ذهب ابوحنيفه و شافعي و مالك و احمد اختيار ميكنند و مذهب ائمه را اختيار نميكنند حال آنكه ائمه احق اند به اتباع به چند وجه اول آنكه اينها جگر پاره های رسول اند و در خانه رسول پرورش يافته و آيين و رسوم شريعت را از طفلی ياد گرفت و مثل مشهور است كه اهل البيت ادری بما فيه دوم آنكه در حديث صحيح كه نزد اهل سنت نيز معتبر است امر به اتباع ايشان وارد شده قال رسول الله صلی الله عليه و سلم «اني تارك فيكم الثقلين ما إن تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي كتاب الله و عترتي أهل بيتي» و قال رسول الله صلی الله عليه و سلم «مثل اهل بيتي فيكم مثل سفينة نوح من ركبها نجا و من تخلف عنها غرق» سوم آنكه بزرگی ائمه و علم و تقوی و عبادت و زهد ايشان متفق عليه است سنی و شيعه هر دو قايل اند بخلاف ديگران و هر كه بالاتفاق باين بزرگی ‌ها موصوف باشد اولی و اليق به اتباع است از كسی كه در بزرگی او اختلاف باشد جواب اين كيد آنكه امام نائب نبی است و نائب نبی صاحب شريعت است نه صاحب مذهب زيرا كه مذهب نام راهی است كه بعضی امتيان را در فهم شريعت كشاده شود و بعقل خود چند قاعده قرار دهد كه موافق آن قواعد استنباط مسايل  شرعيه از مواخذ آن نمايد و لهذا محتمل صواب و خطا می باشد و چون امام معصوم از خطاست و حكم نبی دارد نسبت مذهب باو نمودن هيچ معقول نمی شود و لهذا مذهب نمی دانند بلكه افعال و اقوال آنها را مواخذ فقه و دلايل احكام می شمارند و آنها را وسايط وصول علوم شرعی از جانب غيب می انگارند و نيز اتباع فقهاء مذكورين اتباع ائمه است كه ايشان فقه و مذهب و قواعد استنباط را از حضرت ائمه فرا گرفته اند و سلسله تلمذ خود را باين بزرگواران رسانيده پس رتبه ائمه نزد اهل سنت رتبه پيغمبر و صحابه كبار است كه اتباع آنها مقصود دارند ليكن نسبت مذاهب بآنها نمی نمايند و اگر از حال شيعه نيك بشگافيم ايشان هم اتباع كسانی ميكنند كه خود را به ائمه منسوب می سازند اخذ علم ازيشان می كنند نه اتباع ائمه بلا واسطه اين قدر تفاوت است كه متبوعان اهل سنت در اصول عقايد مخالف ائمه نبوده اند و ائمه در حق آنها بشارتها داده اند بخلاف متبوعان شيعه مثل هشامين و احوال طاق و ابن اعين و امثال اينها كه صريح در عقايد اصليه مخالف ائمه گذاشته اند و بجسميت باري تعالی و بدا و غير ذلك قايلند و حضرت ائمه از ايشان تبری نموده اند و شهادت بر بطلان عقايد ايشان داده و بدروغگوئی و افترا نسبت كرده چنانچه همه اين مطالب در باب سوم و چهارم از روی روايات معتبره شيعه نقل كرده خواهد شد و حقيقت الامر اينست كه منصب امام اصلاح عالم است و ازاله فساد پس در هر فن كه قصور يابد آن را تكميل فرمايد و آنچه بر روش صواب باشد بر حال خود بگذارد تا تحصيل حاصل و احمال ضروريات لازم نيايد پس حضرات ائمه در زمان خود اهم مهمات مقدمه سلوك و طريقت را ساخته اند و مقدمه شريعت را بر ذمه ياران رشيد و مصاحبان حميد خود حواله فرموده اند و خود متوجه بعبادت و رياضت و تربيت باطن و تعيين اذكار و اوراد و تعليم ادعيه و صلاة و تهذيب اخلاق و القای فوائد سلوك بر طالبين و ارشاد بر طريق گرفتن حقايق و معرف از كلام الله و كلام الرسول مشغول بوده اند و بسبب عزلت و حب خلوت كه لازم اين شغل شريف است التفاتی به استنباط و اجتهاد نداشته اند و لهذا دقايق علم طريقت و غوامض حقيقت و معرفت از ايشان بسيار منقول شده و اهل سنت سلاسل ولايت را منحصر در ذوات عاليات ايشان دارند و حديث ثقلين نيز بهمين طريق اشاره می فرمايد زيرا كه كتاب الله براي تعليم ظاهر شريعت بسنده است حاجت بارشاد امامی نيست و آنچه محتاج بتعليم امام است دقايق سلوك طريقت است كه صراحه از كتاب الله مفهوم نمی شود و حضرات ائمه نيز اين اشاره را فهميد عنان عنايت خود را مصروف همين امر ضروری ساخته اند و امر اول را بطريق اجمال القا فرموده به علم و عقل مجتهدين وا گذاشته اند و لهذا به اجماع شيعه و سنی كسی از ائمه تأليف و تصنيف كتابی و تأصيل اصول و تفريع فروع هيچ عملی نكرده تا بكتاب او و فن مدون او استغنا واقع شود بلكه روايات مسائل و احكام در ياران ائمه منتشر بوده اند و قواعد استنباط در جزئيات مخفی و مستور مانده لابد شخصی می بايد كه آن همه روايات را جمع سازد و قواعد را تتبع نموده جدا نويسد و آئين و رسم اجتهاد را بنياد نهد پس معلوم شد كه چنانچه نسبت مذهبی به امامی معينی ندارد همچنان اتباع امام بلاواسطه نيز غير مجتهد را امكان ندارد و لهذا مقلد را در اتباع شريعت پيغمبر از توسيط مجتهد ناگزير است و شيعه هر چند در اول امر اتباع ائمه را ادعا می نمايند ليكن در مسايل غير منصوصه از ائمه علماء مجتهدين خود را مثل ابن عقيل و عضايري و سيد مرتضی و شيخ شهيد متبوع می سازند و بر اقوال آنها كه مخالف روايات صحيحه اخباريين از ائمه باشد فتوی دهند چنانچه در باب فروع بطريق نمونه ان شاءالله تعالي نبذي ازان مسايل مذكور خواهند شد و چون تقليد مجتهدی كه اقوال او مخالف بعضی از روايات ائمه بوده باشند نزد ايشان هم جايز شد و مانع از اتباع ائمه نگرديد پس اهل سنت را در اتباع ابوحنيفه و شافعی چه گناه لازم آمد بيش ازين نيست كه بعضی اقوام ايشان مخالف بعضی از روايات ائمه اند و في الواقع اين مخالفت با وصف اتفاق در اصول و قواعد ضروری نمی كند و از حيز اتباع نمی برآرد چنانكه محمد بن الحسن شيبانی و قاضی ابويوسف شاگردان ابوحنيفه و تابعان اويند و جاها مخالف او اختيار كرده اند و علی هذا القياس در جميع مذاهب و ابن الاثير جزری صاحب جامع الاصول كه حضرت امام علي بن موسی الرضی را مجدد مذهب اماميه در قرن ثالث گفته است پس مرادش آنست كه اماميه مذهب مدون خود را باو ميرسانند و دران وقت ماخذ مذهب خود او را  دانند چنانچه گويند كه علقمه در تابعين و عبدالله بن مسعود در صحابه بانی مباني مذهب حنفي بوده اند يا گويند كه نافع و زهري در قرن تابعيين و عبدالله بن عمر در قرن صحابه بانی مذهب مالكيه بوده اند و اين هم ابن الاثير نوشته بنابر زعم اماميه و معتقد ايشان نوشته چنانچه مجددا هر مذهب را بنا بر اعتقاد و زعم اصحاب آن مذهب نوشته نه آنكه في الواقع چنين بود.

كيد هشتاد و ششم:  آنكه علماء ايشان در مؤلفات خود از كتب اهل سنت و جماعت رواياتی كه موهم طعن در صحابه است نقل كنند و بآن استدلال نمايند بر عدم لياقت ايشان خلافت را و اين كيد ايشان به زعم خود اعظم مكايد است و في الواقع باين حيله بسياری را از جاده حق بلغزانند و تفصيل آن اخبار و روايات ان شاء الله تعالي در باب مطاعن بيايد و در آنجا معلوم شود كه آن اخبار و روايات اصلا با مدعای ايشان مساس ندارد و غرض ايشان از آن حاصل نمی شود و جواب اجمالی كه مقتضاء اين مقام است از آن روايات و اخبار آنست كه اگر الزام اهل سنت می خواهند پس لابد جميع مرويات صحيحه ايشان را اعتبار كنند و آنچه از مناقب و مدايح صحابه و خلفا نزد ايشان بتواتر منقولست نيز پيش نظر دارند و عند تعارض القسمين بوجوه ترجيح كه در علم اصول 