 در هر واقعه جزئيه حكم باصلح و وجوب او بر او تعالی نمودن كمال بی ادبی و بی صرفگی است و مع هذا امكان هم ندارد و لهذا اهل سنت و جماعت اين قاعده نهادند كه هر چه از باری تعالی صادر شود اجمالا اعتقاد بايد كرد كه موافق حكمت است و آنچه از او تعالی صادر نشود اجمالا اعتقاد بايد كرد كه موافق حكمت نبود پس افعال باری تعالی را دليل بر حكمت او بايد ساخت نه آنكه حكمت قاصر جزئيه را كه جمعی از عقلا در اذهان خود تراشيده و قرار داده اند بر جناب او تعالی حاكم بايد نمود و لهذا اهل سنت لفظ و جوب را درينجا هم استعمال نكنند تحاشياً عن ايهام خلاف المقصود بالجملة، شيعه و امثال ايشان را از شبهات مذكوره هيچ جواب ممكن نيست إلا كه رجوع به مذهب اهل سنت نمايند و گويند «لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْأَلُونَ «23» الأنبياء» 

كيد سوم: آنكه گويند اهل سنت تجويز ظلم كنند بر باری تعالی زيرا كه اعتقاد دارند كه اگر حق تعالی بيگناه را بلكه مؤمن مطيع را به دوزخ اندازد و او را عذاب ابدی نمايد جايز است و جواب اين كيد سابقاً معلوم شد كه از باری تعالی نزد اهل سنت ظلم ممكن نيست زيرا كه همه مخلوقات خلق و ملك اويند هر چه خواهد كند و مع ذلك تجويز تعذيب چيزی ديگر است و وقوع آن چيز ديگر بلكه در حقيقت امر بالعكس است كه نزد شيعه ظلم هم متصور است از باری تعالی و هم واقع. روي ابن بابويه و غيره من الائمه ان اولاد الكفار في النار يعنی اولاد كافران همه در دوزخ اند و ظاهر است كه اطفال بی ‌گناه را به گناه پدر و مادر گرفتن و در عذاب ابدی معذب داشتن خلاف عدل است و نيز در دنيا سباع و درنده را آفريده و قوت آنهارا گوشت حيوانات ضعيفه ساخته و آنها يعنی حيوانات ضعيفه هيچ گناه ندارند، قوی را بر ضعيف بيگناه مسلط كردن ظلمی است كه بالاتر از ان ظلمی نباشد و ديگر آنكه انسان را پيدا كرد و در انسان شهوت آفريد و نفس شهوانی را غالب ساخت و تلذذات و ملائمات منع فرمود و دشمن پنهانی را كه او را نمی بيند بر وی مسلط ساخت كه وسوسه نمايد و او را قدرت وسوسه داد و بر دل متصرف نمود كه بی اختيار تابع او شود و او را قدرت دفع نداد و امام را كه فی الجمله دفع شر ازو متصور بود مخفی فرمود و اينهمه ظلم صريح است در رنگ آنكه فقيری را چند روز گرسنه و تشنه در مكانی محبوس سازيم و چون بكمال گرسنگی و تشنگی بی طاقت شود رنگارنگ اطعمه لذيذه و اشربه لطيفه در برابر او نهاده و مصاحبی برابر او مقرر نمائيم كه بار بار او را بخوردن و آشاميدن آن لذايذ  امر كند و در خاطر او مزين نمايد و آن مصاحب او را بگويد كه مالك اين اطعمه و اشربه جواد كريم و مهربانتر از پدر و مادر تست و عفو و  در گذر جبلت اوست حالا كه بگرسنگی و تشنگی جان ميدهی چه حاصل بخور و اميد عفو ازو بدار و با وصف اين همه آن مسكين فقير را گويند هلا خبر دار اگر باين اطعمه و اشربه دست رسانيدی يا بر آنها نظر افگندي ترا چنين و چنان عذاب خواهيم كرد و پر ظاهر است  كه اين ظلم صريح است  در حق آن مسكين و با قطع نظر ازين همه چيزی كه مذهب اهل بيت و منقول از آنها در كتب شيعه باشد قبول كردنی است هر چه باداباد و ان شاءالله تعالی در بحث الهيات از حضرت سجاد زين العابدين روايات صريحه از كتب شيعه روايت می ‌كنيم كه بيگناه را ايلام كردن بی عوضی برآن ايلام جايز است كما سيجئ ان شاءالله تعالی.طعن دهم آنكه روايت كنند ان عائشه شوفت جاريه و قالت لعلنا نصيد بها بعض فتيان قريش يعني عائشه يك دختر خانه پرورد خود را اماده ساخت و گفت که بعضي جوانان قريش را بسبب اين دختر آراسته و پيراسته شكار ميكنم و او را مشغوف محبت اين دخترك مي سازم كه بي اختيار خواهان نكاح او شود و در دام انقياد من درآيد جواب اين طعن آنست كه اول اين روايت بچند وجه مجروح است زيرا كه اين خبر را وكيع بن الجراح عن عمار بن عمران عن امراه من غنم عن عائشه رضي الله عنه آورده است و عمار بن عمران مجهول الحال است و امراه من غنم مجهول الاسم و المسمي است فلا يصح الاحتجاج بهما و باز درين روايت عنعنه است كه محتمل ارسال و انقطاع باين قسم روايات بي سرو بن در مطاعن امهات المؤمنين تمسك جستن شان مؤمنين نيست و اگر از جهات ديگر يا شخصي عداوه مفرط كسي داشته باشد باز هم باين قسم واهيات در دين او خلل انداز شود دور از انصاف است چه جاي آنكه بموجب همين شهيق و نهيق اسباب عداوت پيدا كند دوم جاي طعن نيست زيرا كه طلب كفو كريم براي دختر خانه پرورد خود چه عار دارد و تزيين و تحليه زنان براي ترغيب مردم در نكاح آنها مسنون و مستحب است و هميشه رايج و جاريست در صحاح موجود است كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و سلم در حق متبنا زاده خود كه اسامه ابن زيد بود و ذميم المنظر و سياه پوست بود ميفرمود « لو كان اسامه جاريه لكسوتها و حليتها حتي الففها » يعني اسامه با وجود ذمامت شكل و سواد لون آن قدر محبوب من است كه اگر بالفرض دختر مي بود او را بپوشاك و زيور زينت ميدادم و آراسته ميكردم تا مردان درو رغبت ميكردند و هميشه در شرفا و غير شرفا قاعده مستمره است كه زنان باكره را هنگام خطبه مي آرايند و زيور و پوشاك مستعار مي پوشانند تا زناني كه از طرف خاطب براي ديدن مخطوبه مي آيند در نظر آنها زشت ننمايد و اگر حسن خدا داد داشته باشد دو بالا نمودار شود و موجب رغبت ناكح گردد چيزي كه در جميع طوايف مروج و معمول است و در شرع هم مسنون و مستحب چرا محل طعن و ملامت گردد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:122.txt">1</a><a class="text" href="w:text:123.txt">2</a><a class="text" href="w:text:124.txt">3</a><a class="text" href="w:text:125.txt">4</a><a class="text" href="w:text:126.txt">5</a><a class="text" href="w:text:127.txt">6</a><a class="text" href="w:text:128.txt">7</a><a class="text" href="w:text:129.txt">8 و 9 و 10</a></body></html>طعن اول آنكه صحابه دو بار مرتكب كبيره شدند يكي آنكه فرار نمودند در جنگ احد دوم آنكه فرار نمودند در جنگ حنين و هر دو جنگ با كفار بود و در رفاقت آنجناب و فرار از جنگ كفار خاصتا چون در رفاقت آنحضرت صلي الله عليه و سلم باشد كبيره است جواب ازين طعن آنكه فرار روز احد قبل از نهي از فرار بود و مع هذا معفو هم شد بموجب نص قرآني كه «إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُوا وَلَقَدْ عَفَا اللَّهُ عَنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ حَلِيمٌ «155» «آل عمران»و نيز فرار منافقين قبل از قتال بود و فرار مؤمنين بعد از قتال و وقوع شكست و شيوع خبر شهادت جناب پيغمبر صلي الله عليه و سلم و چون رؤساء لشكر مقتول شوند و جمعيت تباه گردد باز فرار منهي عنه نمي ماند اما فرار روز حنين پس در حقيقت فرار نبود بلكه بسبب بي تدبيري و سبقت خالد بن الوليد و غفلت از كمين كفار كه از چپ و راست در ميان بيشه نشانده بود و گذرگاه تنگ بود پس و پيشي و نشيب و فرازي در لشكر رو داد و دران اثنا بعضي مردم پشت دادند كه از صحابه كبار نبودند بلكه طلقاء مكه بودند و بران اصرار نكردند بلكه بر گشتند و سرانجام فتح شد بدلي