هردو وقت خيلي امضاي اين داعيه بودند بالجمله هر که در کتب سير نظر کند و صحبت شيخين را با جناب رسول صلي الله عليه وسلم و کمال انست والفت و شفقت و حمايت اينها را در حق آنجناب معلوم نمايد احتمال اين داعيه را از ايشان مثل احتمال اين داعيه از حضرت امير شناسد بلا تفاوت.

هفوه چهارم آنکه محض وجود امام را لطف مي انگارند و گويند که حق تعالي حق لطف بنصب امام ادا فرمود و ظاهر نمودن و تسلط کردن و غلبه دادن او اصلا در لطف ضرور نيست و اين مخالف بداهت عقل است حتي که صبيان مکتب نيز اين را باور نه ميدارند اگر بايشان بگويم که براي شما معلمي مقرر کرده ايم که اونه شما را بيند و نه شما او را و نه او آواز شما شنود و نه شما آواز اورا بلا شبهه تمسخر خواهند دانست.

هفوه پنجم آنکه حضرت امير را بااوصاف خدائي وصف کنند و گويند که آنجناب از اعراض واين و متي منزه است و گويند که آنجناب را بشر نتوان گفت و اين امور صريح مخالف و مکذب بداهه عقل است بعضي شعراء ايشان معني اول را نظم نموده و گفته

بيت:

يحل عن الاعراض و الاين والمتي * و يکبر عن تشبيهه بالعناصر

و شاعر ديگر معني ثاني را نظم نموده و گفته

شعر:

اهل الهي عجزوا عن وصف حيدره * والعاشقون بمعني حبه تاهوا 

ان ادعه بشرا فالعقل يمنعني * واختشي الله في قولي هو الله

و اين قريب است بمذهب غلاه وکفر وزندقه صرفست.

هفوه ششم آنکه الله تعالي جميع انببيا و رسل را براي ولايت علي رضي الله عنه فرستاده بود و گويند که علي همراه جميع نبيين بوده است سرا و همراه محمد مصطفي صلي الله عليه وسلم بود جهرا و هر که اين را انکار کند کافر مي‌شود ذکره اين طاوس و غيره و نيز گويند لولا علي لم يخلق الانبياء رواه ابن المعلم عن محمد بن الحنيفه و نيز گويند که درجه علي فوق درجه جميع انبيا و رسل است در روز قيامت و جميع انبيا و رسل بمحبت علي و شيعيه او متدين بودند و آرزو ميکردند  که در شيعه علي محشور شوند حتي ابراهيم عليه الصلوه و السلام ذکره ابن طاوس ايضا ونيز گويند که حق علي بر خدا ثابت است و اين همه هفوات صريح مخالف جميع شرايع است و مکذب نصوص قرآني و بيخ کفر و زندقه است.

هفوه هفتم آنکه تحريف قران مجيد نمايند و خلاف سياق وسياق حمل کلام الهي بر غير محمل کنند بحديکه ادني عقلا آنرا ضحکه ميدانند و تمام تفاسير مختصه باين فرقه از همين بابست براي نمونه مثالي چند مذکور کنيم مثلا گويند که مراد از صراط مستقيم در اين آيه که «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ»حب علي است و مراد از «الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ»علي واولاد اويند و اين هر دو تفسير مکذب يکديگرند و هرگز ربطي ندارند با نظم قرآن و نيز گويند که مراد از «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آَمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوْمِ الْآَخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِينَ «8»«البقره» نه کس اند از عشره مبشره و نيز گويند که مراد از ربک هرجا که در قرآن آمده است حضرت علي است حتي در آيه «الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ «46»«البقره» و لهذا حضرت علي را مالک روز جزا قرار دهند چنانچه در باب مکايد گذشت و عن قريب مي آيد و نيز گويند که «وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُهُمْ وَلَا يَضُرُّهُمْ وَكَانَ الْكَافِرُ عَلَى رَبِّهِ ظَهِيرًا «55»«الفرقان» ای فی اخذ الخلافه حالانکه مراد ازکافر اینجا بالقطع عابد صنم است بدلیل ما سبق که «وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُهُمْ وَلَا يَضُرُّهُمْ وَكَانَ الْكَافِرُ عَلَى رَبِّهِ ظَهِيرًا »و نیز گویند که معنی «وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ «65»«الزمر» اشرکت فی الخلافه مع علی غیره این قدر نفهمیده اند که اول این آیه «وَلَقَدْ أُوحِيَ إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ» نیز واقع است انبیاء دیگر را تشریک در خلافت غیر علی را با علی رضی الله عنه چه امکان داشت که ازان نهی واقع می شد و اگر نهی شده بود دیگران را چرا خلیفه کردند و اگر حال حضرت پیغمبر صلی الله علیه وسلم ما را فقط بسوی جمیع انبیا وحی فرموده بودند این منادی دادن را چه حاصل و نیز سیاق آیه «بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَكُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ «66»«الزمر»است و سیاق آن «قُلْ أَفَغَيْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّي أَعْبُدُ أَيُّهَا الْجَاهِلُونَ «64»«الزمر» و هر دو صریح ناطق اند بر آنکه مراد از شرک عباده غیر الله است ونیز از قواعد مقرره شیعه است که هر گاه لفظی در کلام شارع واقع شود محمول بر معنی شرعی است نه بر معنی لغوی علی الخصوص که حمل بر معنی لغوی محوج اضماری شود که اصلا قرینه آن موجود نیست و نیز گویند که مراد از سلطان در آیه «قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا فَلَا يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا بِآَيَاتِنَا أَنْتُمَا وَمَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغَالِبُونَ «35» «القصص» صورت حضرت علی است هرگاه فرعون می‌خواست که بحضرت موسی و حضرت هارون ایذائی برساند ایشان صورت علی را باو می نمودند و او مرعوب می شد حالانکه در قران غلبه را بایات فرموده اند و آیات صیغه جمع است لااقل دو آیه خود می باید و صورت علی اگر باشد یک آیه خواهد بود و نیز در مقام بیان آیات حضرت موسی علیه السلام حق تعالی در کلام مجید در هرجا که قصه ایشان بیان فرموده بر ذکر دو معجزه اکتفا نموده عصا و ید بیضا چنانچه در سوره طه میفرماید «وَاضْمُمْ يَدَكَ إِلَى جَنَاحِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آَيَةً أُخْرَى «22» لِنُرِيَكَ مِنْ آَيَاتِنَا الْكُبْرَى «23» «طه» پس ذکر این دو آیه سهل و اهمال آیه عظمی در مقام تعداد آیات بینات شان بلاغت نیست و نیز صورت علی در فرعون آن قدر تاثیر کرد که بدیدن نقش مبارکش مرعوب می شد و در ابوبکر و عمر رضی الله عنهما جسد حقیقی او این قدرهم تاثیر نکرد که بدیدن او فی الجمله نرم می شدند و نیز گویند که مراد از رب در «يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ «27» ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً «28»«الفجر» علی رضی الله عنه است و نیز گویند که «فَيَوْمَئِذٍ لَا يُسْأَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَلَا جَانٌّ «39»«الرحمن» مراد از انس و جان شیعه حضرت علی رضی الله عنه است و شیعه علی را از هیچ گناه سؤال نخواهد شد زیرا که ولایت علی رضی الله عنه سیئات اورا مبدل بحسنات خواهد کرد و چون سیئات نماند سوال از چه شود ذکره ابن بابویه و ابن طاوس و غیرهما اول نفهمیدند که انس و لاجان نکره است در سیاق نفی و ان از الفاظ عموم است که تشخیص آن بشیعه حضرت علی رضی الله عنه وجهی ندارد دوم انکه اگر شخصی از شیعه با مادر و خواهر خود زنا کند و با پسر و برادر خود لواطه و تمام عمر بر شرب خمر و اکل خنزیر واکل ربا و کذب و غیبت مداومت نماید باید که اصلا از وی