ان‌ كم‌تجربة‌ مسلمان‌ مي‌باشد ـ علي‌رغم‌ بي‌تجربگي‌ام‌ در اين‌ كار، به‌ ترجمة‌ زودهنگام‌ آن‌ پرداختم‌ و اگر خدا بخواهد، ترجمة‌ كامل‌ آن‌ را نيز، متعاقباً براي‌ استفادة‌ عموم‌ علاقه‌مندان‌، چاپ‌ خواهم‌ كرد..
از خداوند توفيق‌ مي‌طلبيم‌ كه‌ نصايح‌ سودمند كتاب‌ را آويزة‌ گوش‌ قرار دهيم‌ و در حد توان‌، جهت‌ عمل‌كردن‌ به‌ آن‌ كوشا باشيم‌، شايد كه‌ هدايتي‌ در آن‌ واقع‌ شود..

 «و الله‌ يقول‌ الحق‌ و هو يهدي‌ السبيل‌»

فائـز ابراهيـم‌ محمد
 21 رمضان‌ 1419 (هـ . ق‌) ـ ساوه‌در بحث‌ و مقالة‌ اخير خود كه‌ مجلة‌ «الامة‌» در رمضان‌ سال‌ 1401 هجري‌، تحت‌ عنوان‌ «بيداري‌ جوانان‌ اسلامي‌» منتشر نمود، بعد از نشان‌دادن‌ و برشمردن‌ برخي‌ از نقاط‌ مثبت‌ و منفي‌ جوانان‌، در خاتمه‌، دو حقيقت‌ واضح‌ را مورد تأكيد قرار داده‌ام‌:
اول‌ اينكه‌: بازگشت‌ به‌ فطرت‌ و رجوع‌ به‌ اصل‌، پديده‌اي‌ است‌ درست‌ و طبيعي‌، و نشانه‌هاي‌ آن‌ كاملاً آشكار است‌.. اين‌ اصل‌ در سرزمين‌ ما، همان‌ «اسلام‌» است‌ كه‌ هرچند افراد كينه‌توز و فراري‌ و گمراه‌كننده‌، مردم‌ را از آن‌ فراري‌ دهند و گمراه‌ سازند، در ماهيت‌ آن‌ هيچ‌ تغييري‌ حاصل‌ نمي‌شود و اول‌ و آخرش‌ همان‌ خواهد بود؛ يعني‌ با اسلام‌ شروع‌ مي‌شود و با آن‌ هم‌ پايان‌ مي‌پذيرد، و هميشه‌ در ساعاتي‌ كه‌ مشكلات‌ و سختيها، رنج‌ و گرفتاريها شديد مي‌شوند و رو به‌ فزوني‌ مي‌يابند، و راهها و بيراهه‌ها درهم‌ آميخته‌ و از هم‌ ناشناخته‌ مي‌شوند، و يأس‌ و نوميدي‌ بر وجودها غالب‌ مي‌گردد و... در اين‌ مواقع‌ بحراني‌ است‌ كه‌ مردم‌، هيچ‌ كس‌ و هيچ‌ چيزي‌ را به‌ جز دينشان‌ نمي‌يابند، و همگي‌ دوان‌دوان‌، با شتاب‌ هرچه‌ تمامتر به‌ سوي‌ آن‌ روي‌ مي‌آورند و به‌ آن‌ پناه‌ مي‌برند و از آن‌، روحي‌ قوي‌ و قوت‌ روح‌، زندگي‌ اميدبخش‌ و اميد زندگي‌، روشنايي‌ راه‌ و راه‌ روشن‌ و آشكار را مي‌طلبند.
جامعه‌هاي‌ ما، ورود راه‌حلها و قوانين‌ و روشهايي‌ را كه‌ از شرق‌ و غرب‌ به‌ آن‌ سرازير شده‌اند، تجربه‌ كرده‌ و همه‌ را به‌ كار برده‌ است‌. اما هرگز به‌ اهداف‌ مورد نظرش‌ در تزكيه‌ و پاكسازي‌ افراد، در پيشرفت‌ جامعه‌، در مسائل‌ دين‌ و دنيا، و حتي‌ در عمارت‌ و آباداني‌ دنيوي‌ هم‌ نرسيده‌ است‌ و نتيجه‌اي‌ جز ضعف‌ و سرافكندگي‌ و پراكندگي‌ به‌ بار نياورده‌اند.. آثار و نتايج‌ شومي‌ كه‌ امروز نيز كاملاً مشهود است‌!
پس‌ اينكه‌ رأي‌ و نظر همة‌ مردم‌ در تمام‌ سرزمينهاي‌ اسلامي‌، فقط‌ به‌ وجود راه‌حلّ اسلامي‌ و تطبيق‌ و اجراي‌ شريعت‌ اسلامي‌ در تمام‌ شؤون‌ زندگي‌، برگشته‌ است‌ و همگي‌ خواهان‌ حكومت‌ اسلامي‌ هستند، و نيز اينكه‌، جوانان‌ در اين‌ زمينه‌، حالت‌ قدرت‌ و تندروي‌ به‌ خود گرفته‌اند و به‌ نرمي‌ و تعادل‌ سياسي‌، و به‌ سياستي‌ نرم‌ و آرام‌ ايمان‌ ندارند و بدان‌ رضايت‌ نشان‌ نمي‌دهند، چيز عجيبي‌ نيست‌..
ديگري‌ اينكه‌: پديدة‌ خشونت‌ و سختگيري‌ كه‌ اين‌ جوانان‌ دارند، با خشونت‌ و تندي‌ معالجه‌ و با تهديد نيز مقابله‌ نمي‌شود؛ زيرا خشونت‌، چيزي‌ جز سختگيري‌، و تهديد چيزي‌ جز اصرار و پافشاري‌ بر خشونت‌ به‌ بار نمي‌آورد؛ همچنان‌ كه‌ با تشكيك‌ و متّهم‌ساختن‌ همديگر نيز برطرف‌ نمي‌شود؛ زيرا هيچ‌ كس‌ نمي‌تواند در پاكي‌ و اخلاص‌ اين‌ جوانان‌، و راستي‌ و صداقت‌ آنها با خود و پروردگارشان‌، شك‌ و ترديد داشته‌ باشد..
بلكه‌ معالجه‌ و مداواي‌ حقيقي‌، تنها با نزديكي‌ آنها به‌ همديگر، حُسن‌تفاهم‌ در ديدگاهها و نظرياتشان‌، حُسن‌ظن‌ نسبت‌ به‌ نيتها و موضع‌گيريهايشان‌، كوشش‌ براي‌ از ميان‌برداشتن‌ فاصله‌اي‌ كه‌ بين‌ آنها و جامعه‌اي‌ كه‌ در آن‌ زندگي‌ مي‌كنند، همچنين‌ با برگزاري‌ گفتگوهاي‌ علمي‌ به‌ طور نيكو و شايسته‌، صورت‌ مي‌گيرد.. تا جايي‌ كه‌ براي‌ همه‌، تمام‌ مفاهيم‌ و موضوعات‌، روشن‌ و تبيين‌ شوند و همة‌ شبهات‌ و ابهامات‌ برطرف‌، و موضع‌ نزاعات‌ و اختلافات‌ آزاد شوند و گروه‌ متّفق‌ بر چيزي‌، از گروه‌ مخالف‌ آن‌ مشخّص‌ شود..در مسير اين‌ گفتگوها و مذاكرات‌، نصيحتها و سفارشهايي‌ به‌ جوانان‌ تقديم‌ مي‌كنم‌ كه‌ اميدوارم‌ با اين‌ كار، غير از ذات‌ خداوند ـ متعال‌ ـ چيز ديگري‌ نخواسته‌ باشم‌..
همانگونه‌ كه‌ رسول‌ خدا صلي الله عليه و سلم  به‌ ما آموخته‌ است‌: «دين‌، نصيحت‌ است‌؛ حال‌ چه‌ از طرف‌ خدا باشد، يا رسولش‌، يا كتابش‌، يا ائمة‌ مسلمين‌ و يا تودة‌ مردم‌».. همچنين‌ «مؤمن‌، آينة‌ مؤمن‌ است‌» و «توصيه‌ و سفارش‌ به‌ حق‌ و صبر، اسباب‌ و عوامل‌ نجات‌ و رهايي‌ از خسران‌ و زيانكاريهاي‌ دنيا و آخرت‌ هستند»..
قصد من‌ از اين‌ نصايح‌ و سفارشها، قراردادن‌ چراغها و نشانه‌هايي‌ بر فراز راه‌ است‌ تا ما را به‌ هدف‌ خود راهنمايي‌ سازند و لغزش‌ و انحراف‌ از مسير، يا دور خود چرخيدن‌، و يا قدم‌گذاشتن‌ در جهتي‌ ديگر را از ما دور سازند: به‌ اين‌ جوانان‌ نصيحت‌ مي‌كنم‌ كه‌ اولاً:
	 به‌ تخصصها احترام‌ بگذارند؛ زيرا هر علمي‌، اهل‌ مخصوص‌ به‌ خودش‌ را دارد و هر فن و حرفه‌اي‌، مردان‌ خاصّ خويش‌ را داراست‌. پس‌ همانگونه‌ كه‌ يك‌ مهندس‌ نمي‌تواند در امور طب‌ و پزشكي‌، نظر دهد و فتوا صادر كند، و يك‌ پزشك‌ هم‌ مجاز نيست‌ در هر قانوني‌ حكم‌ كند و بلكه‌ بالاتر، يك‌ پزشك‌ متخصص‌ در رشته‌اي‌، نمي‌تواند ـ همينطوري‌ ـ در رشته‌اي‌ ديگر دخالت‌ كند، براي‌ علم‌ شريعت‌ نيز چنين‌ است‌ و شايسته‌ نيست‌ هر كس‌ كه‌ بخواهد، براي‌ مردم‌ فتوا صادر كند و دخالت‌ در علم‌ شريعت‌ را بر خود روا بدارد، با اين‌ ادعا كه‌ اسلام‌ به‌ گروه‌ خاصّي‌ منحصر نمي‌شود و برخلاف‌ ساير اديان‌، طبقه‌اي‌ به‌ نام‌ «رجال‌ دين‌» را قبول‌ ندارد و نمي‌شناسد.
	 آري‌! اين‌ درست‌ است‌ كه‌ اسلام‌ طبقة‌ «رجال‌ دين‌» را هرگز به‌ رسميت‌ نمي‌شناسد، اما دانشمندان‌ و علمايي‌ را مي‌شناسد كه‌ در دين‌ تخصّص‌ دارند.. همان‌ كساني‌ كه‌ قرآن‌ كريم‌ به‌ آنها چنين‌ اشاره‌ مي‌كند:
( فلو لا نفر من‌ كل‌ فرقة‌ منهم‌ طائفة‌ ليتفقهوا في‌ الدين‌،		 و لينذورا قومهم‌ إذا رجعوا إليهم‌ لعلهم‌ يحذرون‌ ) . 
[ بايد كه‌ از هر قوم‌ و قبيله‌اي‌، عده‌اي‌ بروند (و در تحصيل‌		 علوم‌ ديني‌ تلاش‌ كنند) تا به‌ تعليمات‌ ديني‌ آشنا و مهارت‌ به‌		 هم‌ رسانند، و هنگامي‌ كه‌ به‌ سوي‌ قوم‌ و قبيلة‌ خود برگشتند		 (به‌ تعليم‌ مردمان‌ بپردازند و ارشادشان‌ كنند و) آنان‌ را (از		 مخالفت‌ فرمان‌ خدا) بترسانند تا (خويشتن‌ را از عذ