مون از خطاب امام صادق در باره امامت و ويژگـي امامان نقل مي كند كه «خداوند تبارك و تعالي همچنان و همواره يك نفر از اولاد حسين را بر مي گـزيند و او را براي خلق معين مي كند.. هر بار كه امامي رحلت مي كند، يك نفر از فرزندان او را براي امامت بر خلق بر مي گـزينند»[3].
شيخ صدوق در مقدمه كتاب (اكمال الدين) مي گـويد: «منظور از حديث كتاب وعترت و اينكه اين دو تا روز قيامت از هم جدائي ناپذيرند اينست كه حجت هاي خداوند بر روي زمين همواره و تا روز قيامت وجود خواهند داشت. همانطور كه حديث ديگـر پيامبر كه امامان را مانند ستارگـاني دانسته اند كه تا روز قيامت هر كدام افول كرد ستاره ديگـري طلوع خواهد كرد، باز هم تاييدي بر همين گـفتار ماست كه زمين از حجت خداوندي هرگـز خالي نخواهد ماند»[4].
شيخ صدوق از امام رضا نيز نقل مي كند كه: «نخستين زمامدار رسول الله است. پس از او اميرالمؤمنين وسپس حسن و حسين وپس از آنها اولاد حسين تا روز قيامت»[5].
او در روايتي ديگـر آورده است كه: «امامان تا قيام قيامت فرزندان علي و فاطمه اند»[6].
و همچنين: «امامت در آغاز از آنِ رسول الله بود. پيامبر خود علي را به دستور خداوند به امامت منصوب نمود. پس از او امامت در فرزندان برگـزيده علي كه از علم و ايمان الهي برخوردار بودند منحصر است»[7].
از مجموع اين روايتها مي توان به وضوح اين نتيجه را گـرفت كه در اين دوره زماني، ليست از پيش تعيين شده اي كه حاكي از تعداد ونام امامان در آن باشد مطرح نبود. بر عكس، اين روايات نشاندهنده اين امر هستند كه تعيين امام هر بار بطور جداگـانه ودر زمان خود انجام مي گـرفت. احاديث متعدد ديگـري نيز وجود دارد كه طبق آنها خود امامان در هنگـام حيات، امام بعدي را نمي شناسند وگـويا آنان تنها در لحظات واپسين عمر خود از اين امر مطلع مي شوند. صفار از امام صادق نقل مي كند كه «امام آنقدر زنده مي ماند كه خداوند او را از كسي كه مي بايست جانشين شود، آگـاه سازد». و در جاي ديگـر امام صادق مي فرمايد: «هر امامي تنها در دم واپسين حياتِ امام قبلي، از امامت خود مطلع مي شود»[8].
چون ليستي محتوي نام ائمه اثني عشر كه از پيش تعيين شده باشد وجود نداشت، همواره مسأله شناختن و تشخيص امام جديد يكي از مهمترين مسائل پيروان شيعه در اين دوره زماني به شمار مي رفت. صفار روايت مي كند كه شخصي به نام (حرث بن مغيره) از امام صادق پرسيد: با چه نشانه اي صاحب اين امر (امامت) شناخته مي شود؟ و امام در پاسخ فرمود: «با وقار، علم و وصيت»[9].
كليني نيز روايت مي كند كه (احمد بن محمد بن ابي نصر) همين پرسش را با امام رضا مطرح مي كند و پاسخ مي شنود كه: «از جمله نشانه هاي امام اينست كه فرزند ارشد پدرش باشد، به او وصيت شده باشد و از فضيلت برخوردار باشد.. ديگـر آنكه سلاح (همان سلاح موروثي پيامبر) به او سپرده شده باشد، زيرا كه سلاح در ميان امت ما همان نقش تابوت در ميان امت بني اسرائيل را دارد. سلاح به ميراث هر كس كه در آمد، امامت از آن او خواهد بود»[10].
اين پرسشهاي مكرر براي تشخيص امام آينده چنان با اصرار وابرام همراه است كه در بسياري از موارد امامان از دادن پاسخ به آنان امتناع مي كردند[11].
  آيا مي توان فرض كرد كه اينهمه احاديثي كه گـويا نام امامان را از قبل يك به يك برده است به گـوش اين اصحاب كه خود از شمار راويان مورد اعتماد شيعه اند نرسيده است.
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- صدوق: علل الشرايع، ص 203، باب 155.

[2]- الصدوق: اكمال الدين، ص 223.

[3]- الكليني: الكافي، ج1 ص 204.

[4]- الصدوق: اكمال الدين، ص 245.

[5]- الصدوق: عيون اخبار الرضا، ص 200.

[6]- الصدوق: عيون الاخبار، ج2 ص 131، عطاري: مسند الرضا، ص 108.

[7]- الصدوق:، همان، ج1 ص 216.

[8]- صفار: بصائر الدرجات، صفحات 4-273 و 9 – 478.

[9]- صفار، همان، ص 489 وابن بابويه: الامامة والتبصرة من الحيرة، ص 226.

[10]- الكليني، الكافي، ج1 ص 284، الصدوق: الخصال، ص 116.

[11]- الصفار، همان، ص 239 و236.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:38.txt">فلسفه عصمت واطاعت مطلق</a><a class="text" href="w:text:39.txt">ديدگـاه اهل بيت در مورد عصمت</a><a class="text" href="w:text:40.txt">موضعگيري امام صادق از اماميه</a><a class="text" href="w:text:41.txt">بحران «بداء» يا (تغيير در مشيت الهي) </a><a class="text" href="w:text:42.txt">امامت موسى كاظم</a><a class="text" href="w:text:43.txt">معجزات غيبي</a><a class="text" href="w:text:44.txt">واقفيان</a><a class="text" href="w:text:45.txt">جنبش هاي علوي در زمان امام رضا</a><a class="text" href="w:text:46.txt">مأمون وامام رضا</a><a class="text" href="w:text:47.txt">جنبش ابراهيم بن موسي كاظم در يمن</a><a class="text" href="w:text:48.txt">قيام علي بن محمد الصادق وعبد الله برادر ابو السرايا در كوفه</a><a class="text" href="w:text:49.txt">قطعيان</a><a class="text" href="w:text:50.txt">بازهم معجزات غيبي وعلم غيب</a><a class="text" href="w:text:51.txt">امامت جواد و علي هادي وبحران خوردسالگي</a><a class="text" href="w:text:52.txt">امامت حسن عسكري بازهم تغيير در مشيت الهي</a></body></html>فصل پنجم
موانع رشد نظريه «امامت الهي»
 
فلسفه عصمت واطاعت مطلق
نظريه (امامت الهي) از همان آغاز تولد با دشواريهائي چند روبرو بوده است. از آنجا كه اصولاً مبناي اين بينش از يكسو به مسأله عصمت امامان باز مي گـردد، و از سوي مقابل، امامان اهل بيت و عموم فقهاي شيعه در آن زمان روي موافقي به اين بينش نشان نمي دادند، لذا نظريه امامت الهي همراه با رشد تدريجي خود همواره در برابر آزمونهاي اين تغييرات انقسامهائي است كه هر بار پس از رحلت يكي از امامان انقسامهائي ميان طرفداران اين ديدگـاه بر سر تعيين جانشين صورت مي گـرفت ومنجر به پيدايش فرقه هاي مختلف مي شد. زمامداران هر فرقه مدعي مي شدند كه نصوص الهي به نوعي انديشه هاي آنان را تأييد مي كنند و انديشه فرقه هاي ديگـر را مردود مي سازد. ما در اين فصل بخشي از اين تغييرات كه بحرانهاي فكري قابل توجهي در تاريخ شيعه پديد آورده است، اشاره خواهيم كرد.
مي دانيم كه فلسفه عصمت بيش از هر چيز شالوده خود را بر اطاعت مطلق از ولي امر مبتني مي گـردد. بدين معني كه ديدگـاه غالب مسلمانان صدر اسلام وشيعيان نيز اطاعت از ولي امر يا خليفه را تنها در فرمانهاي صحيح مجاز و واجب مي دانستند. هم مسلمانان و هم زمامداران صدر اسلام بارها لزوم عدم اطاعت از والي پيشنهاد معصيت را متذكر شدند. حتي عزل والي يا خليفه اي كه تباهي و انحراف او آشكار گـردد نيز به نوعي مجاز شمرده مي شد. اين نوع اطاعت يك اطاعت مشروط وغير مطلق است.
فلاسفه اماميه براي تفسير آيه كريمه ﴿يَا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ﴾. [النساء: 59]. دچار تناقض شدند و نتوانستند بين اطاعت از خدا و رسول از يك طرف، و ضرورت اطاعت از اولي الامر بطور مطلق حتي در معصيت خداوند وفق دهند[1].
آنان همواره اطاعت از ولي امر را همانند يك دستور الهي و قرآني قلمداد مي كردند، در حالي كه مي توان از آيه (أطيعوا الله...) قرائت ديگـري نيز كه همانا اطاعت نسبي و مشروط است به عمل آ