وايي و حكومت و سرپرستي مردم بود، همچنانكه نماز و زكات و روزة رمضان و حج را با فصاحت بيان فرمود آن را نيز با فصاحت و رسايي بر ايشان بيان مي فرمود و مي گفت: اي مردم همانا اين (= علي) فرماندة شما پس از من است، سخنش بشنويد و اطاعت كنيد و از اين قبيل سخنان، زيرا خيرخواه ترينِ مردم براي مسلمين، رسول الله (ص) بود"(85). 
آري سكوت و تسليم خود آنجناب، بهترين دليل و حجت است بر عدم نص در نزد أولوا الألباب نه اهل غرض و ارتياب! به قول معروف: السكوت في موضع البيان بيان. 
چنانكه گفتيم آتش افروزان نفاق و ويران كنان بنيان اتحاد و اتفاق، موضوع خلافت و جانشيني بي اساس و بي معني را كه همان مسألة حكومت و زمامداري امت است، وسيله اي براي مقاصد سوء خود گرفته و بدان شاخ و برگ افزوده و معركة جدال و تفرقه بين مسلمين را گرم كردند وبلائي بر سر اسلام و مسلمانان آورده اند كه خدا مي داند سرانجامِ آن چه خواهد شد؟

الهوامش
 (84) منظور «آزر» پدر حضرت ابراهيم (ع) و همچنين نياي بزرگ پيامبر اكرم (ص) است كه «عبد مناف» نام داشت. در مورد پدر حضرت ابراهيم (ع) رجوع كنيد به جلد اول كتاب آقاي حسين مصطفوي موسوم به «التحقيق في كلمات القرآن الكريم» (ص 63  الي 68 چاپ اول). (برقعي).
(85) تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، چاپ دار الفكر، ج13، ص 70 – 71. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:28.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:29.txt">قسمت دوم</a></body></html>در كتاب «الاحتجاج على أهل اللجاج»  طبرسي گرچه داستان سقيفة بني ساعده را همانند «ابن قتيبة» در «الإمامة و السياسة» آورده است ليكن در آخر آن مي نويسد: «فقال بشير بن سعد الأنصاري، الذي وطَّأ الأمر لأبي بكر، وقالت جماعة من الأنصار: يا أبا الحسن لو كان هذا الأمر سمعته منك الأنصار قبل بيعتها لأبي بكر ما اختلف فيك اثنان» به نظر ما عذري كه انصار آوردند و به حضرت علي (ع) گفتند: اگر در مسألة خلافت انصار قبل از بيعتشان با ابو بكر از تو چيزي شنيده بودند دو نفر با تو اختلاف نمي كرد، يعني همة اصحاب رسول خدا با تو بودند و اصرار يا سوء نيتي در بركنار داشتن تو از خلافت نداشته اند، صحيح و راست است، زيرا كسي از مهاجرين و انصار منكر فضل وعلم و شجاعت و لياقت علي (ع) نبودند (حال اگر از رسول خدا شنيده بودند به طريق اولي).
از اين معلوم مي شود اگر رسول خدا در روز غدير - آنگونه كه مدعيان ادعا مي كنند- به صراحت علي (ع) را جانشين خود كرده بود و از آنان بيعت گرفته بود، محال بود كه كسي سخن از خلافت زند و در صدد احراز آن مقام باشد، تا چه رسد به اينكه «سعد بن عباده» كه خود از فداكاران و جانبازان راه خدا بود خود را براي اين كار نامزد كند!! و آنگاه ابو بكر و عمر و ابو عبيده آمده و برنامة او را بر هم زده، خود خلافت غصب شدة علي را از دست غاصب اوليه «سعد بن عباده» ربوده، غاصب دوم شوند! و در چنين وضع و كيفيتي از صد و چند هزار اصحاب رسول كه در غدير خم حاضر بودند، احدي يافت نشود كه بگويد: اي مردم بي دين و بي حيا، اي پست ترين و رذلترين مردم دنيا و و و.... شما هشتاد روز قبل با علي (ع) بر خلافت بيعت كرديد و او را بر خود امام نموديد و امير المؤمنين خوانديد و حسان بن ثابت نيز در اين باره شعر سرود، ديگر اين چه مسخره بازي است كه مرتكب شده ايد؟ چنين پيش آمدي هرگز در تاريخ دنيا براي احدي رخ نداده كه صد و چند هزار نفر در محضري از روي طوع و اختيار يا كراهت و اجبار با كسي عهد و ميثاقي هر اندازه حقير و ناچيز باشد، ببندند آنگاه در ظرف هشتاد روز آن را در جاي خود كتمان و حاشا كنند و در عين حال در موارد ديگر از اظهار آن و يا التزام به آن اجتناب نكنند(86).
چنين عملي حتى در خواب و خيال هم وقوعش محال است چه رسد به اصحاب رسول كه ممدوح قرآن اند و تاريخ اسلام شاهد وفاداري و فداكاري آنان در راه احياي دين خدا و گسترش اسلام است. اما جاي تأسف و دريغ بي نهايت است كه مسأله اي بدين بداهت و وضوح، آنچنان صورت وارونه اش كه دروغ محض است، صورت حقيقت گرفته كه ميليونها نفر از افراد بني نوع انسان كه خود را مسلمان و تابع قرآن مي دانند كوركورانه قرنهاي متمادي دروغ مذكور را حقيقت مسلَّمِ ديني گرفته و در وادي ضلالت و گمراهي با عشق و نشاط طي مي كنند وشياطين انسي و جنّي با دميدن در اين آتش خانمان سوز، آن را گرمتر كرده و مسلمانان را كه به نصِّ قرآن با يكديگر برادر و برابرند به جان هم انداخته و خانه و كاشانة خود را با دست خود ويران مي كنند! يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي المُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ!.
كتاب «احتجاج» (ج1/ص96) جوابي را كه حضرت امير (ع) به انصار مي دهد چنين آورده است: «فقال عليٌّ يا هؤلاء! أكنت أدع رسولَ الله مسجَّى لا أواريه، وأخرج أنازع في سلطانه؟ والله ما خفت أحداً يسمو له، وينازعنا أهل البيت فيه، ويستحلُّ ما استحللتموه» تا اينجا عذر امير المؤمنين اين است كه آيا سزاوار بود كه من جنازة رسول خدا را بدون كفن و دفن گذارده بيايم در مسألة حكومت او كشمكش كنم؟ به خدا سوگند من بيم نداشتم كه كسي خود را براي اين امر نامزد كرده و با ما اهل بيت به منازعه پردازد و آنچه را كه شما روا شمرديد روا دارد.
آري علي (ع) چون خود را از اهل بيت رسول خدا (ص) مي دانست، مي پنداشت كه كسي طمع در خلافت او نمي بندد ، و بدون منازعه حضرتش امام و جانشين پيغمبر خواهد شد.
احتجاج ماجرا را بدين صورت ادامه مي دهد كه علي فرمود: «ولا علمتُ أن رسول الله (ص) ترك يوم غدير خُم لأحد حجة، ولا لقائل مقالا، فأُنشِدُ اللهَ رجلا سمع النبيَّ يوم غدير خم يقول "من كنت مولاه فهذا علي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله" أن يشهد الآن بما سمع.» در چنين معركه اي اگر داستان غدير براستي براي امر امامت امت بوده، سخن علي (ع) كه خود امير سخن و امام الفصحاء است، رسا و مناسب مقام نيست، زيرا در ماجرايي كه هزاران تن حاضر بوده و آن را فهميده و تسليم شده و پذيرفته اند و در نتيجه تمام حجاج مدينه شاهد آن بوده اند، علي مردي را طلب كند كه برخيزد بگويد كه پيامبر فرمود: «هر كه من دوست اويم علي هم دوست اوست خدايا هر كه علي را دوست دارد دوست بدار و هر كه او را دشمن بدارد ، دشمن بدار وهر كه او را ياري كند، ياري فرما وهر كه او را خوار كند، خوار فرما»! آيا از اين سخن استفاده مي شود كه خداوند علي (ع) را براي ايام پس از پيامبر (ص) به امامت امت و زعامت مؤمنين نصب فرموده؟ حاشا كه جبار البيان و امير البلاغه چنين توقعي داشته باشد! چنانكه قبلاً آورديم «مولي» بيش از بيست و هفت معني دارد كه بدون قرينه معناي آن واضح نيست و قرينه در اين كلام جملة «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» = "پروردگارا هر كه او را دوست دارد دوست بدار و هر كه او را دشمن بدارد، دشمن بدار" است كه از آن دوستي و نصرت دريافت مي شود. كلمة «مولي» هر معنايي داشته باشد معناي خليفه و امام ندارد و اگر مردم از اين كلمه امام و خليفه 