ز ظلم است.
هفتم آنكه انبياء  واولياء الهي نيز از غير عدل پروردگار بيمناك مي شدند، مگر حضرت زكريا (ع) نمي گفت: "وَإِنِّي خِفْتُ المَوَالِيَ مِنْ وَرَائِي = من پس از خود از ورثه ام بيمناكم" (مريم/5) و مگر حضرت موسي (ع) در بارة فرعونيان نگفته بود: "فَأَخَافُ أَنْ يَقْتُلُونِ = بيم دارم كه مرا بكشند" (الشعراء/14و القصص/33) و مگر پروردگار به مادر موسي (ع) نفرمود: "فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ = هرگاه برا و بيمناك شدي او را در دريا رها كن" (القصص/7) و مگر حضرت موسي (ع) به هنگام ترك مصر "خائفاً يترقّب = ترسان و نگران" (القصص/18 و21) نبود؟ مگر آن حضرت و برادرش حضرت هارون ـ عليهما السلام ـ در بارة فرعون به پروردگار عرض نكردند: "رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَنْ يَفْرُطَ عَلَيْنَا = پروردگارا بيمناكيم كه در بارة ما زياده روي و ستم كند" (طه/45) مگر در بارة ابو الانبياء حضرت ابراهيم  نمي خوانيم: "فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً = از آنها بيمناك شد" (هود/70 و الذاريات/28) مگر حضرت يعقوب (ع) نفرموده بود: "أَخَافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ = بيم دارم كه گرگش بخورد" (يوسف/13) مگر خداوند تبارك و تعالي به رسول خود نمي فرمايد: "وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً = اگر از خيانت گروهي بيمناك شدي" (الانفال/58)؟ پيداست كه جناب جاعل، قرآن نمي خوانده است!
هشتم آنكه مي گويد: "إني لم أبعث نبياً إلا جعلت له وصيّاً = پيامبري مبعوث نكردم مگر آنكه برايش وصي مقرر نمودم" در حالي كه قرآن از اين اوصياء خبر نداده و بوده اند پيامبراني كه وصي نداشته اند. وصي حضرت عيسي (ع) كه بود؟ يا وصي حضرت صالح يا حضرت هود ـ عليهما السلام ـ چه كساني بوده اند كه قرآن حتي به وجودشان اشاره اي نكرده است؟
نهم آنكه جناب جاعل در عربيت نيز ناشي بوده و گفته است "ومن غيَّر آية من الكتابي = و هر كه آيتي از كتابم را تغيير دهد" و مضاف را با حرف تعريف قرين كرده و اگر اين خطاي فاحش را به كاتب نسبت دهيم، مشكل ديگر را چه كنيم مقصود از اين جمله معلوم نيست، زيرا اگر همين نامه مقصود اوست كه جملات نامه را عُرفاً "آيه" نمي نامند و حتي احاديث قدسي را نيز "آيه" نمي گويند و آية غير تكويني فقط به جملات قرآن اطلاق مي شود و آيا ممكن است پيامبر جملات نامة خصوصي را تغيير دهد؟ و اگر مقصودش قرآن كريم است، در اين صورت چنان كه قبلًا اشاره كرديم در نامه اي كه براي پيامبر (ص) فرستاده شده و ديگران رسماً مخاطبش نيستند، اين تهديد زائد و نابجاست.
دهم آنكه در بارة امتيازات امام محمد تقي (ع) مي گويد: "شفَّعته في سبعين من أهل بيته" يعني خدا او را فقط شفيع هفتاد نفر از خانواده اش قرار مي دهد. اين تقليل امتياز آن حضرت است و بر خلاف عقايد شيعيان است كه آن حضرت از شفيعان آمت شيعه مي دانند. 
يازدهم آنكه در بارة امام دوازدهم مي گويد: "عليه كمال موسى وبهاء عيسى وصبر أيوب = او داراي كمال موسي و درخشش عيسي و شكيبايي ايوب است" اگر مقصود آن است كه مردم آن حضرت را چنين بشناسند اولا چرا اين موضوع درنامة خصوصي پيامبر آمده كه اكثر مردم از آن با خبر نشده اند، ثانيا مردم معاصر امام دوازدهم گرچه اخبار حضرت موسي و عيسي و أيوب ـ عليهم السلام ـ را در قرآن خوانده اند، اما في المثل بهاء حضرت عيسي (ع) را ـ كه البته در قرآن مذكور نيست ـ نديده اند تا با امام دوازدهم تطبيق و مقايسه كنند و از تماثل بهاء آن حضرت با حضرت عيسي (ع) مطمئن شوند، صبر نيز صفتي نيست كه در عرض مدتي كوتاه (مثلا يك هفته، يك ماه و ............) بتوان نسبت به آن اظهار نظر كرد و آن را با صبر حضرت ايوب (ع) مقايسه نمود!! مسلما خداوند - جل شأنه - اينچنين سخن نمي گويد.
ديگر از علامات امام دوازدهم در اين حديث مشعشع آن است كه مي گويد: "سيُذَلُّ أوليائي في زمانه ويتهادون رؤسهم كما تهادي رؤس الترك والديلم فـيُقتلون ويُحرقون ويكونون خائفين مرعوبين وجلين تُصبغ الأرض من دمائهم وينشأ الويل والرنين في نسائهم= بزودي در زمان امام دوازدهم اولياي من ذليل مي شوند و همواره ترسان و بيمناك و هراسان اند و زمين از خونشان رنگين مي شود و سرهاشان همچون ترك و ديلم به هديه داده مي شود و فرياد واويلا و ضجه از زنانشان بلند مي شود" اولا بايد گفت در زماني كه بايد عدالت سرتاسر دنيا را بگيرد اين وعده ها چيست؟! ثانياً كي و كجا و چه وقت چنين حوادثي رخ داده و سرهاي شيعيان براي چه كسي همچون سر ترك و ديلم هديه فرستاده شده و كجا آنان را كشته و سوزانيده اند و زمين از خونشان رنگين شده؟ ثالثاً در اين حديث حضرت فاطمة زهرا عليها السلام فرموده: "أعطانيه أبي ليسرني بذلك = پدرم اين لوح را به من داده تامرا بدان خوشنود كند" چگونه مي شود كه دانستن اين اخبار كه اولياي خدا ذليل مي شوند و سرهاشان هديه داده مي شود حضرت فاطمه را خوشنود كند؟
دوازدهم آنكه نامة خصوصي پيامبر (ص) را چرا جابر ديده؟ مگر ممكن است كه حضرت زهرا تخلف كند و نامة خصوصي را به غير نشان دهد؟
ديگر آنكه اگر پروردگار اين نامه را به طور خصوصي براي پيامبرش فرستاده و آن را براي اعلام عمومي نازل نفرموده چگونه است كه علني شده و غير معصوم آن را ديده و در كتب ضبط گرديده؟ و اگر قصد اين بوده كه به هر حال مردم از آن مطلع شوند چرا به صورت نامة خصوصي فرستاده شده؟
در آخر حديث عبد الرحمن سالم مي گويد: "قال ابو بصير فصنه إلا عن أهله = اين حديث را جز از اهلش محفوظ بدار" بايد گفت چرا چنين حديثي بايد محرمانه باشد و كسي آن را نداند جز رسول خدا (ص) و جابر و ابو بصير و عبد الرحمن بن سالم كه در نزد ارباب رجال ضعيف و موهون است و بكر بن صالح كه جدا ضعيف است و امثال اين افراد بي بند و بار؟!!
هر چند چنانكه قبلا گفتيم اين قبيل احاديث خود بنفسه رسوا است تاچه رسد كه رسواياني چون افراد مزبور يا صالح بن حماد راويان آن باشند.اين حديث را با سند ديگر شيخ صدوق در كتاب "اكمال الدين" و "عيون اخبار الرضا" آورده است و آن سند بدين شرح است:
"حدثنا أبو محمد الحسن بن حمزة العلوي قال حدثنا أبو جعفر محمد بن الحسين بن درست السروي عن جعفر بن محمد بن مالك قال حدثنا محمد بن عمران الكوفي عن عبد الرحمن بن نجران عن صفوان بن يحيى عن اسحق بن عمار عن أبي عبد الله الصادق (ع) أنه قال: يا اسحق! ألا أبشرك؟ قلت: بلى جعلت فداك، فقال: وجدنا صحيفة بإملاء رسول الله وبخط أمير المؤمنين فيها بسم الله الرحمن الرحيم هذا كتاب من الله العزيز الحكيم، وذكر الحديث مثله سواء إلا أنه قال في آخره: ثم قال الصادق (ع): يا اسحق! هذا دين الملائكة والرسل فصنه عن غير أهله(132) يصنك الله ويصلح بالك".
در اين سند نام "جعفر بن محمد بن مالك" است كه شايد در حدود قرن چهارم به بعد مي زيسته زيرا "ابو علي محمد بن الهمام" از او روايت مي كند هم چنين "ابو غالب الزراري" و اينان در قرن چهارم بوده اند زيرا تولد" ابو علي محمد الهمام" در سال 258 و مرگش در سال 336 بوده و ابو غالب الزراري در سال 368 فوت نموده است.
"جعفر بن محمد بن مالك" د