رت امير المؤمنين خلافت مغصوبه را بعد از شهادت عثمان چرا قبول كرد و حضرت امام حسين خلافت مغصوبه را از يزيد پليد چرا خواهان نزع شد و منجر به شهادت گرديد. جواب دوم كه شيعه گفته اند آن است كه حضرت امير اقتدا به حضرت فاطمه رضي الله عنها نموده از فدك منتفع نشد و در اين جواب سراسر خلل است زيرا كه بعضي ائمه كه فدك را گرفتند و به آن منتفع شدند چرا اقتدا به حضرت فاطمه زهرا ننمودند و نيز اين اقتداء فرض بود و يا نه اگر فرض بود ائمه ديگر چرا ترك فرض نمودند و اگر نبود چرا براي نفل ترك فرض كرد كه حق را به حقدار رسانيدن است و نيز اقتدا در افعال اختياريه شخص مي‌باشد نه در افعال اضطراريه اگر حضرت زهرا از راه ظلم و ستم كسي قدرت بر انتفاع از فدك نيافت ناچار بود و در مظلوميت كه سراسر مجبوري و ناچارگي است اقتدا چه معني دارد و نيز اگر اقتدا مي‌فرمود خود به آن منتفع نمي‌شد حسنين و خواهران ايشان را چرا محروم الميراث مي‌ساخت جواب سوم كه شيعه گفته‌اند آن است كه مردم بدانند كه شهادت حضرت امير براي جرّ نفع خود نبود حسبه لله بود و در اين جواب نيز خللها است اول آنكه مردمي كه گمان فاسد به حضرت امير داشته باشند در اين مقدمه همان مردم خواهند بود كه رد شهادت ايشان و باب هبه يا وصيت نمودند و آن مردم در زمان خلافت حضرت امير مرده بودند از نگرفتن در زمان خلافت خود آنها چه قسم اين معني را توانستند دانست دوم آنكه چون بعضي از اولاد حضرت امير گرفتند نيز نواصب خوارج را توهم شده باشد كه شهادت حضرت امير براي جرّ نفع به اولاد خود بود بلكه در زمين و ملك و باغ نفع اولاد بيشتر منظور مي‌افتد از نفع خود پس مي‌بايست كه اولاد خود را وصيت مي‌فرمود كه هرگز هرگز اين را نخواهند گرفت تا در شهادت من خلل نيايد و نيز اولاد او را دو اقتدا مانع گرفتن مي‌شد يكي اقتدا به حضرت زهرا دوم اقتدا به حضرت امير جواب چهارم از طرف شيعه آنكه اين همه بنا بر تقيه بود و در اين جواب خلل آن است كه هرگاه امام خروج فرمايد و به جنگ و قتال مشغول شود او را تقيه حرام مي‌گردد چنانچه مذهب جميع اماميه همين است و لهذا حضرت امام حسين هرگز تقيه نفرمود و جان خود در راه خدا صرف كرد پس در زمان خلافت حضرت امير اگر تقيه مي‌فرمود مرتكب حرام مي‌شد معاذ الله من ذلك و با قطع نظر از اين همه در كتاب منهج الكرامه شيخ ابن مطهر حلي چيزي گفته است كه به سبب آن اشكال از بيخ و بن بركنده شد و اصلا جاي طعن بر ابوبكر رضي الله عنه نماند و هو انه لما وعظت فاطمه ابابكر في فدك كتب لها كتابا و ردها عليها پس بر تقدير صحت اين روايت هر دعواي كه بر ذمه ابوبكر بود خواه ميراث خواه هبه خواه وصيت ساقط گشت پس شيعه را به هيچ دعواي جاي طعن نماند باقي ماند اينجا دو شبهه كه اكثر به خاطر شيعه و سني مي‌گذرند. شبهه اول آنكه هر چند دعواي ميراث و دعواي هبه كه از حضرت زهرا به وقوع آمد نزد ابوبكر رضي الله عنه به ثبوت نرسيد اما اگر مرضي حضرت زهرا به گرفتن فدك بود پس چرا ابوبكر رضي الله عنه ايستادگي كرد و به خدمت ايشان نگذرانيد تا اين گفتگو رنجش در ميان نمي‌آمد که به صلح و صفا انجاميده باشد رفع اين شبهه آن است كه ابوبكر را در اين مقدمه بلايي عظيم پيش آمده بود اگر استرضاء خاطر مبارك حضرت زهرا قدم مي‌داشت به دو وجه رخنه عظيم در دين راه مي‌يافت اول آنكه مردم به يقين گمان مي‌بردند كه خليفه در امور مسلمانان به تفاوت حكم مي‌كند و رعايات مي‌نمايد بي‌ثبوت دعوي برو داران مدعاء ايشان حواله مي‌كند و از ديگران كه عوام الناس‌اند اثبات و دعوي و شهود و گواه خاطر خود مي‌خواهد و اين گمان موجب فساد عظيم بود در دين تا قيام قيامت و ديگر قضات و حكام اين دستورالعمل او را پيشواي كار خود مي‌ساختند و جابجا مداهنت و مساهلت و رعايت جانبداري‌ها با اين دستاويز به وقوع مي‌آمد دوم آنكه در صورتيكه حضرت زهرا را اين زمين به طريق تمليك مي‌داد و ملك وارث در حقيقت ملك موروث است زيرا كه خلافت و نيابت اوست پس اعاده اين زمين كه صدقه رسول صلي الله عليه و سلم بود به حكم «ما تركناه صدقه» در خاندان رسول لازم مي‌آمد حال آنكه از جناب پيغمبر صلي الله عليه و سلم شنيده بود كه «العائد في صدقته كالكلب يعود في قيئه» اين حركت عظيم از ابوبكر رضي الله عنه هرگز ممكن نبود كه صدور يابد و همراه اين دو وجه ديني وجهي ديگر هم دنيوي كه در صورت حضرت عباس و ازواج مطهرات نيز دهان طلب وا كرده براي خود همين قسم زمين او ديهات مي‌خواستند و كار بر ابوبكر رضي الله عنه تنگ مي‌گرديد و اگر اين مصالح را رعايت مي‌كرد و آن را مقدم مي‌ساخت حضرت زهرا آزرده مي‌شد ناچار به حكم حديث نبوي كه «المؤمن اذا ابتلي ببليتين اختارا هونهم» همين شق را اختيار نمود زيرا كه تدارك اين ممكن بود چنانچه واقع شد و تدارك آن شق امكان نداشت و باعث فساد عام بود در دين شبهه دوم آنكه چون در ميان ابوبكر و حضرت زهرا بابت اين مقدمه به صلح و صفا انجاميد و رفع كدورت به خوبي حاصل گرديد چنانچه از روي روايات شيعه و سني به ثبوت رسيد پس باعث چه شد كه حضرت زهرا روادار حاضر شدن ابوبكر بر جنازه نشد و حضرت امير ايشان را شبانه به موجب وصيت ايشان دفع فرمود رفع اين شبهه آنكه اين وصيت حضرت زهرا بنا بر كمال تستر و حيا بود چنانچه مرويست به روايت صحيحه كه حضرت زهرا در مرض موت خود فرمود شرم دارم كه مرا بعد از موت بي پرده در حضور مردان بيرون آرند و عادت آن زمان چنان بود كه زنان را بي پرده به دستور مردان بيرون مي‌آوردند اسماء بنت عميس گفت من در حبشه ديدم كه از شاخه‌هاي خرما نعشي مانند كجاوه مي‌سازند حضرت زهرا فرمود كه به حضور من ساخته به من بنما اسماء آن را ساخته به زهرا نمود بسيار خوشوقت شد و تبسم كرد و هرگز او را بعد از واقع آن حضرت صلي الله عليه و سلم خوشوقت و متبسم نديده بودند و به اسماء وصيت كرد كه بعد از مرگ تو مرا غسل دهي و علي با تو باشد ديگري را نگذاري كه درآيد پس به اين جهت حضرت امير كسي را بر جنازه حضرت زهرا نطلبيد و به قولي حضرت عباس با چندي از اهل بيت نماز گزارده هم در شب دفن كردند و در بعضي روايات آمده كه روز ديگر ابوبكر صديق و عمر فاروق و ديگر اصحاب كه به خانه علي مرتضي به جهت تعزيه آمدند شكايت كردند كه چرا ما را خبر نكردي تا شرف نماز و حضور درمي‌يافتيم علي مرتضي گفت فاطمه رضي الله عنها وصيت كرده بود كه چون از دنيا بروم مرا به شب دفن كني تا چشم نامحرم بر جنازه من نيفتد پس موجب وصيت وي عمل كردم و اين است روايت مشهور و در فصل الخطاب آورده كه ابوبكر صديق و عثمان و عبدالرحمان ابن عوف و زبير بن عوام وقت نماز عشاء حاضر شدند و رحلت حضرت فاطمه در ميان مغرب و عشاء شب سه شنبه سوم ماه مبارك رمضان بعد از شش ماه از واقعه سرور جهان به وقوع آمده بود و سنين عمرش بيست و هشت بود و ابوبكر به موجب گفته علي مرتضي پيش امام شد و نماز بر وي گذارد و چهار تكبير برآورد و دليل عقلي بر آنكه حاضر نكردن ابوب