طريقه آن جناب را ترك داده به شياطين ضلال و كذابان و وضاعان اقتدا نموده باشند و كسي كه منكر ولايت سبطين و بتول و ديگر ايمه باشد و محبت امير داشته باشد بر اين تقدير لازم مي آيد كه بهشتي باشد و اصلا عذاب دوزخ نچشد حال آن كه اين معلم كه او نيز نزد ايشان ملقب به مفيد است در كتاب المعراج خود روايه نموده است كه ان الله تعالي قال يا محمد لوان عبدا عبدني حتي يصير كالشن البالي اتاني جاحدا لولايه محمد و علي و فاطمه و الحسن و الحسين ما اسكنته جنتي پس كسانيه با وصف جحود ولايت سبطين و غلاه با وجود مخالفت عقيده امير بايد ناجي و بهشتي باشند و اگر اماميه گويند كه در اين ولايت جحود ولايت هر پنج مذكور است كه از آن جمله ولايت حضرت امير هم هست پس شايد عدم قبول عبادات آن شخص به همين جهت باشد كه جحود ولايت امير رضي الله عنه مي كرد گوئيم در اين صورت جحود ولايت محمد صلي الله عليه وسلم هم كه مستلزم كفر است بالاجماع كافي باشد در حبط اعمال بي آنكه جحود ولايت علي رضي الله عنه را مدخلي باشد پس از اين جا معلوم شد در حبط اعمال بي آنكه جحود ولايت هر يك از افرادي منظور است و به يثبت المدعا و چون اين كلام منجر شد بذكر احوال فرق شيعه غير از اثنا عشريه ناجي صرف اند اين است مشهور ميان اين ها و ابن مطهر حلي در شرح تجريد خود گويد كه در اين فرق علماء ما را اختلاف آمده در بهشت خواهند در آمد و ابن نوبخت و ديگر علماء ما گويند كه از دوزخ بر آمده در بهشت خواهند بر آمد به سبب عدم كفر و به بهشت نخواهند رفت به س