ن من نمي توانم با تو سخن بگويم و بگريه اش ادامه داد. امير المؤمنين فرمود: پسر جان گريه مكن و سخن بگو، و مانند دختركي ناله مكن. امام حسن گفت: اي امير مؤمنان گروهي عثمان را محاصره كردند و از او درخواستهايي داشتند، خواه ستمگر بودند يا ستمديده، در آن هنگام من از تو درخواست كردم كه از مردم كناره گيري كني، و به مكه بِرَوي تا آنگاه عرب به سويت بازگردد و آرزوهاي خود را (در به پاداشتن حكومت عادلانه) باز يابند و نمايندگانشان به سوي تو آيند..... سپس طلحه و زبير با تو مخالفت كردند و در آن موقع من از تو خواستم كه پيگيرِ كارشان نشوي و آن دو را واگذاري، پس اگر امت به گردِ تو اجتماع كردند چه بهتر و اگر دربارة تو اختلاف كردند، به آنچه خداوند قسمت فرموده، رضا داده اي، و امروز از تو مي خواهم به عراق نروي و به خدايت سوگند مي دهم كاري نكني كه سبب شود كُشته شده و از دست بروي. حضرت امير در پاسخ فرمود: امّا اين سخنت كه عثمان محاصره شده، چه گناهي از آن بر گردنِ من است؟ من از محاصره اش بر كنار بوده ام و امّا اين سخنت كه به مكه برو، پس سوگند به خدا من مردي نيستم كه حرمت مكه را بشكنم (چون ممكن است دشمنان خونم را در آنجا بريزند) اما اين سخنت كه به عراق نرو، سوگند به خدا كه مانند حيواني نيستم كه در انتظار بماند تا جستجوگرش به سراغ او بيايد و ريسمان را به پاي او بنهد. (بحار الأنوار، چاپ جديد، ج 32، ص 103 و 104). اما حسن (ع) نيز با برادر بزرگوارش امام حسين (ع) نيز همعقيده نبود و چنانكه طبري و ابن عساكر (تاريخ مدينة دمشق، تحقيق علي شيري، دار الفكر، ج13، ص 267) و ابن خلدون (تاريخ ابن خلدون، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، ج2، ص 186) و ...... ذكر كرده اند، در موضوع مصالحه با معاويه، نظري غير از حضرت سيد الشهداء داشت به طوري كه امام حسين (ع) آن حضرت را سوگند داد كه صلح با معاويه را نپذيرد. اما چنانكه مي دانيم اما حسن (ع) چنين نكرد. لازم به ذكر است كه ترديد برخي از نويسندگان در سند اين خبر، وارد نيست زيرا هرچند «عثمان بن عبد الرحمن» كه در سند طبري مذكور است، شيعه نيست و لي چنانكه شهيد ثاني در «دراية الحديث» فرموده، موثوق بودن و صدق راوي مهمتر از مذهب اواست، و مذهب شرط پذيرفتن روايت نيست.  در مورد «عثمان بن عبد الرحمن» نيز، رجالي معروف «ابن معين» مي گويد: «صدوق» = او بسيار راستگو است، و اگر بخاري در كتاب رجالش دربارة وي گفته است: «يروي عن أقوام ضعفاء» = وي از ضعفا روايت مي كند. اما ابن ابي حاتم از قول پدرش كه از دانشمندان علم رجال است مي نويسد: «أنكر أبي على البخاري إدخال عثمان في كتاب الضعفاء وقال هو صدوقٌ» = "پدرم ابو حاتم اين كار بخاري را كه عثمان بن عبد الرحمن را در كتاب ضعفا ذكر كرده انكار نموده و گفته است او بسيار راستگو است". البته بخاري نيز چنانكه عبارتش بر اين امر تصريح دارد شخص عثمان را تضعيف نكرده بلكه به ملاحظة راويان او كه ضعيف بوده اند، وي را در عداد ضعفا آورده است؛ و در مورد خبري كه راويان عثمان ضعيف نباشد طبعاً ايراد بخاري نيز وارد نخواهد بود. [ ديگر از اينگونه اختلافات، آثار متناقضي است كه در كتب فقهي از أئمه عليهم السلام نقل شده به طوري كه نتوانسته اند يكي از آنها را بر تقيه حمل كنند، زيرا چيزي نبوده كه ماية بيم و هراس و تقيه از مخالفان باشد، مانند اخبار متناقضي كه از امام صادق (ع) و فرزند بزرگوارش امام كاظم (ع) نقل شده، در خبر نخست آمده است كه: «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِيِّ عَنْ جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ الله (ع) فِي زِيَارَةِ الْقُبُورِ قَالَ: إِنَّهُمْ يَأْنَسُونَ بِكُمْ فَإِذَا غِبْتُمْ عَنْهُمُ اسْتَوْحَشُوا» و روايت ديگر چنين است: «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى قَالَ قُلْتُ لِأَبِي الحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ (ع): بَلَغَنِي أَنَّ المُؤْمِنَ إِذَا أَتَاهُ الزَّائِرُ أَنِسَ بِهِ فَإِذَا انْصَرَفَ عَنْهُ اسْتَوْحَشَ؟ فَقَالَ: لَا يَسْتَوْحِشُ» (وسائل الشيعه، شيخ حر عاملي، ج2، ص 878) مفاد روايتِ اوّل اين است كه امام صادق (ع) فرمود: وقتي شما به زيارت قبور مي رويد (مراد، ديدار قبور مؤمنان است، چرا كه از زيارت قبور كفار و دعا براي آنها نهي شده است) آنها به شما انس مي گيرند و چون از آنها غايب شديد، دلتنگ مي شوند! امّا مفاد روايتِ دوّم آن است كه امام موسي بن جعفر فرمود: چون از زيارت قبور مؤمنين بازگشتيد آنها دلتنگ نمي شوند. اين قبيل روايات مجموعاً مي رسانند كه أئمه آراء گوناگون و متضادي داشته اند و طبعاً دو رأيِ متضاد هر دو نمي توانند صحيح باشند. (x)
(104) خداوند متعال مي فرمايد: ﴿وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللهُ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ... فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ... فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾ = "هركه به آنچه كه خداوند نازل فرموده حكم نكند، آنان كافر ... و ظالم... وفاسق اند". (مائده / 44 ، 45 ، 47).
(105) رجوع كنيد به صفحة 106 همين كتاب.
(106) آيا وجدان بيدار و عقل سليم مي پذيرد افرادي كه تا اين اندازه به سخنان پيامبر (ص) ايمان داشته و تسليم اوامر او بوده اند، سخن آن حضرت دربارة نصب علي (ع) را به خلافت، شنيده باشند، و لي آن را كتمان كرده و به آن اعتناء نكنند؟!! (x)
(107)چندي پيش «كانون انتشارات شريعت» ترجمة «خطبة غديريه» كتاب «احتجاج» را البته بدون ذكر روات رسواي آن در جزوه اي به نام «خطبة پيامبر اكرم در غدير خم» منتشر كرد. نگارنده در مقاله اي، برخي از اشكالات بسيار زياد اين خطبه را نوشتم كه در مجلة «رنگين كمان» به چاپ رسيد. اينجا نيز مناسب است كه پاره اي از عيوب اين روايت مجعول را ذكر كنم: 1- مهمترين اشكال اين خبر آن است كه دلالت بر تحريف قرآن كريم دارد زيرا همه جا آية 67 سورة مباركة مائده را چنين مي آورد: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ - فِي عَلِيٍّ - وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ﴾ !! در حاليكه اين آيه در قرآن مجيد فاقد «فِي عَلِيٍّ» است!! و البته همين يك اشكال براي رد آن كافي است.     2- طولاني بودن غير معمول كلام پيامبر (تقريباً 13 صفحة نسخة محمد باقر الخراسان) بويژه مقدمة آن و تاكيدات بيش از حد لازم در اين خطبه خصوصاً در موقعي كه به قول علامه اميني (الغدير، چاپ سوم، ج1، ص10) هوا به شدّت گرم بود و مردم براي تحمّل گرما و آسودن از آتش سوزان آفتاب، قسمتي از لباس خود را روي سر گرفته و قسمتي را زير پايشان مي گذاشتند، با سيرة آنحضرت كه به ملاحظة مردم نماز جماعت را طولاني نمي فرمود، موافق نيست، و اين خود نشانة آن است كه اين حديث از پيامبرِ شريعتي كه عسرتِ مؤمنين را نمي پسندد، صادر نشده است. 3- در اين روايت به حديث مجعولِ خاتم بخشي علي (