 شده و بايكديگر مشورت كنند" (تاريخ طبري، ج4، ص 433) و به جاي آنكه اشاره كند امامت مقامي است الهي كه به نصب خداوند احراز مي شود، مي فرمود: "إنما الخيار للناس قبل أن يبايعوا = پيش از بيعت كردن، اختيار با مردم است (كه چه كسي را انتخاب كنند). (بحار الانوار، ج8، ص272، چاپ تبريز ـ ارشاد شيخ مفيد، ص115، چاپ 1320 ـ مستدرك نهج البلاغه، ص88) و نيز مي فرمود: "أيها الناس عن ملأٍ وأُذُنٍ أمركم هذا، ليس لأحد حق إلا من أمَّرتم = اي مردم انبوه و هوشيار، اين كار شما (= زمامداري) حقّ هيچكس نيست مگر كسي كه شما او را إمارت دهيد" (تاريخ طبري، ج4، ص 435ـ الكامل ابن اثير، ج4، ص127ـ بحار الانوار، ج8، ص367).    
(20) علاوه بر عدم احتجاج حضرت امير (ع) به حديث غدير، همين سخن نيز به وضوح اثبات مي كند كه اصحاب پيامبر (ص) خطبه غدير را دليل منصوبيت و منصوصيت الهي آن حضرت به خلافت، نمي دانستد و إلا اهل انكار يا كتمان خطبة مذكور نبوده و قصد بي اعتنايي به آن نداشتند و حتي اكثر آنان ابائي از پذيرش زعامت و ولايت آن جناب نداشته اند و در عدم انتخاب حضرتش اصراري در ميان نبود. 
(21) چنانكه خواهيم ديد چند تن از اين شهود، از جمله خزيمه بن ثابت و ابو الهيثم بن التيهان و ........ به منصوصيت امير المؤمنين (ع) معتقد نبوده و معلوم است كه اين حديث را دال بر معناي مذكور نمي دانسته اند. رجوع كنيد به صفحة 127 همين كتاب. 
(22) رواياتي كه در اين موضوع در جلد اول "الغدير" جمع آوري شده، برخي (از جمله روايت سوم ويازدهم) كتمان زيد بن ارقم را نمي رساند و بعضي ديگر بر كتمان زيد بن ارقم دلالت دارد. نكتة ديگر آنكه برخي از روات اين اخبار نيز همچون شهود روايت، به منصوصيت علي (ع) اعتقاد نداشته اند، از جمله "ابن عقده" كه زيدي مذهب بوده و اينگونه روايات را فقط از دلائل أفضليت آن حضرت مي دانسته است.
(23) رجوع كنيد به صفحة 123 به بعد همين كتاب كه دلايل ضعف اين روايت بيان شده است. 1ـ چنانكه قبلاً يادآورشديم داستان سقيفه و بيعت مهاجر و انصار با ابو بكر در كتاب احتجاج طبرسي كه از كتب شيعه است تقريباً موافق است با آنچه در كتاب الإمامة و السياسة ابن قتيبة دينوري آمده كه مورد قبول اهل سنت نيز هست.
2ـ در كتاب "اثبات الوصيه" منسوب به مسعودي كه آن را نيز از كتب معتبرة شيعه مي خوانند، در داستان سقيفه موضوع تعيين خليفه و بيعت با او را چنانكه علامة مجلسي نيز نقل كرده(24)، چنين است: "واتصل الخبر بأمير المؤمنين بعد فراغه من غسل رسول الله وتحنيطه وتكفينه وتجهيزه ودفنه بعد الصلاة عليه مع من حضر من بني هاشم وقوم من صحابته مثل سلمان وأبو ذر و مقداد وعمار وحذيفة وأُبيّ بن كعب وجماعة نحو أربعين رجلاً. فقام (أي علي) فحمد الله وأثنى عليه ثم قال: إن كانت الإمامة في قريش فأنا أحق بها من قريش وإن لم تكن في قريش فالأنصار على دعويهم، ثم اعتزلهم ودخل بيته" كه خلاصة مضمون آن چنين است كه:  امير المؤمنين (ع) پس از آنكه رسول خدا را غسل داد و بر آن حضرت نماز خواند و وي را دفن نمود، خبر بيعت ابي بكر به او رسيد آنگاه براي خطبه بر پاي خاست و در حضور 40 نفر فرمود: اگر امامت بايد در قريش باشد من به خلافت از تمام قريش سزاوارترم و اگر نبايد در قريش باشد ادعاي انصار (در خصوص احقيت به خلافت) بجا و صحيح است! آنگاه از مردم كناره گرفت و به خانه رفت. در اين كتاب كه به عنوان وصيت يعني خلافت نوشته شده چنانكه ملاحظه و دقت شود در اين جملات هيچگونه ادعائي از منصوب بودن آن حضرت به خلافت از جانب خدا و رسول ديده نمي شود و فقط استشهاد به قوميت است كه اگر خلافت بايد در قريش باشد من از همة قريش به آن سزاوارترم! در حالي كه بايد گفت علي (ع) از همة جهانيان بدان سزاوارتر است اما نه از جهت منصوبيت از طرف خدا و رسول، بلكه از جهت اليق و اعلم و اتقي و اسخي و اشجع بودن، چنانكه در همة خلفاي اسلامي بايد اين خصال و شرايط منظور شود.
3ـ شيخ طوسي در كتاب تلخيص الشافي (ص 394) و علامة مجلسي در جلد هشتم "بحار الأنوار" (ص63) از كتاب شيخ طوسي از أبي مخنف و او از "عبد الله بن عبد الرحمن بن أبي عمر الأنصاري" ماجراي سقيفه را قريب به همان مضاميني كه گذشت، آورده و گفته است همينكه رسول خدا (ص) از دنيا رفت، انصار در سفيقه اجتماع كرده و سعد بن عباده را در حالي كه مريض بود براي خلافت نامزد كردند و خطبه هايي ادا شد و احقيَت خود را، از جهت نصرت دين خدا و ياري رسول خدا و جهاد در دين و تسليم مخالفين بر شمردند و چون احتمال آن بود كه قريش با ايشان مخالفت كند، گفتند هرگاه چنين شود خواهيم گفت از ما اميري و از شما اميري، و چون سعد اين را شنيد نپسنديد و گفت: اين اولين وهن و سستي در اين امر است. چون خبر به عمر رسيد خود را به "سقيفه" رسانيد، آنگاه داستان بيعت ابو بكر را چنانكه قبلا گذشت، آورده است و در آن هيچگونه سخني از منصوبيت علي (ع) از جانب خدا و رسول و داستان غدير نيست. در قضية "سقيفه" و موضوع خلافت و بيعت ابو بكر و مخالفت علي (ع) و عكس العمل هواداران ابو بكر داستانهايي در كتب شيعه آمده كه إن شاء الله در محل خود بدان مي پردازيم. آنچه در اينجا تذكرش لازم است آنكه در "سقيفه" نه از طرف علي (ع) و نه از طرف اصحاب رسول و طرفداران حضرت امير (ع) سخني از قضية غدير خم و نصب آن حضرت، از جانب خدا و رسول، بر امامت و جانشيني پيامبر به ميان نيامده در حالي كه واقعة غدير خم تا رحلت رسول خدا (ص) بيش از هفتاد يا هشتاد و سه روز فاصله نداشت!! زيرا ماجراي غدير خم روز هجدهم ذيحجة سال دهم هجرت كه رسول الله (ص) از سفر حجّة الوداع مراجعت مي فرمود، واقع شد و اگر وفات پيامبر (ص) را 28 صفر سال يازدهم بدانيم، هفتاد روز و چنانچه رحلت آن حضرت را همچون ابن كثير(25) حد أكثر دوازدهم ربيع الأول بدانيم تقريباً هشتاد و سه روز از واقعة غدير خم مي گذشت.
داستان غدير اگر بدان گونه كه مدعيان معتقد اند، راست باشد كه رسول خدا در ميان بيش از صدها هزار مسلماني كه به حج آمده بودند، خطبه اي طولاني، بدان تفصيل كه در پارة اي از كتب شيعه موجود است خوانده و علي (ع) را به عنوان خلافت و امامت أمت به فرمان خدا نصب كرده و از مردم بدين عنوان بيعت گرفته! و حتي در پاره اي از روايات تا سه روز در آن مكان توقف فرموده! و حتي از زنان أمت أخذ بيعت كرده! و حسان بن ثابت شعري در بارة امامت علي (ع) سروده(26) (علاوه بر آنچه كه در مقامات و مكانهاي ديگر، منصوبيت إلهي علي (ع) را بدين سمت يادآور شده و حتي در مرض موت نيز در صدد استحكام اين مرام بوده است)، آنگاه بلا فاصله پس از رحلت رسول خدا تمام اصحاب (إلا قليلي نادر كه حد أكثر تا چهل تن ذكر شده) به تمام تأكيدات و تأييدات أوامر إلهي پشت پا زده و در امر زعامت مسلمين و خلافت پيامبر كوچكترين اعتنا و اشاره اي به آن نكرده و به منتخب خداوند پشت كرده و خود، دست به انتخاب خليفه زدند و ابتداء انصار و مردم مدينه سعد بن عباده را براي خلافت پيامبر (ص) نامزد كرده و براي نيل به مقصود خود به فعاليت پرداخته اند، آنگاه مهاجرين پيش آمدند 