 عالي مقدار نمي توانستم بر آمد .

بيت :

روح پدرم شاد كه مي گفت به استاد * فرزند مرا عشق بياموز و دگر هيچ

اين همه نعمت حفظ قرآن است كه در هر مشكل ديني بآن رجوع آورده حل ان ميكنم و الحمدلله حمدا كثيرا طيبا مباركا فيه و مباركا عليه كما يحب ربنا و يرضي و الصلوه و السلام الا تمان الا كملان علي من بلغ الينا القرآن و اوضحه بالبيان ثم علي آله و صحبه و اتباعه و ورثته من العلماء الراسخين خصوصا مشايخنا و اساتذنا في الطريقه الشريعه رحمه الله عليهم اجمعين .طعن چهارم آنكه صحابه معانده با رسول صلي الله عليه و سلم نمودند وقتي كه طلب قرطاس فرمود هرگز نياوردند و تعللات بيجا آغاز نهادند جواب ازين طعن سابق در مطاعن عمر رضي الله عنه گذشت كه قصد ايشان تخفيف تصديع آنجناب بود با وجود قطع به استغناء خود ازان محنتي كه ميخواست دران وقت نازك و اين قصد سراسر ناشي از محبت و دوستي بود اين را بر عناد حمل نمودن كار كساني است كه از آئين محبت و دوستي بي خبراند و بسوء ظن و بد گماني دماغ و دل پر جواب ديگر اكثر حضار در آن وقت اهل بيت بودند و صحابه در آنجا قدر قليل طعن كل بفعل قليل كه بشركت اهل بيت آن فعل نموده بودند در چه مرتبه از ناداني و ژاژ خائي است باز پيغمبر عليه السلام تا پنج روز بعد ازين واقعه زنده ماند و اهل بيت هميشه در خدمت او حاضر و ادوات كتابت نزد ايشان موجود و نويسنده ها در زمره ايشان غير مفقود اگر امر ضروري تبليغ بود چرا درين فرصت دراز و تيسير اسباب ترك تبليغ آن فرمود و نه نويسانيد و ترك واجب نمود معاذالله من سوء الظن كساني را كه خداي تعالي «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَوْ آَمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ «110»«آل عمران» فرموده باشد «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِنْ كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ «143»«البقره» خطاب داده باشد بدترين امتها اعتقاد كردن در چه مرتبه دور از مرضي خداي تعالي رفتن است و مخالف صريحه قرآن نمودن .طعن پنجم آنكه صحابه رضي الله عنهم قول پيغمبر را سهل انگاري ميكردند و در امتثال اوامر او تهاون مي ورزيدند و از مقاصد او اعراض مي نمودند و مبادرت بفرمان برداري او بي تكاسل و تقاعد و مدافعت بجا نمي آوردند دليلش آنكه از حذيفه روايت است كه جناب پيغمبر روز احزاب فرمود « الا رجل ياتيني بخبر القوم جعله الله معي يوم القيامه » فلم يجب احد و كانت تهب ريح شديده و فقال « يا حذيفه قم » فلم اجد بدا و دعاني باسمي الا ان اقوم قال « فاذهب فاتني بخبر القوم » فلما و ليت من عنده جعلت كانما امشي في حمام حتي رايتهم و رجعت و انا امشي في الحمام فلما اتيت و اخبرته قررت و اين طعن محتاج جواب نيست زيرا كه كلام آنجناب در اين مقام بصورت عرض بود و عرض را حكم امر نيست قوله تعالي «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا «72»«الاحزاب» و قوله تعالي «ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ اِئْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ «11»«فصلت» و قراين حاليه نيز مقتضي همين بودند كه اين امر شرعا تبليغ نبود و اگر امر هم بود چه لازم است كه براي وجوب باشد بلكه جمله دعائيه يعني جعله الله معي يوم القيامه صريح دلالت بر ندب ميكند زيرا كه در واجبات وعده ثواب نميفرمايند و اگر مي فرمايند به دخول جنت يا نجات از دوزخ اكتفا ميكنند اين ثواب مخصوص را وعده نمودن دليل ندبيه امر است كما هو المقرر في الاصول و اگر امر براي وجوب هم باشد وجوب بطريق كفايت خواهد بود بالقطع ووقت شدت برودت هر كسي خواست كه ديگري قيام نمايد اگر بر هر يك واجب مي شد مبادرت و مسارعت هر يكي را لازم مي آمد و اگر ازين همه در گذريم اين طعن متوجه بحضرت امير خواهد شد زيرا كه آنجناب نيز هم دران وقت حاضر بود نه غايب پس چرا امتثال امر نفرمود و مسارعت بمأمور به نكرد و كسي كه اين حرف در حق حضرت امير و جميع صحابه كرام برزبان راند يا بخاطر بگذراند هزاران دلايل از كتاب و احاديث و سير بر روي او ميزنند زيرا كه خداي تعالي جا بجا ثنا ميفرمايد مهاجرين و انصار و مجاهدين را از صحابه با طاعت و انقياد قوله تعالي «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ «71» «التوبه» و در بخاري و مسلم و كتب سير در كيفيت صحبت صحابه با پيغمبر صلي الله عليه وسلم مذكور و مشهور است كانوا يبتدرون الي امره و كادوا يقتلون علي وضوئه و اذا تخم وقع في كف رجل منهم و ذلك بها وجهه درين جا طرفه حكايتي است كه عروه بن مسعود ثقفي كه دران وقت كافر معاند حربي بود در يك صحبت سرسري كه براي سؤ الجواب صلح از طرف كفار در جناب پيغمبر صلي الله عليه و سلم آمده بود اين معامله صحابه با پيغمبر صلي الله عليه و سلم ديده چون از حديبيه بر گشت و بمكه رسيد نزد كفار زبان در ستايش اصحاب پيغمبر كشاد و داد ثنا خواني داد و گفت كه من كسري و ديگر پادشاهان عرب و عجم را ديده ام و در صحبت رئيسان هر ديار رسيده ليكن قسمي كه ياران اين شخص را محب و مطيع او ديده ام هر گز هيچكس را از نوكران هفت پشته هيچ پادشاه نديده ام و اين فرقه خود را بكلمه گوئي تهمت كرده اند در حق آن اشخاص اين قسم ژاژ خائي مي نمايند و اگر اين قسم تهاون در امتثال اوامر موجب طعن شود اول مي بايد دفتري در مطاعن انبيا نوشت و سر دفتر آدم ابوالبشر را گردانيد كه او را بيواسطه حق تعالي نهي فرمود از اكل شجره و نيز فرمود «فَقُلْنَا يَا آَدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى «117»«طه» باز وسوسه او را قبول نمود و از شجره منهيه تناول كرد آري نافرماني و ترك امتثال اوامر لشكريان حضرت امير كه اسلاف شيعه اند بنص آنحضرت معصوم ثابت است چنانچه از نهج البلاغه نقل آن گذشت پس مطاعن اسلاف خود را ميخواهند كه بر گردن اصحاب كرام اندازند و خود را از 