 او را بسبب واردات مدهشه يا بسبب عرف و عادت غفلت از مقررات و مسلمات بلكه بديهيات هم رو ميدهد و بخلاف آن حركت و كلامي از که از وي صدور مي يابد ودر بعضي اوقات اين غفلت مستمر مي ماند و در بعضي ديگر زود متنبه شده بمعلومات خود عود ميكند و اين غفلت از لواحق بشريه است كه نبي و غير نبي و معصوم و غير معصوم و ولي و متقي و غير متقي را عام محيط است اين قدر هست كه انبيا را از پيشگاه حضور خداوندي زودتر متنبه مي سازند و در غفلت مستمره نمي گذارند وديگران را اين تنبيه قريب لازم نيست دليل اين دعوي از قرآن مجيد و سنت پيغمبر آيات و روايات بيشمار است اول آنكه حضرت موسي را چون از شجره نداء «إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي «14»«طه» رسيد و به يقين معلوم فرمودند كه تجلي الهي است كه كلام ميفرمايد و امر بالقاء عصا مي نمايد و درين حالت اصلا خوف و خطره از هيچ مخلوق نبايد كرد كه حضور قادر ذو الجلال و حفيظ با كمال است باز چون عصاء خود را بصورت مار متحرك ديدند بي اختيار فرار نمودند و اصلا پس پشت نديدند تا انكه در عين كلام تنبيه واقع شد كه «وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآَهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ يَا مُوسَى لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ «10» «النمل» دوم وقت مقابله ساحران فرعون كه بموجب وعده صادقه الهي يقين داشتند كه ما را غلبه برينها خواهد شد قوله تعالي «قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَنَجْعَلُ لَكُمَا سُلْطَانًا فَلَا يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا بِآَيَاتِنَا أَنْتُمَا وَمَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغَالِبُونَ «35»«القصص» باز چون آن ساحران بهيئت مجموعي رسنها و عصاها را انداختند و شور و شغب نمودند بي اختيار خوف در دل حضرت موسي به هم رسيد قوله تعالي «فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسَى «67» قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلَى «68»«طه» در وقت مراجعت از طور و اطلاع بر گوساله پرستي قوم خود و گمان آنكه حضرت هارون در نهي عن المنكر و ازاله اين بدعت تقصيري فرموده باشد و ثوران غضب حقاني برينكار ان قدر استيلاء غفلت شد كه اصلا بخاطر ايشان نماند كه حضرت هارون معصوم است و پيغمبر است و از معصوم و پيغمبر رضا بكفر و مداهنت درين امر عظيم چه قسم خواهد شد چهارم در وقتي كه با خضر عليه السلام عهد بستند كه اصلا از ماجريات شما سوال نخواهم كرد چون امر عجب ديدند آن عهد بخاطر ايشان نماند و بانكار شديد پيش آمدند پنجم حضرت ابراهيم با وصف دانستن كفر قوم لوط و استدعاء عذاب بر انها و اعتقاد آنكه حكم الهي را نتوان صرف كرد در شفاعت آن مجرمان مجادله آغاز نهادند قوله تعالي «فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَجَاءَتْهُ الْبُشْرَى يُجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ «74» إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ «75» يَا إِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا إِنَّهُ قَدْ جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَإِنَّهُمْ آَتِيهِمْ عَذَابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ «76» «هود» ششم انكه حضرت پيغمبر ما در مسجد مقدس نبوي معتكف بودند و وقت عشا كه مردم بعد از نماز از مسجد بدر رفتند و مسجد خالي شد حضرت صفيه زوجه مطهره آنجناب براي زيارت ايشان آمدند تا مدت دراز نشستند و خواستند كه بخانه خود باز گردند چون شب بسيار رفته بود حضرت پيغمبر صلي الله عليه وسلم همراه ايشان بر آمدند تا بخانه رسانند درين اثنا دو كس از زمره انصار كه اهل ايمان و اخلاص بودند در اثنا راه پيش آمدند چون ديدند كه آنجناب و زني همرای ايشان است يكسو شدند و خواستند كه زود گذشته روند آنجناب بايشان فرمودند كه باشيد و بشنويد كه اين زن صفيه يعني زوجه من است آنها عرض كردند يا رسول الله سبحان الله از ما چه توقع بود كه چه گمان ميكرديم آنجناب فرمود كه شيطان دشمن آدمي است ترسيدم كه مبادا در دل شما ظن فاسد و گمان بد القا نمايد پس معلوم شد كه با وجود اعتقاد عصمت آنجناب ممكن بود كه بسبب ديدن اين حالت كه نسبت به عامه ناس محل تهمت است در دل ايشان توهم صدور ذنب از نآنجناب پيدا مبمي

آنجناب پيدا مي شد و منافي ايمان و اعتقاد عصمت نمي بود هفتم انكه اخبار يين اماميه قاطبه روايت كرده اند عن ابي حمزه الثماني عن علي بن الحسين رضي الله عنهما قال ابو حمزه قال لي علي بن الحسين كنت متكئا علي الحائط و انا حزين متفكر اذ دخل علي رجل حسن الثياب طيب الرائحه فنظر في وجهي ثم قال ما سبب حزنك قلت اتخوف من فتنه ابن الزبير قال فضحك ثم قال يا علي هل رايت احدا اخاف الله فلم ينجه قلت لا قال يا علي هل رايت احدا سال الله فلم یعطه قلت لا ثم نظرت فلم ارقدامي احدا فعجبت من ذلك فاذا القائل اسمع صوته ولا اري شخصه يقول يا علي هذا الخضر درين قصه حضرت امام را ازين دو سخن كه معلوم هر مومن است بسبب شدت خوف غفلت بود تا آنكه خضر او را تنبيه و تذكير نمود پس اگر مثل اين حالات مستمره بعضي صحابه را نسبت باهل بيت يا بعضي اهل بيت را نسبت بصحابه روداده و از ملاحظه فضايل و مناقب هم ديگر غافل كرده باشد چه عجب و كدام استيعاد و چرا محل طعن و تشنيع باشد.

مقدمه دهم فضيلت عام را بسبب نبودن فضيلت خاص از نظر ساقط نبايد كرد و مراعات حق آن فضيلت عام را از دست نبايد داد و اين مقدمه ثابت است عقلا و نقلا اما عقلا پس بديهي است كه انتفاء خاص مستلزم انتفاء عام نمي‌شود مثل انتفاء انسان و انتفاء حيوان پس چون عام منتفي ثابت شد لعدم الواسطه بين النفي والاثبات و چون ثابت شد لوازمه آن نيز ثابت شد تحقيق المعني اللازم و لهذا گفته اند كه اذا ثبت بلوازمه و اما نقلا پس اهل كتاب را كه داخل در اهل ملت اند در احكام بسيار ترجيح داده اند بر غير اهل كتاب مثل اكل ذبيحه و نكاح زن ايشان براي همين كه هر چند فضيلت خاص يعني ايمان بمحمد صلي الله عليه وسلم در ايشان مفقود است ليكن مطلق انبيا دارند و ان مقتضي امتياز شان است از كسي كه اين معني ندارد و عرب را در كفاءت بر عجم ترجيح داده اند نظر بانكه اولاد حضرت اسماعيل اند كه كفاءت قريش نداشته باشند و قريش را بر ساير عرب ترجيح داده اند كه مثل بني هاشم نباشند در گرفتن خمس و حرمت زكوه و علي هذا القياس در شريعت اين مقدمه در جاهای بسيار ملحوظ و منظور است اگر خوف اطالت نمي بود بتفصيل جزئيات پرداخته مي شد و قطع نظر از آنكه اين مقدمه را به دليل عقليه و نقليه اثبات كرده شود مسلم است نزد فرقه اماميه زيراكه نزد ايشان اولاد علي بودن فضیليتي است مشترك در جميع علويه و موجب محبت آنهاست چنانچه در كتب ايشان مطرح است حالانكه بعض علويه منكر امامت ائمه وقت خود بوده اند ليكن از فضيلت عام كه علوي بودن است بيرون نميروند باانتفاء فضيلت خاص كه اعتقاد امامت جميع ائمه است وهم چنين محب علي بودن و خود را شيعه علي گفتن منقبتي است عظيم كه منكران امامت ائمه را نيز بسبب اين منقبت بد گفتن و لعن و طعن نمودن نزد