lass="folder" href="w:html:20.xml">آيا حديث غدير دلالت بر منصوصيّت علي (ع) دارد؟</a><a class="text" href="w:text:23.txt">نتيجة آنچه تا كنون ذكر شد</a><a class="text" href="w:text:24.txt">شبهات مذهب سازان</a><a class="text" href="w:text:25.txt">ايجاد شبهه با آيات منافقين</a><a class="text" href="w:text:26.txt">بررسي شبهات سابقه</a><a class="folder" href="w:html:27.xml">نظري به ماجراي سقيفه در كتاب احتجاج</a><a class="folder" href="w:html:30.xml">نتيجة آنچه گذشت</a><a class="text" href="w:text:33.txt">اهل بيت و ذرية رسول الله ادعاي نص نكرده اند</a><a class="folder" href="w:html:34.xml">نظري به احاديث نص و ارزيابي آنها</a><a class="text" href="w:text:47.txt">تاريخ أئمّه مكذّب نصوص است</a><a class="text" href="w:text:48.txt">قيام سادات علوي دليل بر عدم نص است</a><a class="text" href="w:text:49.txt">اصحاب ائمه از نصوص بي خبر بودند</a><a class="text" href="w:text:50.txt">أئمه از اين نصوص خبر نداشتند!</a><a class="text" href="w:text:51.txt">احاديث نص از نظر علم ملل و نحل </a><a class="text" href="w:text:52.txt">فِرَق شيعه پس از علي (ع)</a><a class="text" href="w:text:53.txt">فِرَق شيعه پس از سيد الشهداء امام حسين (ع)</a><a class="text" href="w:text:54.txt">فِرَق شيعه پس از امام سجاد (ع)</a><a class="text" href="w:text:55.txt">فِرَق شيعه پس از امام باقر (ع)</a><a class="text" href="w:text:56.txt">فِرَق شيعه پس از امام صادق (ع)</a><a class="text" href="w:text:57.txt">فِرَق شيعه پس از امام كاظم (ع)</a><a class="text" href="w:text:58.txt">فِرَق شيعه پس از امام رضا (ع)</a><a class="text" href="w:text:59.txt">فِرَق شيعه پس از امام جواد (ع)</a><a class="text" href="w:text:60.txt">فِرَق شيعه پس از امام هادي (ع)</a><a class="text" href="w:text:61.txt">فرق شيعه پس از امام عسكري (ع)</a><a class="text" href="w:text:62.txt">نتيجة آنچه گذشت</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:21.txt">متن</a><a class="text" href="w:text:22.txt">الهوامش</a></body></html>به عقيدة ما با توجه به دلايل زير خطبة غدير بر منصوصيت علي (ع) دلالت ندارد:
1- بهترين دليل همان است كه هيچ يك از كساني كه در آن اجتماع بوده و خطبة رسول خدا (ص) را شنيدند از آن چنين تعبيري نكردند، و بهمين جهت در سقيفة بني ساعده ذكري و حتى اشاره اي در اين باب به آن حديث نرفته و پس از آن هم در تمام دوران خلافت خلفاي راشدين كسي در موضوع زعامت مؤمنين بدان استناد نجست تا اينكه تفرقه افكنان پس از سال ها بدان تمسك جستند و كردند آنچه كردند!!
2- خود امير المؤمنين (ع) و طرفداران او از بني هاشم و غيره در سقيفه و پس از نصب ابو بكر به خلافت سخني از آن به ميان نيآوردند و به منصوصيت آن جناب به اين حديث استناد نكردند، حتى بنا به ادعاي برخي از علماي شيعه كه دوازده تن از اصحاب رسول خدا به طرفداري علي مرتضي (ع) با  ابو بكر احتجاج كردند حديث غدير را مستند خود در اولويّت علي به خلافت نگرفتند و اگر در گفتار پاره اي از ايشان ذكري از آن به ميان آمده فقط به عنوان شمردن فضائل بوده و اگرنه در آن اصلاً اشاره اي به منصوصيت آن جناب به خلافت از جانب خدا نيست، هرچند خود آن حديث 12 نفري از نظر صحت و سقم وضع استواري ندارد، و قرائن جعل در آن كاملاً آشكار بوده و طبعاً قابل استناد نيست.
3- قوّت ايمان اصحاب فداكار و مجاهد رسول الله و مدح و تجليل قرآن كريم از ايشان، با كتمان خلافت و امامت إلـهي علي (ع) توسط آنان، تناقض صريح دارد، خصوصاً كه بسياري از آنان چنانكه گفتيم از پذيرش زعامت آن حضرت اِبا نداشتند، و اقرار كردند كه اگر پيش از بيعت با ابو بكر سخنان امير المؤمنين را مي شنيدند، با آن حضرت بيعت مي كردند و طبعاً انگيزه اي براي كتمان خطبة غدير نداشتند و اگر از خطبة مذكور چنان معنايي را فهميده بودند تخلف نمي كردند. 
4- ماجراي «خالد» و «بُرَيْدَة»(64) در تصرف پيش از موقع اموال زكات كه شرحش گذشت از موجبات ايراد خطبة غدير بوده و بيانگر آن است كه پيغمبر خدا از مردم، دوستي و نصرت و قدر شناسي نسبت به حضرت علي (ع) را مي خواهد.
5- بيان معجزنشان خاتم پيامبران در اين مورد چنان است كه ابهامي در آن وجود ندارد و تنها غبار تعصُّب و علاقة كور كننده به عقايد ناموجّه موروثي است كه مانع درخشش فصاحت و دقّت بيان رسول الله (ص) شده است. 
در خطبة غدير خم جملة برجسته اي وجود دارد كه در تمام روايات غديريه ذكر شده و مخالف ندارد و آن جملة معروف «من كنت مولاه فهذا عليٌّ مولاه....» است، توجه دقيق به اين جمله رافع بسياري از مشكلات است، زيرا نكتة بديهي و خلاف ناپذير در اين جمله كه در هياهوي تعصب ها و فرقه گراييها كمتر بدان توجه مي شود آن است كه لفظ «مولي»، به هر يك از معاني متعدد و پرشمار آن كه حمل شود، معناي جمله غير از اين نخواهد بود كه در آن واحد هر كه اكنون من «مولا»ي اويم (ع) نيز هم اينك «مولا»يِ اوست. به عبارت ديگر پيامبر (ص) از كلمة «مولي» همان معنايي را براي علي (ع) خواستار است كه خود هم اكنون حائز است. 
حال اگر بخواهيم به انگيزة علائق فرقة خويش از معاني لغوي لفظ عدول كنيم و از طريق كلمة مولى مقام خاصي براي علي (ع) قائل شويم بايد توجه داشته باشيم كه آشكارترين و نزديكترين شأن از شؤون حضرت محمد (ص) به ذهن، مقام نبوت و رسالت است، در اين صورت براي اينكه علي (ع) پيامبر پنداشته نشود بايد قيدي در جمله وجود مي داشت كه ذهن را از اين معني منصرف كرده و به مقام منظور متوجه سازد، اما مي دانيم كه در كلام هيچ قيدي موجود نيست، در حالي كه حمل «مولي» - البته با توجه كامل به قرائن موجود در كلام – به معناي لغوي نيازمند قيد توضيحي نيز و كلام موجود نقصي نخواهد داشت، و به فصاحت تمام مقصود را مي رساند.
علاوه بر اين چنانكه در سطور آتي خواهيم ديد با اينكه تا كنون كوشش بسيار صرف شده و لي مدعيان موفق نشده اند براي «مولي» معناي خليفه، امام، حاكم، امير، والي و ......... بتراشند، حال اگر بدون توجه به لغت، بزور كلمة «مولي» را به معني خليفه بگيريم با اين مشكل مواجهيم كه پيامبر خليفة كسي نبود تا بخواهد خلافت مذكور در مورد علي (ع) نيز پذيرفته شود.  و يا اگر به فرض محال «مولي» را به معناي امام بگيريم، اين موضوع با وجود پيغمبر – كه علاوه بر نبوت مقام امامت نيز داشت – با اعتقاد شيعي تصادم و منافات دارد(65)، و اگر براي خلاصي از اين تعارض اصرار كنيم و بگوييم مقصود از اين كلام، امامت و خلافت بلا فصل علي (ع) بعد از پيامبر (ص) است، لزوماً بايد كلمة «بعدي» = "پس از من" نيز در كلام ذكر مي شد – هرچند كسي ادعا نكرده كه پيامبر اين كلمه را فرموده باشد – اما پيامبر نه قيدي بكار برده كه از لفظ «مولي» فقط «امامت» فهميده شود و ديگر شؤون آن حضرت بر كنار بماند، و نه قيد «بعدي» را استعمال فرموده، و اين كار از هادي و معلم امت و پيامبر فصيح اسلام پذيرفتني نيست. شك نيست اگر پيامبر (ص) مقصود ديگري مي داشت به فصاحت تمام بيان مي فرمود و قطعاً از تفهيم منظور خود ناتوان نبود. 
از اينرو تنها معنايِ ترديد ناپذير «مولي» كه هم با مورد و هم با قرائن و هم با لغت و هم با دين و شريعت سازگار است همان معناي دوستي و نصرت است و بقية سخنان بي دليل و نامستند.
6- چنانكه در سطور بالا گفتيم در جملة متفق عليها و معروف خطبة غدير لفظ «مولي» استعمال 