 شيشه صاف از نه افلاك به است 

بر مهر نماز ميگزارد شيعی * يعنی كه دهان سگ پر از خاك به است 

و ديگري گفته شعر:  

چون كار منافق بحضور انجامد * تلبيس و تصنعش بزور انجامد 

مهر دل شيعی است كه در وقت نماز * از پرده اخفا به ظهور انجاميد

و ديگري گفته رباعی: 

طاعت و زهد با دلی پر غل * همه هيچست و پوچ و لا طايل

رافضی را چو بنگری به سجود * خاك بر سر بود ازو حاصل 

و ديگری گفته رباعی: 

هر كه از لوث بغض ناپاك  بود * سفلی است اگر چه بر نه افلاك بود 

شيعی در عين اوج معراج نماز * مدی نظرش مهره از خاك بود 

اي وای بر كسی كه زشوم نفاق و بغض * كردار نيك را همه صد پاره چاك كرد 

دانی كه سجده كردن شيعی بمهر چيست * يعنی نماز خويش برابر بخاك كرد

و ديگری گفته رباعی: 

سنی دل را بياد حق رسته كند * كافر ز پی آتش و خور خسته كند 

شيعی كه خسيس تر بود وقت نماز * دل را بكلوخ خاك وابسته كند 

و ديگری گفته رباعی: 

شيعی كه هميشه تخم لعنت كارد * وقتی بغلط روی بطاعت آرد 

خاكی كه بشكل مهر در سجده نهد * بر حبط عمل طرفه دلالت دارد 

و ديگری گفته رباعی: 

حمق شيعی بتو بگويم تا چند * گر عاقلی اين نكته ترا بس دربند 

خاكی كه كند سنی ازو استنجا * اينها ببرند و سجده بروی بكنند 

و ديگری گفته رباعی: 

روزی گفتم كلوخ استنجا را * خوش باش كه شيعيان بتو سجده كنند 

گفتا خاموش اين چه جای فخر است * كز بول تو اين گروه ناپاكتراند 

كيد هفتاد و ششم: آنكه حكايات مفتريات و روايات مخترعات كه دال بر حقيقت مذهب خود و بطلان مذهب اهل سنت باشند و آنكه هر كه مذهب اماميه را انكار نموده و بايشان مباهلت كرده في الفور هلاك شده شايع و مشهور كنند از آنجمله نجاشی ذكر كرده است كه محمد بن احمد بن عبدالله بن قضاعه بن مهران حمال ابو عبدالله شيخ الطائفه مناظره كرد با قاضي موصل در مقدمه امامت روبروی ابن حمدان كه امير آن ديار بود رفته رفته سخن بآن انجاميد كه قاضی گفت اگر با من مباهله كنی پس موعد من فردا است طرفين حاضر شدند و مباهله نمودند و قاضی دست خود را در دست ابن مهران داد بعد ازآن هر دو بر خاسته از مجلس رفتند معمول قاضی بود كه در دولتخانه امير هر روز حاضر می شد چون دو روز گذشت و قاضی پيدا نشد امير معتمدی را از معتمدان خود به دريافت حال قاضی فرستاد معلوم شد كه ازآن هنگام كه از مجلس مباهله برخاست او را تپ گرفت و دستی كه در وقت مباهله دراز كرده بود آماسيد و سياه شد و روز دومش مرد و مثل اين حكايت حكايات بسيار است نزد ايشان و همه افترا است و اهل سنت اين قصه را هم مسلم نه دارند بلكه حكايت كنند كه اين محموم هالك مهرانی حمال بود والله اعلم بحقيقه الحال اينقدر از روی تواريخ معلوم است كه اين مهرانی حمال مردی بود دنيا طلب دروغ زن كه اصلا پروای كذب و افترا نداشت اگر اين قصه را وضع كرده نزد شيعه خود روايت نموده باشد دور ازو نيست و شايد قاضی موصل مطلقا امامت حضرت امير را منكر شده باشد كه مخالف مذهب اهل سنت و جماعت است و با شيعه در اثبات اصل امامت حضرت امير متفق اند مبحث در تقديم و تأخير است پس درينصورت هلاك شدن آن قاضی در مباهله خنكی چشم اهل سنت است و مردم موصل در آنزمان بسبب همسايگي اهل شام مايل بمذهب نواصب شده بودند پس اين احتمال دور نيست.

كيد هفتاد و هفتم: آنكه روايات مفتريات از ائمه عظام مشهور سازند كه شيعه را آتش دوزخ نمی رسد و در تصحيح اين روايات مبالغه نمايند و گويند كه راوی در وقت موت روايت كرده و گفته كه اين وقت دروغ گفتن نيست من ذلك ما رواه النجاشي عن الحسن بن علي بن زياد الوشاته البجلي الكوفي و كان عينا من عيون الطائفه و  وجها من وجوههم و هو ابن بنت الياس الصيرفي الخراز من اصحاب الرضا عليه السلام انه روي عن جده الياس قال لما حضرته الوفاه قال لنا اشهدوا علي و ليست ساعه الكذب هذه الساعه سمعت اباعبدالله عليه السلام يقول و الله لايموت عبد يحب الله و رسوله و يتولی الائمه اتباع ايشانست در روش و طريقت چنانچه عظماء اولياء اهل سنت راست و مع هذا نص در مدعا نيست زيرا كه مراد از ائمه جميع پيشوايان دين اند پس خلفاء ثلاثه هم درآن داخل اند .

كيد هفتاد و هشتم: آنكه بعضی دروغ زنان ايشان كتابی تأليف كنند در مذهب خود و درآن اصول و فروع بيان نمايند و آن كتاب را نسبت كنند بحضرت صادق و بعضی رسايل خود را نسبت كنند به اصحاب باقر و به اصحاب صادق تا جاهلان باور دارند و اين مذهب را قبول نمايند حالانكه بالقطع از تاريخ معلوم است كه هيچكس از ائمه بتأليف و تصنيف نپرداخته و شكوه امامت هم همين را ميخواهد و إلا مثل ديگر مصنفان هدف سهام لم و لا نسلم دانشمندان روزگار می شدند كه من صنف فقد استهدف.

كيد هفتاد و نهم: آنكه گويند ابو رافع چيله سركار نبوی كه از مهاجرين سابقين بود و در مشاهد غزوات در ركاب آنجناب حضور داشت و اكثر داروغه بنگاه آنسرور ميشد از اماميه بود و بيعت بااميرالمؤمنين نموده و در جميع حروب حاضر بوده و در كوفه داروغگی بييت المال داشت كذا ذكره احمد بن علي النجاشي صاحب «نقد رجال الشيعه)‌ و غيره من علمائهم و اين افترائيست به غايت فضيحت كننده زيرا كه موت ابو رافع به اجماع مورخين قبل از قتل حضرت عثمان است بمدت قليل آری اينقدر صحيح است كه هر دو پسر ابو رافع عبيدالله و علي هم ركاب اميرالمؤمنين بودند و عبيدالله خدمت كتابت و انشاء هم داشت و روايت او از جناب امير در كتب اهل سنت بسيار موجود است و از احوال برادرش علي هيچ معلوم نيست و نجاشي در حق هر سه پدر و پسر طرفه افتراها نموده علي بن ابي رافع را از كبار تلامذه اميرالمؤمنين قرار داده و كتابی را در فنون فقه كه موافق به مذهب قوم است نسبت باو نموده و ابو رافع را از اماميه شمرده و كتابی را در سنن و احكام و قضايا كه موافق مذهب اماميه است به او نسبت كرده حال آنكه تاريخ دانان تمام عالم اجماع دارند بآنكه تا صد سال از هجرت هيچ تصنيفی در اسلام واقع نشده ازينجا تاريخ دانی اجله علماء ايشان توان فهميد.كيد هشتادم: آنكه بعضی روايات موافق مذهب از تاريخ علي بن محمد عدوي ابوالحسن شمشاطي شيعی كه تاريخ طبري را مختصر نموده و در وی چيزيها افزوده و بسبب سهولت عبارت مشهور و رايج گشته نقل نمايند و گويند كه اين روايات در تاريخ طبري است حالانكه در اصل تاريخ ازآن روايات نام و نشانی پيدا نيست زيرا كه ايشان هر چه دران مختصر بينند نسبت باصل نمايند.

كيد هشتاد و يكم: آنكه بعضی روايات موافق مذهب خود از كتاب مردی نقل نمايند كه در خيال مردم از اهل سنت مينمايد حال آنكه في الواقع چنين نيست چنانچه ابن عقده كه جارودی رافضی بود و ابن قتيبه كه شيعی غليظ بود و اخطب خوارزم كه زيدی غالی بود و بعضی روايات از مردی آرند كه اكثر اهل سنت او را از خود ميدانند و حال آنكه او از اماميه است مثل هشام كلبی كه اكثر اهل سنت او را از خود شمارند و حال آنكه نجاشی او را در رجال خود ذكر كرده و في الواقع هم چنين است.

كيد هشتاد و دوم: آنكه بر بعضی از علماء اهل سنت افترا نمايند كه ايشان اراده 