َوْا مَا يُوعَدُونَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نَاصِرًا وَأَقَلُّ عَدَدًا «24»«الجن» چنانچه نقل اين از کتب اماميه گذشت درينجا بايد دانست که جمهور اماميه بران رفته اند که تقيه بر حضرت امير قبل از ولايت خود واجب بود و بعد از ولايت بروي هم حرام بود پس رواياتي که بعد از ولايت ازانجناب منقول شده هرگز محمول بر تقيه نبايد کرد والا حمل فعل معصوم بر حرام لازم خواهد آمد و سيد مرتضي از جمله اماميه قايل است به بقاي تقيه بر آنجناب بعد ولايت نيز و فساد اين قول ظاهر است که بر هيچ عاقل پوشيده نمي تواند ماند زيراکه اگر در آن وقت بروي واجب مي بود معاويه را عزل نمي کرد و چون خود هم از کيد او خايف بود و ميفرمود که اني اخاف کيده و ان کيده لعظيم و ابن عباس و مغيره بن شعبه نيز همين مشوره داده بودند که وله شهرا و اعزله دهرا در جواب فرمود که «مَا أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَمَا كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا «51»«الکهف» و اين عزل آخر موجب فساد عظيم شد و فتنه هاي بسيار بهم رسيد و بقتل و قتال انجاميد سيد مرتضي گويد که هر چند ولايت حضرت امير متحقق بود ليکن ولايت بنام بود نه بمعني زيراکه معاويه با او هميشه در پرخاش ماند تا آنکه شهادت يافت واکثر متابعان وفوج حضرت امير اولاد صحابه بودند که همه اعداء آنجناب گذشته اند وعدل وفضل شيخين و اعوان ايشان را معتقد بودند اگر حضرت امير دران وقت کما ينبغي اظهار عقيده و عمل خود ميفرمود ظن غالب آن بود که متابعان نيز بر مي گشتند و کار به صعوبت مي انجاميد باين جهت در حالت ولايت نيز بروتقيه واجب بود واظهار حرام هيچ فهميده نميشود که ولايت حضرت امير را با وجود دعواي تشيع چرا بي معني قرار داده نزد اهل سنت سراسر با معني همين ولايت بود و حقيت دران منحصر و معني ولايت تصرف در ملک است و قدرت براجراي احکام و گرفتن محصول و خراج از رعايا و تنبيه و تاديب مفسدان و اين معني حضرت امير را بوجه اتم در اکثر بلاد اسلام خصوصا زمين حجاز و حرمين و يمن و عمان و بحرين و آذربيجان و عراقين و فارس و خراسان حاصل بود بي منازع و مزاحم حکم آنجناب درين بلدان جاري واهل اين بلدان بدل و جان مطيع و منقاد اگر معارض بود در شام بود و وجود معارض در يک قطري از اقطار منافي معني ولايت نيست بايد ديد که چون ابوبکر رضي الله عنه خليفه شد غير از جزيره عرب در تصرف آنحضرت صلي الله عليه وسلم نبود و درانهمه معاندين و مفسدين زوراور مثل مسيلمه کذاب و بنو حنيفه در ملک يمامه و سجاح متنبيه در بني تميم که بيشر از ايشان در عرب قبيله نبود همه ايشان مردم سياهي و کارزار ورزيده و مانعين زکوه يک طرف بر سر شورش و بنو غيتان در طرف شام بابت اسامه بن زيد بر سر پرخاش و جميع قبايل عرب گرد و نواح مدينه بارتداد گرفتار غير از سکان مکه و مدينه يار واعوان او نبودند و با وصف اين همه هرگز در امري از امور شرعيه مداهنت نکرد و باواز بلند گفت لو منعوني عقالا کانوا يؤدونها الي رسول الله صلي الله تعالي عليه وسلم لقاتلتهم عليه پس حضرت امير که اشجع الناس بود چرا از يک گوشه زمين و سکان آنها ترسيده اختلال دين محمدي و زوال دولت سرمدي را روا داد «سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ»                                                 

مستزاد 

در دين محمدي روا داشت خلل شير يزدان 

بازش گوئي که او وصي بحق است چشمت مي مال

و آنچه گفته که متابعان حضرت امير اکثر اولاد اتباع اعداي آنجناب بودند اول دعوي اکثريت غلط محض است بلکه اکثر ايشان اهل کوفه و مصر و قتله عثمان رضي الله عنه بودند که بجان و دل جوياي مطاعن صحابه و خواهان شکست بزرگي ايشان بوده‌اند و مردم عراق عجم و خراسان و فارس و اهواز که از ضربات شمشير خلفاء ثلاثه و افواج ايشان زخمهاي نمکين در جگر داشتند ديگر اعراب اجلاف که براي واقعه طلبي وفتنه جوئي و بدگوئي بالطبع مخلوق و مجبول اند و انقلاب عمل و تغير احکام را بکمال آرزو خواهان بودند علي الخصوص مثل مسئله متعه که بشنيدن آن عربان را نعوظ و ديگران را احتلام رو ميدهد و تصوير اين مسئله در حق اکثر نوجوانان حکم معجون لبوب کبير وارعوني صغير دارد در حق پيران ومثل مسئله مسح رجلين که گويا اسقاط نيمه وضو است در حق ضعيفان کبر السن و محنت کشان مشقوق الرجلين و مثل اسقاط سنت تراويح که روزه دار بي ايمان را بعد از افطار حکم عذاب قبر دارد بعد از موت و بر عجميان بلکه اکثر عربان نيز خيلي شاق بود چنانچه طرطوسي شاعر مشهور گفته است.

شعر:

نهارالصيام نهار الشفاء * و ليل التراويح ليل البلاء          

تمارض تحل لک الطيبات * و بعض التمارض عين الشفاء

وان کان لابد من صومه * فاکثر من الصوم بعدالعشاء

القاء اين مسايل خود از اسباب عمده جلب قلوب و استمالت نفوس عوام بود در سکوت ازين مسايل و جريان بر وفق مشهورات سابقه تنفر و وحشت مردم متوقع بود نه در اظهار و اولاد اصحاب که بيشتر همراه آنجناب بوده اند از گروه انصار بودند و آنها هميشه محبان و شيعه علي بوده اند بزعم شيعه و چنانچه فضل و عدل شيخين را ديده بودند از پدران ومادران خود وضع و آئين پيغمبر را نيز شنيده پس تحريف و تغير شيخين سنت پيغمبر صلي الله عليه وسلم را نيز کما ينبغي مي دانستند و بحکم لکل جديد لذه وضع کهنه شيخين در نظر ايشان بجهت قدم و ابتدال سقوطي پيدا کرده و اين مسايل نادره خيلي دلچسب و خاطر نشين آنها مي شد پس خوف نماند الا ازمحمد بن ابي بکر يک دو کس از امثال او ودر آخر که او هم در مصر کشته شده بود اين خوف نيز بکلي زايل شده و از معاويه و عمرو بن العاص اگر خوفي باشد همين خوف بغي و مقابله بودآنها درين تقيه و اخفا چه کمي کردند که در صورت اظهار حق و ترويج شريعت اصليه بران مزيد ميکردند و مع هذا در ابتداي بعثت آنحضرت صلي الله عليه وسلم بلکه در آخر حيات آنجناب هم اکثر متابعان آنجناب اولاد و اخوان اعداء جاني آنجناب بوده اند مثل عکرمه ابن ابي جهل و حارث بن هشام و صفوان بن اميه بن خلف و جبيربن  طعم بن عدي وخالدبن الوليد که امير الامراء و شمشير بران آن حضرت بودند اينها همه فرزندان کدام کافران معاند بودند هيچ گاه در امور شرعيه مداهنت نفرمود و علي هذا لقياس جميع انبيا و وارثان انبيا را با همين قسم مردم کار مي افتد اگر بملاحظه عداوت اسلاف آنها در تبليغ احکام شريعت مداهنت روا دارند باز شرع از کجا سر کشد و دين حق از ناحق چه قسم متميز شود و نيز متابعان حضرت امير رضي الله عنه در قبول قول و تعظيم آنجناب و جان دادن در رفاقت آنجناب درابتداي امر هيچ دقيقه فرو نگذاشتند چنانچه تواريخ وقايع حرب جمل و صفين و نهروان موجود است کسي که براي کسي جانبازي کند از وي قبول حکم شرعي چرا محال بايد دانست و اين قدر خود مجمع عليه همه اتباع آنجناب بود که آن حضرت رضي الله عنه از خلفاء راشدين است و در وقت خود خير البريه است چنانچه مذهب اهل سنت است و نزد  ايشان از مقررات بود که سنت خلفاء راشدين حکم س