رت نفي باطل ميسر نشد هميشه به زعم شيعه اثنا عشريه در تقيه و خوف اعداء گذرانيدند و در زمان ايشان اباطيل مروانيه و عباسيه رايج و مرسوم ماند و علی هذا القياس نزد شيعه صادقوا القيل نيز نبودند كه بجهت تقيه عمرها ايشان را صدق ميسر نمی شد و درانجيل از هيچ يكی از ائمه منقول نشده.كيد سي و هشتم: آنكه حديث موضوعه را نسبت كنند بجناب پيغمبر صلی الله عليه وسلم كه فرمود شيعه علي را سوال نخواهد بود از هيچ گناه صغيره و كبيره بلكه سيئات ايشان مبدل بحسنات شوند و آنكه جناب پيغمبر صلی الله عليه و سلم از حضرت باری تعالی روايت فرموده كه (‌لا اعذب احدا والی عليا و ان عصاني» ‌و اين مفتريات راه بسياری از شهوات پرستان را به اباحت فواحش باز نموده است و بدست آويز اين موضوعات داد بی ‌حيائی و ارتكاب فواحش ميدهند و اصلا حسابی بر نميدارند اين قدر نمی فهمند كه هر گاه بوسيله محبت ايشان هيچ گناه ضرر نكند و سيئات مبدل بحسنات شوند و ذوات عاليات ايشان چرا تكليفات طاعت بايستی كشيد و دايما در خوف و هراس بايستی گذرانيد و اقارب و عشائر و اتباع و خدام را تحريض و تاكيد بر طاعت و تهديد و تشديد از ارتكاب معاصی و محرمات بايستی كرد و چرا از اول دعوت نماز و روزه و جهاد و حج و ديگر مشقت ها مردم را می نمودند و بترك مالوفات و عادات باعث می شدند بلكه راه اسهل و اقرب كه محبت بود نشان ميدادند و همين امر را مدار نجات و ما اليه الدعوه مقرر ميكردند تا سلوك طريق صعب با وجود طريق اسهل لازم نمی آمد و در حق مكلفين لطف و اصلح بر هم نمی شد و در قرآن مجيد با وصف كمال رأفت و رحمت الهی ازين طريق چرا نشان ندادند و با اعمال و طاعات و تقوی و طهارت چرا دعوت را منحصر ساختند بالجمله مقصود ايشان ازين مفتريات بر هم زدن احكام شريعت و ترغيب مردم به اباحت و زندقه است.

كيد سي و نهم: آنكه گويند فضايل اهل بيت و آنچه در امامت امير المؤمنين و فضايل ايشان بالخصوص وارد شده از آيات و احاديث متفق عليه است بين الفريقين و فضايل ديگران يعنی خلفاء‌ ثلاثه و اعوان ايشان و آنچه در خلافت شان وارد شده مختلف فيه است و كار عقلا آنست كه متفق عليه را بگيرند و مختلف فيه را طرح نمايند تا از مقام شك و تردد دور مانده باشند و به مقتضای «دع مايريبك الي مالا يريبك» ‌عمل كرده باشند و اين شبهه ايشان در رنگ شبهه يهود و نصاری است كه گويند نبوت موسی و عيسی عليهما السلام متفق عليه و فضايل و مناقب ايشان مجمع عليه ملل ثلاثه است و نبوت پيغمبر آخر زمان و فضايل و مناقب او صلی الله عليه وسلم مختلف فيه و كار عقلا آنست كه متفق عليه را بگيرند و مختلف فيه را طرح نمايند يا در رنگ شبهه خوارج كه گويند خلافت شيخين و مناقب ايشان در زمان ايشان متفق عليه بود هيچكس از صحابه با ايشان راه مخالفت و بغی نرفته و به طعن و قدح ياد نكرده و اگر فرقه بعد مرور دهور و بعد زمان و رواج دروغ تهمت بر ايشان بسته باشند اعتبار ندارد كه آن زمان را نديدند و به مفتريات شنيده بد اعتقاد شدند خلافت ختنين در زمان ايشان مكدر به كدورات مخالفان و مشاجرات و منازعات ماند و اقرآن و امثال ايشان بلكه اقارب و عشاير ايشان منكر خلافت و طاعن در بزرگی ايشان شدند و كار عقلا آنست كه متفق عليه را بگيرند و مختلف فيه را طرح نمايند جواب اين همه شبهات يك سخن است كه اخذ بمتفق عليه و ترك مختلف فيه وقتی مقتضای عقل است كه درآن هر دو دليلی ديگر سوای اتفاق و اختلاف يافته نشود و اگر دلايل قويه ديگر مرجح يك جانب افتادند با اتفاق و اختلاف كار نبايد داشت و اتباع دليل لازم بايد شمرد كه (‌الحق حق و ان قل ناصروه و الباطل باطل و ان كثر ناقلوه» و كاش فرقه شيعه برين قاعده استوار ماندند و از متفق عليه به مختلف فيه عدول نمی ‌كردند ليكن بحكم «وَأَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لَا يَفْعَلُونَ «226» «الشعراء» ‌از قواعد مقرره فقهيه ايشان است كه هرگاه دو روايت از ائمه وارد شود يكی مخالف عامه و ديگر موافق آنها به مخالف تمسك بايد كرد و موافق را ترك بايد نمود زيرا كه مدار حقيه بر مخالفت عامه است اين قاعده را با اين تقرير مذكور بايد سنجيد و عقل و دانش اين بزرگان را بايد فهميد و ان شاء الله تعالی در باب امامت و در باب مطاعن واضح خواهد شد كه فضايل و مناقب خلفاء ثلاثه بل جميع صحابه در روايات شيعه و سنی هر دو به اتفاق واردند و مطاعن و قبايح اين بزرگواران خاص در بعض روايات شيعه و كار عقلا معلوم است كه چه بايد كرد.

كيد چهلم: آنكه استدلال می ‌كنند بر حقيه مذهب شيعه و بطلان مذهب اهل سنت باين روش  كه شيعه جزم ميكنند بدخول خود در بهشت و نجات خود از دوزخ و اهل سنت جزم نه ميكنند به چيزی ازين هر دو امر و جازم احق است باتباع از شاك در امر خود و اين استدلال صريح البطلان است زيرا كه اهل سنت شك و تردد ندارد در آنكه هر كه بر ايمان صحيح و اعمال صالحه بميرد داخل بهشت و نجات از دوزخ در حق هر فردی بالخصوص بی ‌معنی است بلكه درين صورت جزم كردن و خايف نبودن امن است از مكر الهی(‌ أَفَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ فَلَا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ «99» «الاعراف» ‌و در تفسيری كه منسوب ميكنند به امام حسن عسكری صريح می فرمايد كه هر كه از عاقبت خود نترسد ايمان ندارد و در ادعيه صحيفه كامله كه نزد شيعه از حضرت امام سجاد بتواتر مرويست جابجا خوف و هراس از عاقبت كار بيان می فرمايد معهذا اين استدلال منقوص است بجزم يهود و نصاری و غلاة و قرامطه و حميريه و اسماعيليه كه به نجات خود يقين دارند و طايفه ازين ها خود را ابناءالله و احباءالله می گويند و طايفه بحلول و اتحاد باری تعالی در خود و با خود قايل شوند و طايفه رفع تكاليف از خود اعتقاد كنند پس بايد كه اتباع آنها اولی و اليق باشد و هو باطل بالاتفاق.

كيد چهل و يكم: آنكه طعن كنند بر اهل سنت كه ايشان در دين خود اقتدا ميكنند بغير معصومين و غير معصوم چون بخود باليقين مهتدی نيست پس غير را چه قسم هدايت كند قال الله تعالی«قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكَائِكُمْ مَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمْ مَنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ «35» «يونس» پس مثال اهل سنت مثال كوری است كه او را دست كش نباشد و می خواهد كه بخانه خود برسد و در راه خبط كند و در اثناء تحرير و تردد شخصی پيدا شود كه از خانه او آگاه نيست دست خود را در دست او سپارد و اقتداء او لازم شمارد و اين شخصی ناواقف را كشيده به بيان خاردار مهلكه كه سباع و حشرات موذيه دران بيابان جمع اند رسانيده دست او را وا گذارد كه بمطلب رسيدي. و جواب اين طعن آنست كه اهل سنت را اقتدا بكسی نيست جز بخاتم النبيين و سيد المرسلين صلی الله عليه وسلم و قرآن مجيد و فرقان حميد كه حبل الله المتين است ليكن در نقل احاديث  رسول صلی الله عليه و سلم و فهم معنی قرآن محتاج می شوند بروايت از ص