قيهم لهم نبز يقال لهم الرافضه فجاهدهم فانهم مشركون» قال علي يا رسول الله ما العلامة فيهم قال «لا يشهدون جمعة و لا جماعة و يطعنون علی السلف» و از موسی ابن علي بن الحسين ابن علي ابن ابي طالب كه از افاضل اهل بيت بود روايت آمده است عن ابيه عن جده انه كان يقول انما شيعتنا من أطاع الله و عمل أعمالنا.

كيد شصتم: آنكه از ائمه روايت كنند و آن روايات را شايع و مشهور سازند كه شيعه علي را روز قيامت حساب نيست و در بهشت غير ايشان در نخواهد آمد اول اين روايت موضوع و مفترا است دوم مراد از شيعه علي شيعه اولی و اتباع ايشان اند نه روافض.

كيد شصت و يكم: آنكه حديثی را نسبت كنند به ائمه كه ميفرمودند إن شيعة علي يغبطهم الرسل يوم القيامه و اين حديث نيز موضوع و مفترا است و بر تقدير صحت مراد از شيعه علي اولياء اهل سنت و جماعت اند كه در حديث قدسي ازيشان تعبير نموده اند به اين لفظ «المتحابون في جلالي لهم منابر من نور يغبطهم النبيون و الشهداء» و ازين لفظ صريح مستفاد ميشود كه شيعه علي كسانی هستند كه جناب علي را محض لله و في الله و برای وصول فيض ارشاد بوساطت ايشان دوست دارند و اين معنی جز اولياء اهل سنت و جماعت را حاصل نيست بخلاف روافض كه اوايل ايشان بجهت اغراض فاسده دنيوی از حصول ملك و رياست و جاه و حشمت و بر هم زدن دولتها و سلطنتها خود را منسوب بآنجناب ساختند و اواخر ايشان مصداق اين آيه كريمه آمده «إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آَبَاءَهُمْ ضَالِّينَ «69» فَهُمْ عَلَى آَثَارِهِمْ يُهْرَعُونَ «70»الصافات»

كيد شصت و دوم: آنكه در تعريف و توصيف شيعه زياده از حد مبالغه و اطراء نمايند و در تفاسير خود نقل كنند كه انبياء اولوالعزم آرزوی اين امر ميكردند كه كاش در شيعه علي محشور شويم و حضرت خليل را وقتی كه در شب معراج شيعه علي نمودار شدند و چهرهاء ايشان را نورانی مثل ماه شب چهاردهم ديد بكمال تمنا از جناب الهی در خواست كرد كه او را نيز در شيعه علي داخل فرمايد و دعاء او مستجاب شد« وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ «83»«الصافات» اشارت بهمين قصه است و قبح و شناعت اين افترا پوشيده نيست زيرا كه مستلزم افضليت شيعه بر انبياء اولوالعزم و بر حضرت خليل است و نيز مستلزم نقصان درجه انبيا از امتيان و نيز آيه «و ان من شيعته لابراهيم» را برين معنی حمل نمودن به غايت ركيك است زيرا كه تحريف ظاهر و بتر نظم و اضمار قبل الذكر و ابهام خلاف مقصود كه در كلام سوقيان معيوب است لازم مي آيد در كلام معجز نظام حضرت باری تعالی معاذ الله من ذلك.

كيد شصت و سوم: آنكه اعتقاد كنند كه حضرت مرتضی علي را بر جبرائيل هم حقی بود و جبرائيل از ابتداء وجود تا آخر دم مرهون احسان و ممنون انعام ايشان است و اين غلويست عظيم كه اقبح وجوه كفر است و درين باب روايات بسيار در كتب اين فرقه غاليه موجودند از آن جمله اين روايت است كه اكثر اخباريين عمده ايشان آن را آورده اند كه روزی جبرائيل نزد پيغمبر نشسته بود ناگاه امير المؤمنين در آمد جبرائيل برخواست و كمال تعظيم بجا آورد پيغمبر ازين حال پرسيد جبرائيل گفت كه او را بر من حقيست كه تا زنده ام از عهده شكر آن بدر نمی توانم آمد پيغمبر فرمود چگونه بوده است جبرائيل گفت كه چون مرا حق تعالی بيد قدرت خود بيافريد از من پرسيد كه من كيستم و تو كيستی و نام تو چيست من در جواب متحير ماندم و خاموش شدم ناگاه اين جوان بر سر وقت من در رسيد و مرا گفت هان بگو و مترس كه «أنت الرب الجليل و أنا العبد الذليل و اسمي جبرائيل» پس برای ادای حق آن احسان من برخواستم و تعظيم او بجا آوردم پس آنحضرت از جبرائيل پرسيد كه عمر تو چه قدر است جبرائيل گفت ستاره ايست كه بعد از سی هزار سال طلوع می كند و من طلوع او را سی هزار بار ديده ام و تمام اين قصه از اكاذيب اين فرقه است زيرا كه تعليم اين دو سه حرف برابر تعليم تمام قرآن كه بيی شبهه به موجب نص قرآنی از جبرائيل به پيغمبر و از پيغمبر به مرتضی علي واقع شده نمی ‌تواند شد در برابر آن نعمت عظيمه اين قدر را حقی نمی باشد مانند آنكه شخصی از حافظ قرآن ياد گيرد و در تراويح بران حافظ فتح نمايد و لقمه دهد اين لقمه دادن او در برابر تعليم قرآن كه از حافظ نسبت باو واقع شده چه مرتبه دارد و نيز آخر اين حديث كه در عمر حضرت جبرائيل واقع است مخالف حس است زيرا كه ستاره كه بعد از سی هزار سال طلوع كند از محالات است چه طلوع و غروب كواكب در اكثر اقاليم معموره بحركت اولی است و آن اسرع حركات است كه در روز و شب دوره او تمام ميشود و جبرائيل را بالای آسمان هشتم كه مركز كواكب ثابته است چند مرتبه در روز  شب مرور و عبور ميشود پس نسبت بجرائيل طلوع و غروب كواكب معقول نمی ‌شود و معهذا وجود شهادی حضرت امير از وجود جبرائيل به هزاران سال متأخر است درين وجود تعليم ايشان جبرائيل را عقلا ممكن نيست و بوجود مثالی در وحی حكمی ندارد زيرا كه در آن وجود نفس ناطقه كه مدار افعال اختياريه و محط مدح و ذم و ثواب و عقاب و ثبوت حقوق است مفقود است بلكه آن وجودات در رنگ اسما و صفات الهی كه قيوم انها ذات پاك او تعالی است همه منسوب بآنجناب اند و افعالی كه درآن وجودات صادر ميشوند منسوب باين شخص نميگردند و مورد مدح و ذم و مدار ثبوت حقوق نمی باشند چنانچه درمقام خود ثابت است و از حل اين كيد.

كيد شصت و چهارم: نيز پاشيده رفت و آن آنست كه در كتب ايشان مذكور است كه جناب اميرالمؤمنين ملائكه را تعليم تسبيح و تهليل نموده اند و اين هم از باب غلو و مزخرفات اين غاليان بيی حقيقت است زيرا كه تسبيح و تقديس ملائكه قبل از وجود آدم بنص قرآنی ثابت است قوله تعالی «.وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ «30»«البقره» ووجود شهادی اميرالمؤمنين كه مصدر افعال اختياريه است متأخر است از وجود آدم عليه السلام به زمان بسيار.

كيد شصت و پنجم: آنكه در حق اميرالمؤمنين كلمات غلو آميز روايت كنند از آنچه در حق پيغمبر از مبالغات مشهوره بر السنه عوام دائر و سائر است و عند المحدثين هيچ اصل ندارد و مثل «لولاك لما خلقت الافلاك» در حق امير المؤمنين مانند آن را صحيح و قطعی دانند من ذلك ما رواه ابن بابويه مرفوعا لولا علي لما خلق الله النبيين و الملائكه.

كيد شصت و ششم: آنكه اعتقاد كنند كه هر مؤمن و فاجر را عند الموت معاينه جناب اميرالمؤمنين رو می دهد پس شيعه خود را از عذاب دوزخ و اعوان ملك الموت و ملائكه عذاب خلاصی می ‌بخشد و شربت سرد خوشگوار باو می نوشاند و دوزخ را حكم می كنند كه تعرضی به شيعه او نرساند و فاجر را كه بزعم ايشان مخالف مذهب ايشانست حكم بتعذيب و ايذا ميفرمايد و ملائكه ثواب و عذاب همه تابع اويند و اين اعتقاد ايشان مشابه باعتقاد نصاری است كه ارواح بنی آدم را مرجع و مآب ر