رآن شريف مذكور است پس حجاج از سرعت جواب حليمه خيلی متعجب شد و بر وی صد آفرين كرد و باز پرسيد كه علی را بر ابراهيم به چه دليل تفضيل دادی گفت ابراهيم در جناب باری تعالی عرض كرد كه «وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ «260» لیطمئن قلبی. الايه«البقره» و علی بر سر منبر می فرمود كه لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا باز حليمه گفت كه من شنيدم از پيغمبر خدا كه روزی نشسته بود و گردا گرد او جماعت مؤمنين و منافقين بودند پس فرمود كه ای گروه مؤمنان شب معراج برای من منبری نصب كردند پس بر وی نشستم و پدر من ابراهيم آمد و بالای منبر آمد و فروتر من بيك پايه برآن منبر نشست و جوق جوق پيغمبران می آمدند و بر من سلام می كردند تا آنكه ابن عم مرا كه علي بن ابي طالب است آوردند بر ماده شتری از ماده شتران جنت سوار بود و بدست او لواء الحمد و گرداگرد او قومی بوده اند كه چهره های نورانی ايشان مثل ماه شب چهاردهم می درخشيد پس ابراهيم پرسيد كه اين جوان كدام پيغمبر است گفتم پيغمبر نيست ابن عم من علي بن ابي طالب است پس گفت اين قوم گراگرد او كيستند گفتم اينها شيعه و محبين اويند ابراهيم گفت بار خدا مرا هم از جمله شيعه علي گردان فذلك قوله تعالی من سوره الصافات «وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ «83» إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ «84»«الصافات» حجاج گفت راست گفتی حالا وجه تفضيل او بر سليمان بيان كن حليمه گفت كه سليمان پادشاهی دنيا و جاه از خدا درخواست كرد كه «قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكًا لَا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ «35»«ص» و اميرالمؤمنين دنيا را به سه طلاق مطلقه ساخت و گفت «اليك عني يا دنيا طلقتك ثلاثه لا رجعه بعدها حبلك علی غار بك غري غيري لا حاجه لي فيك» حجاج گفت راست گفتی پس بر موسی بچه دليل تفضيلش می دهی گفت موسی وقتي كه از مصر بمدين شتافت خايف و هراسان بود قوله تعالی «فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ «21» «القصص»و اميرالمؤمنين شب هجرت بر بستر رسول الله صلی الله عليه و سلم بفراغ دل خواب می كرد اگر او را اندك خوفی و ترسی در دل می بود خوابش نمی برد حجاج گفت راست گفتی باز پرسيد كه بر عيسی بر چه دليل تفضيلش دادی گفت بدليل آنكه عيسی را در موقف حساب استاده كنند و از وی باز پرس نمايند كه آيا نصاری ترا بفرموده تو عبادت كردند و تو ايشان را بر اين داشتی و عيسی محتاج به اعتذار و توبه شود كما قال الله تعالی «وَإِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ «116»«المائده». و امير المؤمنين را چون سبائيه خدا خواندند بر آشفت و آنها را اجلا فرمود و سياست نمود كه در مشرق و مغرب شهرت يافت و براءت ذمت او ظاهر شد حجاج گفت راست گفتی و او را بهزار دينار خوشنود ساخت و در هر سال برای او رسومی معين كرد باز حليمه گفت كه ای حجاج نكته ديگر بشنو مريم بنت عمران را چون درد زه گرفت در ميان بيت المقدس بود او را حكم الهی رسيد كه زود بيرون شو و بصحرا رو و زير تنه درخت خشك خرما بار خود بنه تا بيت المقدس از لوث نفاس تو ناپاك نشود و مادر علی را كه فاطمه بنت اسد بود چون درد زه گرفت وحي الهی باو آمد كه هان در كعبه داخل شو و خانه مرا بتولد اين مولود مشرف كن پس انصاف بده كه كدام يك ازين دو مولود افضل و اشرف است حجاج در حق حليمه دعاء خير كرد و او را معزز و محترم وداع نمود بايد دانست كه اين حكايت از سر تا پا موضوع و مفترا و كذب صريح و بهتان ظاهر است زيرا كه حليمه به اجماع مؤرخين تا زمان خلفا نزيسته و اگر تا زمان حجاج زنده بودی لااقل عمر او قريب يك صد و چهل سال بايستی بود بلكه علماء ‌تاريخ را اختلاف در آنست كه حليمه وقت بعثت را هم در يافت كرده است يا نه و ايمان هم آورده است يا نه ديگر آنكه حجاج شهره عالم است در سفك دماء و قتل ناحق و خون ريختن علی الخصوص شرفا و سادات و متوسلان خاندان اهل بيت را و از بدترين نواصب بود و عداوت او در حق اميرالمؤمنين و ذريه او زبانزد خواص و عوام است چنانچه جماعتی را از اهل سنت بهمين علت شهيد كرد و در مجلس او كسی بی استحضار او نمی در آمد و هر كه از ندما و نوكران او رو بروی او می رفت بر جان و آبروی خود ترسان و لرزان می بود و انس بن مالك را كه خادم خاص رسول الله صلی الله عليه و سلم بود و ديگر صحابيان عمده را اهانت و تذليل ميكرد و در پی كشتن حسن بصری و ديگر بزرگان آن عصر چه تلاشهای كه نكرد چه امكان است كه حليمه نزد آن خبيث آمده باشد با او اين گفتگو نموده باشد و وجه آمدن حليمه نزد حجاج هيچ معلوم نمی شود زيرا كه حجاج از اسخيا و كرما نبود كه حليمه از مسكن قوم خود يعنی بني سعد كه در حجاز در حوالی طايف بود به اميد عطا و نوال او قصد عراق ميكرد و از حجاج چه قسم تصور نتوان كرد كه حليمه را برين تقرير هزار دينار بدهد و برای او ساليانه مقرر نمايد زيرا كه آن خبيث از بدترين نواصب بود و از نواصب قيام دولت و سلطنت خود در همين ميدانستند كه در جناب اميرالمؤمنين روی خود را سياه كنند و مع هذا به اجماع مورخين شيعه و سنی هرگز منقول نشده كه حجاج در وقتی از اوقات حيات خود درين عقيده فاسده سستی و مداهنت كرده باشد با رجوع و توبه نموده باشد و بالاتفاق تا آخر عمر خود بر عداوت اميرالمؤمنين و ذريه طاهره او سادات كشی مصر بود آمديم بر احتجاجات حليمه و استدلالات او خيلی باب و تاب بيان كرده اند و در حقيقت مغزی ندارند بوجوه بسيار كه تعداد آنها طولی ميخواهد و ما درين جا تبركا بعدد ائمه اثناعشر عليهم السلام دوازده وجه ياد كنيم اول آنكه خلاف عقيده مقرره اهل اسلام است بلكه يهود و نصاری نيز كه هيچ ولی بمرتبه نبي نرسد دوم آنكه خلاف نصوص قرآنيه كه أنبيا را جابجا تفضيل بر جميع مخلوقات داده و با صلحا و برگزيدن و اختيار فرمودن ياد فرموده سوم آنكه درين احتجاجات زلات أنبيا را شمرده و با مناقب اميرالمؤمنين مقايسه نموده و از مجاهدات و معاملات حقانيه أنبيا سكوت ورزيده اگر مناقب و بزرگيهاء أنبيا را با بزرگيهاء مناقب اميرالمؤمنين می سنجيد و يكی را بر ديگری ترجيح ميدادید قابل آن بود كه مسموع شود و الا اين طريق احتجاج در هر جا جاری ميشود نيز ميتوان گفت كه پيغمبر 